آتش چراغ علاءالدین قرار بود کلاس درس را گرم کند اما انگشتان پریسای 8 ساله را از او گرفت و اکنون 2 سال است که پریسا حسرت مشق نوشتن بر دلش مانده است.
کد خبر: ۱۸۸۲۵۰
به گزارش فارس، 14 آذر سال 85 بود که زندگی 8 دانشآموز 8 ساله روستای درودزن مرودشت فارس جور دیگر قلم خورد و وارد مرحلهای تازه شد. مرحلهای دشوار که گذر از آن برای این کودکان بسیار سخت مینمود.
چه کسی جز خانواده آنها، فریادهای جگر خراش این کودکان را در هنگام تعویض پانسمان شنیده است؟ چه کسی جز خانواده آنها نیمه شب از صدای ناله این کودکان از خواب پریده است؟
چه کسی پیر شدن آنی مادران و پدران آنها را دیده است؟ و چه کسی در عمق نگاه این کودکان موج امید به زندگی را دیده اما از دیدن سیمای سوختهاشان، چهره در هم نکشیده است؟
کودکانی که چهرههای زیبایشان را از دست دادند و اکنون باید نگاههای سنگین ترحم را صبورانه تحمل کنند و در خلوت خود و خانواده بر این مصیب بگریند.
« 10 سالم است، کلاس چهارم» این جمله را پریسا میگوید و بعد به دستانش مینگرد. دستانی بدون انگشت. حتی گریه هم نمیکند. تنها به دستانش خیره شده است. دستانی که توانایی گرفتن قلم را ندارند و او 2 سال است که حسرت مشق نوشتن را بر دل دارد.
«کم حرف میزند، آخر درد دارد. لبهایش ورم کرده است.» این جمله را مادر پریسا میگوید و بغض میکند. بغضی مادرانه، نه از شبها بیدار ماندن بر بالین فرزندش، نه از انجام روزمره کارهای پریسا، نه از تعویض پانسمان دلبندش و شنیدن فریادهای جانسوزش و نه از نگاههای ترحمبار غریبه و آشنا بلکه او به آینده پریسا میاندیشد. به آینده از دست رفته فرزندش که در غباری از هراس و وحشت گم شده است.
حدود دو سال از افتادن چراغ علاءالدین در کلاس درس میگذرد و انگار ماجرای سوختگی 8 دانشآموز درودزنی به افسانه ای فراموش شده تبدیل شده است. مانند افسانه سفیلان و پرپر شدن 13 دبستانی.
افسانهای که هیچ دانشآموزی چیزی از آن به خاطر ندارد مگر همان 8 دانشآموزی که باید با درد و رنج آن تا آخر عمر زندگی کنند.