نور زهرا آمد و هستی منور می‌شود

کهکشان‌ها غرق گل‌های معطر می‌شود

چشم‌های خورشیدی‌
کد خبر: ۱۸۳۹۸۶

می‌ماند شب، جسارت فردا اگر نبود

تا بوده، بوده نام تو، ما اگر نبود

عاشق نمی‌شدند به باران، زنان ابر

همراه چشم‌های تو دریا اگر نبود

گم می‌شد یک در شب این روزهای شوم‌

خورشید چشم‌های تو با ما اگر نبود

هرگز نمی‌شد از تو سرود، ای همیشه عشق!

در کنج سینه، این دل تنها اگر نبود

هرگز نمی‌شناختمت، ای زن بزرگ!

بر شانه تو غربت مولا اگر نبود

این مردهای فاجعه، بر ما چه می‌گذشت‌

در این میانه حضرت زهرا اگر نبود

مریم رزاقی‌

کوثر نور

آفتابی‌ترین شب دنیا

شب میلاد حضرت زهراست‌

آسمان نور ناب می‌بارد

بارش نور بر زمین زیباست‌

آن همه نورهای پی در پی‌

رد بال فرشتگان خداست‌

نازنین خدا تولد یافت‌

نازنینی که مادر باباست‌

قوس رنگین‌کمان زیبایش‌

از دو سوی پل زمان پیداست‌

دل ما جایگاه فاطمه است‌

دل هر شیعه کلبه مولاست‌

سینه ما پر از محبت اوست‌

کوثر نور، در دل ماهاست‌

امشب ای آفتابگردان‌ها

آفتابی‌ترین شب دنیاست‌

محمدحسین صادقی‌

بانوی آب‌

زیباتر از فکر باران، روشن‌تر از جان دریاست‌

در دفتر آفرینش،‌یک شعر بسیار شیواست‌

او روح سبز بهار است،‌ آیینه‌ای بی‌غبار است‌

پرواز مرغ دلم را، آبی‌ترین آسمان‌هاست‌

دستش پل رستگاری، چون نهری از نور، جاری‌

هر سو که یک جان تاریک، هر جا که یک قلب تنهاست‌

نامش بلندای عشق است، جامی ز صهبای عشق است‌

مغروق دریای عشق است، مرگی بدین‌سان چه زیباست‌

زیبایی‌‌اش غمگنانه، تنهایی‌اش جاودانه‌

از او به هر دل نشانه، از وی به هر سینه غوغاست‌

در خاطر تشنه کامان،‌ همزاد شیرین زمزم‌

در صحبت خسته‌گامان، همدوش دیرین طوباست‌

اسطوره عشق سرمد، تمثیل ایثار و ایمان‌

راوی آیات احمد، گویی که قرآن گویاست‌

یادش صفای دلم باد  بانوی آب  آن که گفتم:

زیباتر از فکر باران، روشن‌تر از جان دریاست‌

بهمن صالحی‌

تمام عشق‌

دختر آب‌های پاک‌

دختر آسمان و نور

دختر خنده‌های تلخ‌

دختر اشک‌های شور

*‌*‌*‌

تویی که گاهواره‌ات‌

پر از پَر فرشته بود

تویی که نام روشنت‌

بر آسمان نوشته بود

*‌*‌*‌

تمام رودخانه‌ها

به خاطرت روان شدند

پرنده‌ها برای تو

همه ترانه‌خوان شدند

*‌*‌*‌

نجیب، همچنان گلاب‌

که هست آبروی گل‌

و پاک، مثل شبنمی‌

که می‌چکد به روی گل‌

*‌*‌*

پدر: تمام آسمان‌

و شوهری: چو آفتاب‌

پسر: ستاره‌های دور

و دختری: چو ماهتاب‌

*‌*‌*

عروس رازیانه‌ها

عروس بوی یاس بود

و هر گل شکفته‌ای‌

برای او لباس بود

*‌*‌*

از آشیانه پدر

فقط دو تکه رخت برد

ولی تمام عشق را

به آشیان بخت برد

محمدکاظم مزینانی‌

زلال کوثر

تلاقی نور و میلاد عاطفه‌

شگفت حکایتی است‌

فریاد آتش است در شب قطبی:

بازی نور و بوی سکرآور عود

نسیم نوازش در پهنه کویر!

باران روشنی است در قحط سال عصمت‌

فروزان باد «مکه»

در شب طلوع طاهره مطهر

بانوی بزرگ عاطفه‌

شیرازه بند بیاض امامت‌

همراز با علی‌ع‌

همدرد با حسین‌ع‌

حدیث عظیم زن بودن‌

زلالی کوثر

زهره زهرا

علی‌وار مردی باید که تو را بسراید

و پیامبرگونه انسانی‌

که بگوید: «ام‌ابیها»

میلاد تو

ابدیتی است از مکه تا بقیع‌

در سحر سحر و سکوت‌

تلاقی نور و میلاد عاطفه‌

آری شگفت حکایتی است‌

امید مسعودی‌

عروس عرش‌

ای همه دل‌نامه‌ها آغازشان با نام نازت

شعر شب‌های غریبان شروه‌های جان نوازت‌

دیدگان آسمان از برکت‌ خاک تو روشن

ای فلک نازت کشیده، کی فدک بوده نیازت؟

تو عروس عرشی و بانوی بارانی، بهارا !‌

آب، کابین تو و آیینه می‌باشد جهازت‌

خود تو قاف عشق بودی، بود فتحت غیر ممکن

تیزپروازی چو حیدر بود تنها شاهبازت‌

دست یاس و دسته‌دستاس؟! گردون را بگردان!‌

ناز شستت!، ای نماد بی‌نیازی شست نازت

جانمازت عرش، مهرت ماه، تسبیحت ستاره‌

آفتاب اما چه؟‌ نقشی گوشه چادر نمازت‌

آب کرده سنگ‌ها را، ابر کرده آب‌ها را

اشک‌های سربه زیرت،‌ آه‌های سرفرازت‌

با چه سوز  آن روز خواندی خطبه را زهرا؟ که زهره‌

شب همه شب زر می‌افشاند به پای سیم سازت‌

ای تو یل بانوی ایلات ولایت، گله‌گله‌

می‌رمند اسبان تازی از سمند ترکتازت‌

عشق را باید به یاری خواند در درک تو آری

عقل، کوتاه آمد از حل معمای درازت‌

قصه غصه مگر در دولت یار آخر آید

آخر او می‌آید و می‌آورد با خود جوازت‌

آری‌آری، آفتابی می‌شود ناگاه، روزی‌

گرچه مثل آب یک شب در زمین رفته است رازت‌

این غزل، آهی است، امشب کرده آهنگت غزالا!‌

برمگردان، آه، او را حج نکرده،‌ از حجازت‌

خلیل ذکاوت‌

طوبای عترت

عرش و فرش و کرسی جبار گوید فاطمه

باغ و راغ و گلبن و گلزار گوید فاطمه

دشت سوزان و کویر خشک و صحراهای سبز

شاهد و شمع و گل و خمار گوید فاطمه

در حریم عشق او لبیک گویان بر زبان

شمس و مه با اختر سیار گوید فاطمه

جمله عالم همنوا با سوز و آواز بلند

کوه و دشت و گنبد دوار گوید فاطمه

صورت اقبال او راضیه` مرضیه است‌

هم موذن هم درودیوار گوید فاطمه

یا محمد یا علی الگوی زهرای بتول

«کل نفس» عارف و عیار گوید فاطمه

هم امام مسجد و هم مرشد و پیر و مرید

هم رواق و واعظ و دستار گوید فاطمه

ریشه طوبای عترت در امامت فاطمه

آب‌کوثر «کلهم فی‌الدار» گوید فاطمه‌

 خیل عاشق در نبرد و زیر و بالا غرق خون‌

چون که شاهد با، رخ گلنار گوید فاطمه‌

جبرئیل تسبیح‌گو در وسعت ارض و سماء

شاخ و برگ،‌ با عندلیب‌زار گوید فاطمه

مهدی صاحب‌زمان با تربت پاک حسین

هم علی هم زینب غمخوار گوید فاطمه

لیس للانسان الا ماسعی در ذهن ما

هر سحرگه خفته و بیدار گوید فاطمه

در مقام قرب وصلش واله و حیران شدیم‌

سرو و سنبل هم گل و هم خار گوید فاطمه

با مباهات فلک ما خادم زهرا شویم‌

راز اعظم جو که در کهسار گوید فاطمه‌

معظمه اقبالی (اعظم)‌

ام‌ابیها

نور زهرا آمد و هستی منور می‌شود

کهکشان‌ها غرق گل‌های معطر می‌شود

عالمی در حیرت ام‌ابیها مانده است‌

عشق هم در فهم اسرارش بسی وامانده است‌

از شئونش منصب پاک ولایت بود و هست‌

مهر زهرا جوهر و رمز هدایت بود و هست‌

اسم پاکش موجب غفران آدم بوده است‌

دست‌هایش بوسه‌گاه پاک خاتم بوده است‌

عقل در آیینه‌ نامش هوالحق می‌زند

عطر گل‌هایش همه پهلو به مطلق می‌زند

خانه‌اش میعادگاه یاسمن‌های خداست‌

بهترین تفسیر سبزش محور آل کساست‌

از ازل با مرتضایش کفو همسان بوده است‌

عصمت آلاله‌ها، مام شهیدان بوده است‌

دخترش سرحلقه آزادگان عالم است‌

افتخار انبیاء از ابتدا تا خاتم است‌

دامنش مهد شقایق‌های پاک کربلاست‌

حسینش هست پیمان شهادت برملاست‌

بانوی آب است و مهرش جمله اقیانوس‌هاست‌

خطبه‌اش آتشفشان بر خرمن سالوس‌هاست‌

هستی از نورش ردای هست بر تن کرده است‌

دست‌افشان بر فلق فخری مبرهن کرده است‌

فخر زن‌ها آمد و دل‌ها منور می‌شود

کهکشان‌ها غرق گل‌های معطر می‌شود

محمدرضا رحیمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها