اولین‌ حادثه‌نویس در رادیو تهران

از هر چه که بگوییم اما سخن گفتن از قدیم و قدیمی‌های تهران حال و هوای خاصی را ایجاد می‌کند. نه تنها شنونده بلکه داستان‌نویس را هم به قعر گذشته‌های خود برده و خاطرات خوب و بد آن روزها را مرور می‌کند. به همین منظور امروز در جایی هستیم به‌نام رادیو نه آن جعبه سخنگو که بسیار از آن شنیده‌ایم بلکه از اهالی‌اش می‌گویم که جایگاه بالایی در میان مردم، هنرمندان و مسوولین دارند.
کد خبر: ۱۸۹۷۶۳

از پیرترین فرد رادیو شروع می‌کنیم؛ عنایت‌الله گلستانه، نوه سید علی اکبر گلستانه (برجسته‌ترین شکسته‌نویس ایران)‌ که در حال حاضر به قول خودش در سن هشتاد و خرده‌ای زندگی می‌کند با آن خرده‌ای کاری نداریم ولی داستان از جایی شروع می‌شود که از سال 1325 برای اولین بار حادثه نویسی از شهر تهران را در روزنامه کیهان آغاز کرد یعنی او خود پدید آورنده صفحه حوادث در روزنامه‌های وقت شد که آن موقع توجه چندانی به این دست از اخبار نمی‌کردند.

می‌گوید: از روی علاقه زیاد این کار را شروع کردم وقتی قتلی رخ می‌داد قبل از پلیس سر صحنه قتل حاضر می‌شدم علت را پیگیری می‌کردم از در و همسایه پرس‌وجو می‌کردم خبری جنجالی را تنظیم می‌کردم به‌طوری که بسیاری از اخبار من تیتر اول روزنامه‌ها می‌شد به همین‌خاطر اجازه مرخصی نداشتم چون در فروش روزنامه‌ها تاثیر می‌گذاشت با این وجود در یک روزنامه هم کار نمی‌کردم همزمان سه روزنامه کیهان، اطلاعات و باختر امروز بودم به‌طوری که همه رجال و مردم عادی من را می‌شناختند اما حقوقم کم بود مجبور شدم به رادیو بیایم، برنامه راه شب، به استودیو نمی‌رفتم آن‌وقت شب توی خیابان‌های تهران دنبال سوژه می‌گشتم و چون مردم مرا می‌شناختند اطمینان می‌کردند و از این‌که چرا آن موقع شب بیرون آمدن گپ می‌زدیم یکی از فرزندش بی‌‌خبر بود، یکی دنبال دارو بود، یکی تو اوج عصبانیت بیرون زده بود و ... یک پلیس برای مردم بودم. خلاصه کارم شده بود صبح دنبال خبر، عصر تا شب روزنامه،  شب تا صبح رادیو.

ادامه می‌دهد من این موها رو توی آسیاب سفید نکردم سال به 12 ماه در زندان بودم با خنده می‌گوید کله‌ام بوی قرمه‌سبزی می‌داد خبری از این دولتمردا می‌نوشتم و بعد از چاپ یکراست زندان بودم به قید ضمانت آزاد می‌شدم دوباره با خبر دیگری می‌رفتم زندان می‌پرسم فقط خبر حوادث کار می‌کردی جواب می‌دهد: نه بابا آچار فرانسه بودم خبرنگاران دیگر وقتی خبری را نمی‌توانستند کار کنند من می‌رفتم دنبالش بهترین خبرم ربوده شدن افشار توس رئیس شهربانی دولت دکتر مصدق، زلزله طبس، آغاز اولین جنگ ایران و عراق، در سال 52 و ... اما بیشترین اخبارم مربوط به حوادث جنایت و دزدی و کلاهبرداری بود و چون در تمام دستگاه‌ها رابط داشتم اولین اتفاقی که می‌افتاد را به من اطلاع می‌دادند یادش به خیر شب عروسیم بود خبر دادن قتلی اتفاق افتاده، سریع خودم را به محل رساندم توی خانه غوغا به پا شده بود که داماد چی شد؟! کجا رفت؟!

پرسیدم: چرا پلیس نشدی؟

می‌گوید: علاقه به خبر داشتم نه بازجویی کردن حتی به من پیشنهادات زیادی شد که نمی‌پذیرفتم چون عاشق خبر و خبرنگاری بودم.

می‌گویم: چه طور همسرت با این مساله کنار آمد؟

با خنده جواب می‌دهد شبانه‌روز اعتراض می‌شنیدم اما توجهی نمی‌کردم.

می‌گویم: خیلی از افرادی که رادیو آمدن دوستدار موسیقی بودن شما چه طور؟

می‌گوید: نه ما خانواده مذهبی و متعصبی بودیم اصلا موسیقی در خانه ما جایی نداشت اما یکی از دوستان صمیمی و خانوادگی ما استاد صبا بود پدر موسیقی ایران!

می‌‌خواهم که ادامه دهد که دیگر در رادیو چه کار می‌کرد جواب می‌دهد یادم می‌آید نویسندگی هم می‌کردم طنز یا جدی می‌نوشتم همچنین خبرهای مختلف را جمع‌آوری می‌کردم و به گروه‌های برنامه‌ساز می‌رساندم.

او در حالی که داشت در آرشیو شبکه تهران صدا دست‌نویس‌های نویسندگان قبل و بعد از انقلاب را دسته‌بندی می‌کرد گفتم: شما همدوره این نویسندگان هستید؟

گفت: بله یادش بخیر پروفسور هشترودی، مطیع‌الدوله حجازی، صادق چوبک، صادق هدایت، ابوالقاسم حالت، دکتر سعید نفیسی، پرویز یاحقی، احمد شاملو و خیلی‌های دیگر واقعا نویسنده بودند حالا من دست‌نویس آنها  را طبقه‌بندی می‌کنم.

گفتم: با کدام بیشتر دوستی کردی؟

گفت: صادق هدایت. جالب بود، آن موقع نوشته‌های او را کسی نمی‌خواند حتی کتاب‌هایش به فروش نمی‌رفت همین که خبر فوتش را دادن فوری کتاب‌هایش به فروش رسید که تا الان مدام به چاپ می‌رسد.

می‌پرسم الان خبر حوادث را می‌خوانی؟

جواب می‌دهد: هر زمان فرصت کنم می‌‌خوانم اما توصیه می‌کنم فقط یک حادثه را خبر نکنند ماجراجویی هم داشته باشند به قولی کاستربازی باعث جذابیت اخبارشان می‌شود.

می‌پرسم به چه کسی خبرنگار می‌گویی؟

قاطعانه می‌گوید: کسی که این سه ویژگی را داشته باشد: 1  جانش کف دستش باشد. 2  شام کسی را نخورد (بله قربان‌گو نباشد)‌. 3  در عین بی‌خبری خالق خبر باشد.

می‌پرسم الان خیلی از برنامه‌های رادیو خبر خوان شده‌اند به قولی اطلاع‌رسانی می‌کنند. نظرت در مورد آن چیست؟

می‌گوید: خبرهای رادیو درست نیستند مقدم و موخر ندارند. بدون اولویت‌بندی هر خبری که به دست می‌آید می‌خوانند نه خبری که برای مردم از اهمیت بالایی برخوردار هستند مردم پیگیر خبر هستند اگر از رادیو آنچه را که می‌خواهند نشنوند تلویزیون روشن می‌کنند.

می‌پرسم: دست‌نویس‌های الان نویسندگان را می‌خوانی؟

با بی‌حوصلگی می‌گوید: نه اصلا نویسندگان الان رونویس کارند نه نویسنده. اگر کسی بتواند از ذهن خودش یک جمله یا یک خط بنویسد قشنگ‌تر است نه این که دو صفحه از روزنامه و مجله جمع‌آوری کنند.

می‌گویم: در مورد برنامه‌های رادیویی چه می‌گویی؟

این طور جواب می‌دهد: مطالب رادیو باید کوتاه باشد تا شنونده حوصله شنیدن داشته باشد یعنی در چند جمله لپ‌ کلام گفته شود و نمایش رادیویی در برنامه‌ها اجرا شود نه این که نیم ساعت از آخر شب را به نمایش‌های رادیو اختصاص دهند.

می‌گویم: برای آخر این گفته‌ها چی داری؟

شعر می‌خواند:

امشب به قصه دل من گوش می‌کنی‌

فردا چو قصه تو مرا فراموش می‌کنی‌

سمانه عبادی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها