
زلزله بم در سال 82، سد ممنوعیت کنسرت شجریان را که از سوی خودش پدید آمده بود، شکست. از سال 79 که فصل جدیدی در کنسرتها و فعالیتهای شجریان با همکاری حسین علیزاده و کیهان کلهر شکل گرفت، میزان توجه و علاقه جامعه موسیقی و در مفهومی عامتر، جامعه هنری ایران نسبت به اخبار این کنسرتها افزایش یافت و آرزوی هر موسیقیدوست ایرانی شد تا این ترکیب جدید در ایران نیز کنسرت دهد. زلزله ویرانگر بم این فرصت را فراهم آورد و اواخر دیماه 82، حدود 20 روز پس از زلزله محمدرضا و همایون شجریان، حسین علیزاده و کیهان کلهر، کنسرت همنوا با بم را اجرا کردند.از این پس، میل و رغبت شجریان به کنسرت در تالار وزارت کشور، تبدیل به یک خواست تقریبا هر ساله شد. میزان استقبال، گستردگی پوشش خبری، توجه محافل فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی و بالاخره توجیه اقتصادی و عواید نسبتا قابل توجه از کنسرتها، ازجمله عوامل موثر در این تغییر روند بوده است.
آخرین کنسرت
آخرین کنسرت محمدرضا شجریان به همراه گروه شهناز طی 7 شب به صورت ناپیوسته (از 29 خرداد تا 9 تیرماه جاری) در تالار وزارت کشور برگزار شد. کنسرت در 2 بخش همانند بیشتر کنسرتهای موسیقی ایرانی در این سالها، تنظیم شده بود. بخش اول در دستگاه همایون، عنوان رندان مست را بر خود داشت. پیشدرآمد ساخته مجید درخشانی، قطعه زنگ شتر برگرفته از ردیف میرزا عبدالله، ساز و آواز، تصنیف چشم یاری ساخته شجریان و تنظیم یک تصنیف قدیمی یعنی باد صبا از ساختههای حسامالسلطنه مراد و قطعه بیداد، مجموعه اجرایی این بخش بودند. بخش دوم کنسرت در دستگاه شور و با عنوان مرغ خوشخوان روی صحنه آمد. تصنیف پیام نسیم، آواز مثنوی و تصنیف مرغ خوشخوان از ساختههای شجریان و با تنظیم مجید درخشانی اجرا شد. گروه شهناز متشکل از 14 نفر است. در این گروه به استثنای مجید درخشانی که از نسل قدیمیترها است، نوازندگان جوانتری با میانگین سنی 30 سال، اعضای گروه را شکل دادهاند. بیشتر این نوازندگان، از اعضای گروه خورشید هستند که توسط مجید درخشانی به این اجرا راه یافتهاند.
چند نکته
اول: تجربه شجریان با گروهی شبیه این، پیش از این نیز در گروه آوا اتفاق افتاده بود؛ گروهی که اوایل دهه 70 با ترکیب پیرنیاکان، عندلیبی و اعیان شکل گرفت و با همراهی فرجپوری، فیروزی، بطحایی و همایون شجریان تداوم یافت در اواخر کار با حضور جوانانی همراه بود که تا حدودی به تجربهای شکستهیافته بدل شد.
استقبال نکردن از کنسرتهای خارج از کشور و نداشتن اجراهای خوب و فقدان قطعات و آهنگهای قابل تامل، نتیجهاش به گسست گروه و آغاز همکاری با علیزاده و کلهر انجامید. اینک به نظر میرسد مسیر یک بار رفته، توسط شجریان دوباره در حال پیمودن است. شکی نیست که فضایی برای حضور جوانان مستعد و توانا باید باز شود. این پرسش واقعی است که تا کی موسیقی ایرانی باید وامدار نسل پیشین باشد؟ با این حال بهانه حضور جوانان، نباید به قیمت از دست رفتن موسیقی، کیفیت اجرا و ساختار اجرایی یا زیباییشناسی موسیقی تمام شود.
دوم: بازتاب اجراهای محمدرضا شجریان در محافل فرهنگی و بخصوص موسیقی بسیار وسیع است. همیشه پس از کنسرت او تا مدتها بحث چگونگی اجرا ادامه دارد. آنچه در آخرین کنسرت به وقوع پیوسته، بحثهای انتقادی فراوانی به دنبال داشت. موسیقیدانان، موسیقیشناسان، هنرجویان موسیقی، دانشجویان و خبرنگاران، اغلب نگاهی انتقادی به این اجرا داشتهاند. فضای فرهنگی ایران، مودت و دوستی هنرمندان، پرهیز از اظهارنظر صریح و ترس از دشمنی سبب میشود تا در فضای رسمی همگان سکوت کنند، یا به تعریف و تمجید بپردازند؛ اما در فضای غیررسمی و در بحثهای شفاهی بخصوص از سوی هنرمندان، ایرادات متعددی بر آخرین اجرای استاد آواز وارد آمده است. تردید درباره کاهش توان آوازی و اشاراتی به گاهگاه خارج خواندن، کیفیت اجرای نامطلوب گروه، تنظیمهای نهچندان مناسب، کندی اجرا و نداشتن تحرک، انرژی و شادابی آن، طولانی بودن و ایجاد ملال، نشنیدن یک قطعه به یادماندنی و جذاب و دلنشین، عدم اجرای مناسب و باکیفیت ساز و آواز ایراد اساسی به کیفیت اجرایی سازها در تکنوازی و جواب آوازها از جمله مهمترین مواردی بود که بسیاری از اهالی موسیقی از موسیقیدانان شاخص گرفته تا دانشجویان و هنرمندان جوان به آن اشاره داشتند.
آنچه از ظاهر امر برمیآید، شجریان به این حرفها و نگاهها بیاعتناست. او نهتنها از تکرار تجربه شکستخورده پیشین ابایی ندارد، بلکه اینبار در حد وسیعتر، با گروه بزرگتر و اجراهای گستردهتری در داخل و خارج از کشور، مسیر رفته را دوباره میپیماید. شجریان در مورد این گروه چنین گفته است: «در 200سال گذشته موزیسینی همچون جلیل شهناز نداشتیم. برای همین نام گروهمان را شهناز انتخاب کردیم. با همکاری مجید درخشانی بهترین جوانها را برگزیدیم. آنها را میشناسم حتی خانوادههایشان را به آنها اعتماد کامل دارم».
این تغییر مسیر همکاری از لطفی دهه 50، مشکاتیان دهه شصت، گروه آوای دهه 70، علیزاده دهه 80 و گروه شهناز کنونی، در نگاه شجریان در قیاس و همسطح با یکدیگر ارزیابی میشوند.
در مصاحبهای (سایت ایرانفستیوال) در این مورد چنین میگوید: «گروه آوا فرق چندانی به لحاظ اجرایی با آن گروه سابق نمیکند. تنها به دلیل آنکه کارها یکنواخت نشود، تنوع داشته و سلیقههای مختلف در موسیقی مطرح شود، هرازگاهی ما خودمان را عوض میکنیم، یعنی با گروههای دیگر کار را دنبال میکنیم... هر بار که به صحنه میآییم آهنگهایمان با دفعات قبل متفاوت است. یک وقتی است که آقای حسین علیزاده آهنگ میسازد، موقعی آقای پرویز مشکاتیان یا سعید فرجپوری یا مجید درخشانی یا خود من. به هر حال این آهنگها بهطور طبیعی از نوع حس آن با هم فرق دارند، ولی از نظر نوع موسیقی تفاوت چندانی ندارند».
میگویند پیش از اینها و در یک مناظره و بحث جدلبرانگیز، شجریان یکبار گفته بود: «من شجریانم، با یک نوازنده چهارراه سیروس هم سر صحنه بروم، مردم مرا میشناسند و به خاطر من میآیند.» (البته این گفته را استاد بارها تکذیب کرده، اما اینک شجریان نشان داده است که اگر هم گفته باشد از نظر استقبال عموم حق با اوست).
اما آیا به لحاظ کیفیت موسیقی، ساختار اجرا و آهنگسازی نیز حق با ایشان است؟ آیا قطعات ساخته مشکاتیان و تصانیفی مانند جان جهان، شیدایی، آستان جانان، یادباد، رزم مشترک یا آثار علیزاده نظیر ایران، بیتو به سر نمیشود، یار دلنواز، گلچهره، امید یا ساختههای لطفی مثل به یاد عارف، سپیده، شبنورد و ... با ساختههای دیگران یا ساختههای خود ایشان همتراز است و برابری میکند؟ شاید چنین باشد و تاریخ در آینده چنین قضاوت کند؛ اما پرسش آخرین ما این است: چرا قطعات ساخته شده یا اجراهایی که استاد آواز آنها را همتراز دیگران میداند، هیچکدام در خاطرهها باقی نمانده و اهالی موسیقی هیچکدام از این اجراها را مرجع قرار نمیدهند؟
شیما بخشی
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
دکتر مرندی در گفتوگو با «جامجم» پیامدهای واقعی فعال شدن اسنپ بک را نزدیک به صفر ارزیابی کرد