سینما و تلویزیون در فصلی که گذشت

برد و باخت به همین سادگی است‌

سینما و تلویزیون در کشور ما یک شانس استثنایی دارند. می‌دانید این شانس چیست؟‌ این که سال جدید ما ایرانیان با بهار و تعطیلات نوروزی آغاز می‌شود و این تعطیلات شاد زمان خوبی است تا کارگردانان تلویزیون و سینما مخاطبان را به تور بیندازند!‌ نه اصلا تعجب نکنید که چرا ما از کلمه «تور» ‌استفاده کردیم. این کلمه را واقعا در این جور مواقع می‌توان استفاده کرد. چون هر کارگردانی برای خودش امضایی دارد و با این امضا که نشان دهنده سبک او در ساخت فیلم و سریال است مخاطبان را به سمت آثار خود جلب می‌کند تعطیلات نوروز زمان مناسبی است که مردم با فراغ‌بال بنشینند و با دقت فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی را تماشا کنند و یک یا چند کارگردان را انتخاب کنند و در طول سال آثار آنها را با رضایت بیشتری پیگیری کنند.
کد خبر: ۱۸۵۰۲۳

تلویزیون، آرام، بدون حاشیه...

تلویزیون سال 87 را با سریال‌های موفقی چون «مرد هزار چهره» و «پیامک از دیار باقی» شروع کرد. سریال اول را مهران مدیری کارگردانی کرد تا بار دیگر نشان دهد که در زمینه کارگردانی و ساخت سریال‌ها  هنوز حرفی برای گفتن دارد و سریال پیامک از دیار باقی را سیروس مقدم برای شبکه یک کارگردانی کرد که کارگردان نام آشنایی است و مردم با سبک و سیاق کارهای او آشنا هستند. اما نکته جالب درباره هر دو این سریال‌‌ها این است که عموم مردم از آنها خوششان آمد اما قشر تحصیلکرده و منتقد به هر دو سریال انتقاداتی داشتند و جالب‌تر این‌که سریال مرد‌هزار چهره برای اولین بار نظر قشر روشنفکر را نیز برانگیخت و آنها را به دیدن این سریال واداشت و همین نویسندگان و روشنفکران بودند که اولین انتقادات را به مدیری کردند. در ایام نوروز که روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها تعطیل بودند فضاهای مجازی و وبلاگ‌ها بهترین مکان برای طرح انتقادات بود، انتقاداتی که بعد از تعطیلات به خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها نیز رسیدند. اما مدیری در برابر همه این انتقادات پنهان و آشکار سکوت کرد تا این‌که گفتگوی او در مجله فیلم چاپ شد، گفتگویی که گویا آبی‌ سرد بود بر آتش همه کسانی که مدیری را متهم کرده بودند که شمشیر از روبسته و به جنگ روشنفکران و شاعران و نویسندگان آمده است. مدیری در این گفتگو ابراز داشته بود که روشنفکران نباید خود را تافته جدا بافته بدانند و با تفرعن به جامعه و افراد آن نگاه کنند. این گفتگو که خیلی زود بر روی تلکس خبرگزاری‌ها قرار گرفت و در روزنامه‌ها منتشر شد، باعث شد روشنفکران معترض سکوت کنند و بگذارند طعم شیرین مرد هزار چهره و مسعود شصت‌چی در اذهان باقی بماند و مدیری بین عموم مردم لقب نابغه کمدی ایران را حفظ کند.

«پیامک از دیار باقی» را منتقدان در رده سریال‌های عام‌پسند جای دادند. سریال‌هایی که عموم مردم به تماشای آن می‌نشینند و از پیگیری قصه آن لذت می‌برند و اصلا برایشان مهم نیست که بازیگران آن سریال چقدر خوب یا چقدر بد بازی می‌کنند. مهم قصه است که داستان پیامک از دیار باقی ظرفیت این را داشت که مردم را با خود همراه کند.

اما آنچه منتقدان درباره این سریال می‌گفتند کاملا با نگاه عموم فرق داشت. آنها معتقد بودند که سریال پیامک از دیار باقی در پرونده کاری سیروس مقدم حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد، آنها این سریال را در ردیف‌سریال‌های طنز قرار ندادند چون معتقد بودند که مقدم در کارگردانی این سریال اصول کار طنز را رعایت نکرده است و ساختار پیامک از دیار باقی بسیار شبیه سریال اغما است و بیشتر از طنز، ترس را به بیننده القا می‌کند. منتقدان معتقد بودند بازیگران سریال به جز حمید لولایی، رضا شفیعی جم و محمد‌رضا شریفی‌نیا که کار کمیک را می‌شناسند، نتوانسته‌اند بازی درستی از خودارائه دهند و در خاتمه این‌که کارشناسان تلویزیون بهتر دیدند که مقدم فعالیت خود را در ژانر کارهای اجتماعی دنبال کند.

مدیران تلویزیون اما خرسند از جذب مخاطبان میلیونی برای سریال‌های خود  و بهتر دیدند که منتقدان و کارگردانان را با یکدیگر تنها بگذارند تا آنها در تکامل کار به یکدیگر کمک کنند . خدا را چه دیده‌اید شاید سیروس مقدم دیگر هوس ساخت سریال کمیک نکرد و ترجیح داد دوباره سریال‌هایی مثل مسافر و پلیس جوان بسازد. مهم این است که تلویزیون توانسته بود در مهم‌ترین و طولانی‌ترین تعطیلات سال مخاطب میلیونی جذب کند و آنها را پای آثار خود بنشاند و مهم‌تر این که به آنها این روشنگری را نیز بدهد که کدام کار خوب است و کدام کار می‌توانست بهتر باشد.

بعد از تعطیلات نوروز آنتن شبکه‌های مختلف تلویزیون خلوت شد و سریال‌هایی چون «روزگار قریب» و «شهریار» مجال این را یافتند که بهتر و بیشتر دیده شوند. روزگار قریب توانست نظر مساعد همه اقشار جامعه را با خود همراه کند. تحصیلکرده، روشنفکر، کارگر، خانه‌دار، شاغل، نوجوان، جوان و... به دیدن سریال روزگار قریب می‌نشینند و از تماشای آن لذت می‌برند. اکنون در بیشتر روزنامه‌ها می‌خوانیم که کیانوش عیاری ثابت کرد اگر فیلمبرداری سریال روزگار قریب 5 سال طول کشید،‌ او این زمان را هدر نداده است و کاری ساخته که هم باعث بالا بردنشان تلویزیون است و هم روایتی ناب از تاریخی است که دکتر قریب بخشی از آن بوده است. عیاری با احترام گذاشتن به سابقه خود و زندگی شرافتمندانه دکتر قریب تلاش کرده است «سلیقه مخاطب» را ارتقاء بخشد و به او ثابت کند که اگر صبر و حوصله باشد در تلویزیون هم می‌توان آثار شاخصی تولید کرد.

 ما مردم ایران در هر کجا که باشیم تقریبا یک جور زندگی می‌کنیم و اندیشه‌هایمان خیلی زود شبیه یکدیگر می‌شود

کمال تبریزی حتما در زمان ساخت سریال «شهریار» می‌دانست که نام او در سایه نام شهریار قرار خواهد گرفت. به هر حال شهریار شاعری بلند آوازه است که در میان مردم محبوبیت زیادی دارد و طرفداران او کم نیستند. سریال قبلی با احتیاط روایت زندگی شهریار را شروع کرد و با همین احتیاط نیز راه خود را ادامه داد تا این که در اواخر سریال بود که دختر شهریار اعتراضاتی را نسبت به سریال شهریار مطرح کرد البته این اعتراضات در زمانی به رسانه‌ها راه‌یافت که سریال شهریار کار خود را انجام داده بود و نام شهریار را بار دیگر به سر زبان‌ها انداخته بود و مردمی که از کنار نام این شاعر به سادگی عبور می‌کردند کنجکاو شده بودند که دیوان اشعار او را بخوانند تا دریابند که شهریار چه کسی بوده است که زندگی او آنقدر اهمیت پیدا می‌کند که در تلویزیون سریالی درباره او ساخته می‌شود، این کنجکاوی تا جایی پیش رفته بود که باعث شده بود که دیوان شهریار در نمایشگاه کتاب امسال به پرفروش‌ترین کتاب تبدیل شود. سریال شهریار، زندگی صرف شهریار نبود، بلکه واقعیت‌های زندگی او بود که با تخیل نویسنده فیلمنامه درهم آمیخته بود و بعد از دراماتیزه شدن به سریال تبدیل شده بود. شاید به دلیل همین درآمیختگی واقعیت و خیال است که فیلمسازان و کارگردانان ترجیح می‌‌دهند کمتر سراغ شخصیت‌های معاصر بروند.
چون اگر زندگی آنها را مو به مو به سریال یا فیلم تبدیل کنند، بیننده با یک اثر مستند مواجه می‌شود و اگر واقعیت‌ها را با خیال درهم‌آمیزند، باعث اعتراض نزدیکان یا افرادی می‌شوند که از نزدیک این شخصیت‌ها را دیده‌اند و با آنها زندگی کرده‌اند. با همه اینها سریال شهریار هم با خیر و خوشی به پایان رسید و این نتیجه را داشت که مردم درباره زندگی شهریار بیشتر تحقیق کنند تا درباره او بیشتر بدانند و مسلما یکی از کارهای رسانه نیز همین ایجاد انگیزه تحقیق درباره افراد و دیگر مسائل است.

در فصل بهار اولین سریال فریدون جیرانی با نام «مرگ تدریجی یک رویا» نیز به روی آنتن پخش
شبکه 2 سیما رفت. سریالی متفاوت هم از لحاظ قصه و هم فرم و ساختار که هنوز زود است درباره آن نوشت. این سریال هم مخاطبان خاص خود را دارد.

شاید عموم مردم چندان رغبتی برای پیگیری سریال «مرگ تدریجی یک رویا» نداشته باشند اما این سریال توانسته است مخاطبانی را که بندرت تلویزیون نگاه می‌کنند به این رسانه علاقه‌مند کند، چون قصه مرگ تدریجی یک رویا آنقدر جذابیت دارد که کنجکاوی مخاطب را برانگیزد و این سوال را ایجاد کند که جیرانی در برابر نویسندگان وطنی و غیروطنی که سال‌هاست مقیم آن طرف آب هستند چه موضعی دارد.

دو فیلم با یک بلیت‌

2 فیلم مطرح سینماها در بهار امسال، 2 فیلمی بودند که از لحاظ قصه و ساختار دراماتیک و کارگردانی هیچ ربطی به یکدیگر نداشتند، اما توانستند مخاطبان زیادی را به سالن‌های سینما بکشانند. یکی از این فیلم‌ها «دایره زنگی» ساخته پریسا بخت‌آور بود که فصل بهار را کاملا به اکران خود اختصاص داد و لقب اولین میلیاردی سینماها در سال 87 را از آن خود کرد. دایره زنگی یک فیلم کمیک بود که فیلمنامه آن را اصغر فرهادی با هوشمندی کامل نوشته بود و همسرش پریسا بخت‌آور با ظرافت آن را کارگردانی کرده بود. قصه دایره زنگی در یک آپارتمان می‌گذشت آپارتمانی که آدم‌های مخلتف را در واحدهای خود جای داده بود. آنها هر کدام نگرش خاص خود را به زندگی و روابط اجتماعی داشتند و چون با سوءظن و سوءتفاهم با همسایگان خود مراوده می‌کردند، لحظات کمیکی را شکل می‌دادند. آدم‌های آپارتمان دایره زنگی یک جورایی شبیه آدم‌های آپارتمان ما هم بودند. شاید برای همین برای تهرانی‌ها جذاب بودند و آنها را به سینماها کشاندند، اما دایره زنگی در شهرستان‌ها هم حدود یک میلیارد تومان فروخت و نشان داد  ما مردم ایران در هر کجا که باشیم تقریبا یک جور زندگی می‌کنیم و اندیشه‌هایمان خیلی زود شبیه یکدیگر می‌شود.

فیلم «به همین سادگی» ساخته رضا میرکریمی هم نوروز 87 اکران شد و توانست نسبت به قصه‌ای که داشت مخاطبان زیادی را با خود همراه کند. شاید نام رضا میرکریمی به عنوان کارگردان و تبلیغات میدانی و مطبوعاتی که میرکریمی برای فیلمش ترتیب داد باعث شد مردم از فیلم «به همین سادگی» که در ژانر فیلم‌های خاص دسته‌بندی می‌شود، استقبال کنند.

میرکریمی با فیلمش همراه شد و به اکثر دانشگاه‌ها رفت و درباره محتوای به همین سادگی سخنرانی کرد. با مطبوعات به گفتگو نشست و از فیلمش حمایت کرد و درباره داستان آن و شخصیت طاهره توضیحات مفصل داد. فیلم به همین سادگی نتوانست فروش خود را از مرز 500 میلیون تومان در تهران و شهرستان‌ها بالاتر ببرد، اما توانست منتقدان و کارشناسان سینمایی و حتی کارگردانان مطرح را با خود همراه کند. این اتفاق برای فیلم دایره زنگی نیز رخ داد و همه منتقدان آن را اثری متفاوت و خوب معرفی کردند.

فصل بهار در سینماها با فیلم‌هایی چون زن دوم، قرنطینه، تلافی و... آغاز شد و ادامه یافت. فیلم‌هایی که تلاش می‌کنند مردم را به سینماها بکشانند. گروهی از آنها موفق می‌شوند و گیشه سینماها را به نام خود می‌کنند و گروهی موفق نمی‌شوند و جالب اینجاست که اکثر منتقدان از آثار پرفروش بهار امسال سینماها خوششان آمده است و فیلم‌هایی که نتوانسته‌اند در گیشه موفقیتی کسب کنند همان‌هایی بوده‌اند که منتقدان آنها را در ردیف آثار سطحی قرار داده‌اند.

سارا بختیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها