در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اول خودت را معرفی کن، تحصیلاتت، شغل و...؟
مهندس کامپیوتر هستم، اما شغلم ربطی به مدرکم ندارد. اوایل مدتی موبایل فروشی میکردم بعد جایی را اجاره و یک سفرهخانه سنتی دایر کردم. درآمدم هم خوب بود و مشکل خاصی در زندگی نداشتم تا این که آن حادثه پیش آمد.
با مقتول چطور آشنا شدی و اختلافتان بر سر چه بود؟
من مدتها قبل به حامد یک خط موبایل فروخته بودم و او باید هر ماه اقساط را پرداخت میکرد. به همین خاطر مرتب یکدیگر را میدیدیم و رابطهمان بیشتر و صمیمیتر شد. البته بعد از مدتی آن معامله به هم خورد چون حامد دیگر قسطهایش را پرداخت نمیکرد و صاحب اصلی موبایل خط را قطع کرد.
پس اختلاف به خاطر تلفن همراه شروع شد.
حامد میدانست من فقط واسطه هستم به همین دلیل هم بعد از قطع خط موبایل با من برخورد تندی نداشت و دوستیمان ادامه یافت، اما نمیدانم چطور شد که مدتها بعد یکدفعه یاد این موضوع افتاد و از من مبلغی را که بابت قسطهای اول پرداخت کرده بود، مطالبه کرد.
گفتی با مقتول رابطه صمیمانهای داشتی، دوستیتان تا چه حد بود؟
من مرتب به منزل او رفت و آمد داشتم و با هم تریاک مصرف میکردیم.
آن طور که در پروندهات آمده تو با همسر حامد رابطه نامشروع داشتی. این رابطه در این رفت و آمدها به وجود آمد؟
این اتهام را اصلا قبول ندارم. هیچ رابطهای بین من و زن حامد وجود نداشت. با این که بارها به خانه او رفته بودم تا روز قتل هرگز این زن را ندیده بودم. چون هر وقت به منزل حامد میرفتم او همسرش را در یک اتاق حبس میکرد و اجازه نمیداد بیرون بیاید.
وقتی با یک مشتری معمولی و اتفاقا بدقول تا این حد صمیمی شدی فکر نکردی دوستی نامتعارفی را شروع کردهای. تو و حامد هیچ شناختی نسبت به یکدیگر نداشتید؟
هر دومان تریاک مصرف میکردیم و همین نکته مشترک برای شروع دوستیمان کافی بود. آن موقع اصلا فکر نمیکردم کار به اینجا بکشد. واقعا آدم باید در دوستیهایش محتاط باشد. بعضیها فکر میکنند وقتی بحث احتیاط در دوستی پیش میآید منظور جنس مخالف است، اما واقعا آدم باید مراقب باشد با چه کسانی نشست و برخاست میکند.
برگردیم به اصل ماجرا. گفتی مساله قطع موبایل بعد از مدتی باعث شد کشمکش بین تو و حامد شروع شود. در این باره توضیح بده.
یک روز حامد به من تلفن کرد و گفت مقداری تریاک خریده است. به دعوت او به یک خرابه رفتیم تا مواد بکشیم. در آنجا وقتی میخواستم از جیبم کاغذ بیرون بیاورم تا آتش بزنم یک تراولچک 500هزار تومانی هم همراه کاغذ از جیبم درآمد. حامد با دیدن چک بدون هیچ مقدمهای گفت باید پولهایی را که بابت قسط موبایل داده بود پس بدهم من توضیح دادم خودم از آن پولها بهرهای نبرده و به صاحب اصلی دادهام و او هم پول را بابت اجاره موبایل در آن مدت برداشته است. حامد قانع نشد و درگیری را آغاز کرد.
پس آن رفاقت یکباره رنگ باخت؟
حامد یکهو خیلی عصبانی شد با مشت و لگد به جانم افتاد و آنقدر مرا زد که کاملا بیهوش شدم وقتی به خودم آمدم متوجه شدم گوشه چشمم شکاف خورده و بشدت خونریزی دارد. خبری از حامد نبود به خانه رفتم و چشمم را پانسمان کردم اما چون خونریزی خیلی شدید بود صبح زود به درمانگاه رفتم.
چهموقع تصمیم به انتقامگیری گرفتی.
از درمانگاه به خانه حامد رفتم تا با او درگیر شوم و به اصطلاح تنبیهاش کنم.
تو میدانستی حامد صبحها سر کار میرود اگر با همسرش رابطه نداشتی چه طور آن موقع روز به سرت زد به خانه وی بروی و اصلا چه طور به داخل خانه راه یافتی؟
آن روز قرار نبود حامد سر کار برود او میخواست برای اجاره کردن یک مغازه به بنگاه برود به همین خاطر احتمال دادم آن ساعت در خانه باشد وقتی زنگ در را زدم همسرش در را باز کرد و گفت حامد در منزل نیست ولی من حرفش را باور نکردم و به زور وارد شدم و همه جا را گشتم. آن زن خیلی ترسیده بود او چاقویی برداشت و با تهدید از من خواست کاری با وی نداشته باشم من هم توضیح دادم که فقط دنبال شوهرش میگردم.
حامد چه زمانی به خانه برگشت؟
در حال مشاجره با همسر حامد بودم که او تلفن زد. زنش را وادار کردم از حضور من در خانه حرفی نزند اما چند دقیقه بعد خودش سر رسید من هم از ترس در کمد مخفی شدم ولی زن حامد حضور مرا اطلاع داد و به این ترتیب دعوا دوباره شروع شد. حامد مرا به باد کتک گرفت. زنش هم چند کارد میوهخوری به او داد تا با آنها مرا بزند ولی مقاومت کردم.
چرا سعی نکردی از آنجا فرار کنی؟
خیلی سعی کردم، اما نتوانستم حتی یک بار سرم را از پنجره بیرون بردم و فریاد کشیدم ولی حامد گردن مرا گرفت و مانعام شد در این هنگام چاقویی را که روی زمین افتاده بود برداشتم و ضربهای به وی زدم که او روی زمین افتاد.
چه طور از محل حادثه فرار کردی؟
از ترس این که زن حامد همسایهها را خبر کند از پنجره بیرون پریدم خانه آنها در طبقه چهارم بود اما من زخمی نشدم و توانستم فرار کنم بعد به ارومیه رفتم تا از آنجا راهی ترکیه بشوم اما نتوانستم دستگیر شدم.
قطعا تا به حال بارها وقایعی را که منجر به وقوع قتل شد در ذهنت مرور کردهای، به چه نتیجهای رسیدهای. فکر میکنی کجای کار اشتباه کردی؟
قبلا که گفتم اصلا دوستی من باحامد غلط بود. قبل از آن هم رفتنم سراغ مواد مخدر یک اشتباه خیلی بد و ناجور بود. به جز همه اینها باید وقتی حامد مرا کتک زد و سرم را شکست از طریق مراجع قانونی کار را پیگیری میکردم. انتقامگیری و سر خود عمل کردن همیشه همین عواقب را دارد. برای این که آدم دست به چنین رفتاری نزند باید یاد بگیرد چه طور آرامش خودش را حفظ کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: