گفتگو با دزد کارگاه طلاسازی

مجرمم، باید تاوان پس بدهم

7‌ سال حبس و 70 ضربه شلاق مجازات زنی است که به صاحب‌کار خود خیانت کرد و طلاهای او را دزدید. سحر که به‌تازگی حکم خود را دریافت کرده است در گفتگویی با خبرنگار ما درباره جزئیات دستبرد میلیونی‌اش توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۱۸۵۹۶۵

چند وقت بود که با صاحب‌کارت کار می‌کردی؟

هفت سال قبل از دزدی به عنوان منشی در کارگاه طلاسازی مشغول به‌کار شدم.

در این مدت مشکلی با صاحب‌کارت داشتی؟

مشکل خاصی نبود. من وظایف خودم را انجام می‌دادم و طبق توافق حقوق می‌گرفتم، اما حقوقم کافی نبود. نمی‌توانستم مخارجم را تامین کنم.

چطور شد که به فکر سرقت افتادی؟

من مشکل مالی داشتم به همین دلیل به فکر سرقت افتادم. صاحب‌کارم به من اعتماد داشت. کلید گاوصندوق را به من داده بود و خیلی مواقع پیش می‌آمد که من در کارگاه تنها بودم. البته مدت‌ها طول کشید نقشه‌ام را عملی کنم هربار به دلیلی از این کار پشیمان می‌شدم تا این‌که بالاخره موضوع را با یکی از اقوامم در میان گذاشتم و او قبول کرد با من همکاری کند.

پس سرقت را به صورت خانوادگی انجام دادید. گروه شما چه‌طور تشکیل شد و قبل از سرقت چه مقدماتی را فراهم کردید؟

باند ما خانوادگی نبود. بعد از این که موضوع را با بهروز در میان گذاشتم او از یکی از دوستانش به نام اسد کمک خواست و این‌طور بود که گروه ما تکمیل شد قبل از سرقت ما چند جلسه با هم صحبت و نقشه‌مان را مرور کردیم و قرار شد بهروز و اسد منتظر بمانند تا من در زمان مناسب به آنها خبر بدهم.

روز سرقت چه اتفاقی رخ داد؟

منتظر ماندم صاحب‌کارم برای انجام کارهایش از کارگاه خارج شود. بعد بلافاصله با بهروز و اسد تماس گرفتم و آنها را وارد کارگاه کردم. به سرعت طلا و جواهرات را که در کارگاه بود جمع کردم و برای اجرای مرحله بعدی دزدی آماده شدیم.

چه مقدار طلا سرقت کردید؟

دقیقا نمی‌دانم. یک ساک را پر از طلا کردیم. قرار بود که با فروش این اموال پولش را بین خودمان تقسیم کنیم.

گفتی برای مرحله دوم نقشه‌تان آماده شدید چه‌طرحی ریخته بودی؟

از آنجا که زمان سرقت قرار بود من در کارگاه تنها باشم حتما ماموران به من مشکوک می‌شدند به همین دلیل دو همدستم دست و پا و دهان مرا بستند و در گوشه‌ای حبسم کردند و منتظر ماندند تا صاحب کارگاه از راه برسد.
می‌خواستیم این طور وانمود کنیم که دزدان به زور وارد آنجا شده و هنگام فرار به صورت اتفاقی با صاحب‌کارم روبه‌رو شده‌اند.

نقشه‌تان آن‌طور که طراحی کرده بودید، پیش رفت و توانستید صحنه‌سازی کنید. بعد از آن‌که صاحبکارت به کارگاه آمد، بهروز و اسد چه کردند؟

وقتی آن مرد وارد کارگاه شد مرا در حالی دیدکه به یک صندلی بسته شده بودم. او  کاملا بهت‌زده و شوکه شده بود. بلافاصله به طرفم دوید تا من را آزاد کند اما دو همدستم که پشت در پنهان شده بودند به طرفش حمله کردند، او را کتک زدند و دست‌و‌پا و دهانش را بستند و سپس گریختند.

فکر نکردی ممکن است دستت رو و نقشه‌هایت نقش بر‌ آب شود؟

من می‌دانستم صاحبکارم هر وقت از کارگاه بیرون می‌رود تا چند ساعت بر نخواهد گشت به همین دلیل مطمئن بودم هنگام دزدی مشکلی پیش نمی‌آید. از طرفی چون به من اطمینان داشت و مرا در حالت طناب پیچ شده می‌دید قطعا به من ظنین نمی‌شد. دو همدستم هم  برای این که شناسایی نشوند نقاب به چهره زده بودند. طبق محاسباتی که انجام داده بودم باید همه چیز به درستی انجام می‌شد، اما این اتفاق نیفتاد.

علی‌رغم تمام زمینه‌‌چینی‌هایی که انجام دادی بالاخره دستگیر شدی. همیشه مجرمان تصور می‌کنند می‌توانند در امان بمانند، اما این یک خیال باطل است. تو چطور به تله افتادی؟

چند بار از من بازجویی کردند و من همان ماجرای ساختگی را تعریف کردم و گفتم دو سارق سلاح در دست داشتند. صاحبکارم نیز گفته‌های مرا تایید کرد، اما آنقدر سوال و جواب‌ها ادامه یافت و ماموران ایرادهای جزیی از حرف‌هایم گرفتند که توجیهی برای آنها نداشتم و در نهایت احساس کردم هیچ راه چاره‌ای جز این که حقیقت را تعریف کنم، ندارم. به این ترتیب جرم خودم را پذیرفتم و با اعترافات من هر دو همدستم به سرعت دستگیر شدند.
ما حتی نتوانستیم طلاهای مسروقه را به پول تبدیل کنیم.

واکنش صاحبکارت پس از آن که حقیقت را فهمید، چه بود؟

او واقعا شوکه شده بود و باور نمی‌کرد من چنین کاری کرده باشم. همان طور که افسوس می‌خورد به من می‌گفت چطور به خودت اجازه چنین کاری دادی؟ حق هم داشت در تمام 7 سالی که با او کار می‌کردم، هیچ ظلمی در حق من نکرد و همیشه مراقب بود مشکلی در محیط کارم نداشته باشم، اما به هر حال هر کسی مشکلات خاص خودش را دارد و همان مشکلات مرا به سرقت وادار کرد.

فکر می‌کنی چطور می‌شود از وقوع چنین حوادثی پیشگیری کرد؟

من که خودم مجرم هستم و نمی‌توانم راه چاره بدهم، اما به هر حال بعضی محیط‌های کاری وسوسه‌کننده هستند. شرکت‌هایی که پول نقد زیادی در آن نگهداری می‌شود، طلاسازی‌ها و اماکنی که اشیای قیمتی زیادی را می‌توان در آنجا یافت؛ این جور جاها همیشه در معرض خطر سرقت هستند. به همین خاطر صاحبکارها باید خیلی دقت کنند که کارمندانشان چه رفتاری دارند. نباید اطلاعات مهم شرکت را به آنها بگویند یا کلید گاوصندوق را در اختیارشان قرار بدهند.

در کارگاه طلاسازی که تو کار می‌کردی دوربین مداربسته وجود داشت؟

نه دوربین و نه هیچ وسیله دیگری که از دزدی جلوگیری کند وجود نداشت اگر در شرکت دوربین کار گذاشته بودند من نمی‌توانستم نقشه خودم را عملی کنم. در واقع نصب دوربین و ابزاری مثل آن در جلوگیری از دزدی خیلی موثر است.

درباره خودت چه فکر می‌کنی؟ چه آینده‌ای خواهی داشت؟

فعلا که باید سال‌ها در زندان بمانم. کاری است که انجام داده‌ام و چاره‌ای جز تاوان پس دادن ندارم، اما مطمئن هستم بعد از آزادی هم زندگی سختی خواهم داشت. چون آن موقع دیگر یک سابقه‌دار هستم و کسی حاضر نیست به من اعتماد کند. قطعا برخورد و رفتار خانواده‌ام نیز با من تغییر می‌کند.

چه کسی را مقصر اصلی این مشکل می‌دانی؟

خودم. من آنقدر درآمد داشتم که بتوانم یک زندگی معمولی داشته باشم، اما آنقدر رویایی فکر می‌کردم و دنبال زندگی اعیانی بودم که همیشه پول کم می‌آوردم. بزرگترین اشتباه من زیاده‌خواهی بود.

 داوود ابوالحسنی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها