چنگیز آیتماتوف نویسنده صاحبنام قرقیزستانی و یکی از شانسهای نوبل ادبی 2008 هفته گذشته در سن 79 سالی در شهر نورنبرگ آلمان درگذشت. میخائیل گورباچف رئیس جمهور شوروی سابق در واکنش به درگذشت چنگیز آیتماتوف اظهار کرد: «انسانی از میان ما رفته است که به همه ما بسیار نزدیک بود.»
چنگیز آیتماتوف یکی از سرشناسترین نویسندگان شوروی سابق است که در سراسر جهان با عنوان صدای قرقیزستان شناخته میشود. وی با داستان عاشقانه جمیله(1958) به شهرتی جهانی دست یافت. او در 12 دسامبر 1928 در روستای شکر قرقیزستان دیده به جهان گشود. پدرش در جریان پاکسازی استالین اعدام شد. نویسنده پس از مرگش در همان گورستانی به خاک سپرده شد که پدرش و دیگر مغضوبان استالین دفن شده بودند. آیتماتوف به همراه خانوادهاش از روستای خود گریخت. او با ادامه تحصیلات، دامپزشکی خواند و به عنوان پرورشدهنده حیوانات مشغول به کارشد. همین مساله در آینده وی را به خلق داستانهای مرتبط با حیوانات در آثارش برانگیخت. حیوانات در رمانهای او حضوری پررنگ دارند و از شخصیتهای ثابت محسوب میشوند. او پس از سالها کار روزنامهنگاری، در نهایت با ارائه پایان نامه مشهور جمیله، از موسسه ادبیات ماکسیم گورکی در مسکو فارغ التحصیل شد.
آثار قرقیزی - روسی
آثار آیتماتوف (به عنوان یک نویسنده شرقی) که غالبا به دو زبان روسی و قرقیزی نوشته شده است، توانست طی سالهای متمادی بسیاری از خوانندگان سراسر جهان را که نسبت به ادبیات غرب دچار نوعی دلزدگی شده بودند به سوی خود بکشاند. این آثار که غالبا در فضای کم نظیر کوهستانهای پوشیده از برف قرقیزستان شکل میگرفت، با زبانی تصویری برآورنده نیاز انسانهای مشتاق بسیار به سوی جهانی است که خیر و شر آن آشکارا از یکدیگر جدا شده است.
آیتماتوف در رمان «روزی به درازای یک قرن» به مانند دو رمان دیگرش الوداع گل ساری و باران سفید به بیان مشکلات عصر حاضر جامعه شوروی در قالب نمادهای شاعرانه برگرفته از قرقیزستان میپردازد.
این شیوه بیان (اسطوره سازی) که ریشه در قصههای دوران کودکی وی توسط مادربزرگش دارد، این امکان را برای خوانندگان بسیار آثار آیتماتوف در سراسر جهان فراهم کرد که جایگاه اصلی و انسانی خویش را بازیافته و به دنبال آن به نظم و ثبات اخلاقی دست یابند. برای نمونه اسطوره گوزن سفید شاخ دار سمبل مسیر صحیح زندگی بشر در همخوانی با طبیعت است که به عنوان نمادی فراموش نشدنی در ادبیات قرن بیستم جایگاه ویژهای دارد.
در رمان روزی به درازای یک قرن (1981) که یکی از مشهورترین آثار آیتماتوف به شمار میرود وی وارد جهان غرب میشود. در این آرمانشهر هشداردهنده با فضای علمی و تخیلیاش، زمین به یکباره با تمدنی پیشرفته مواجه میشود که خود را وقف عمل به وظایف ضروری مبنی بر دریافت منابع طبیعیاش کرده است.
به عقیده آیتماتوف این هشدار که اکنون اشیاء بر انسان حکومت میکنند و انسان در این میان به واسطه خرد تکنیکی رو به زوال و نابودی میرود، در سالهای افزایش تسلیحات نظامی در غرب اروپا بوضوح طنینانداز شده بود.
در این کتاب که جزء بهترین داستانهای آیتماتوف محسوب میشود، مسیر ایدئولوژیک سیاست روز و امور مرتبط با گذشته با پرسشهای اساسی از زندگی، مرگ، نسبت طبیعت و انسان و نیز سنت و پیشرفت گره خورده است.
بوم شناسی بی نظیر
از اواخر سالهای60 آیتماتوف به دنبال حفظ سنتهای قدیمی و ارزشهای محافظه کارانه مردم وطن خویش، جهان بینی عمیق غمانگیزی شکل داد که نقطه مقابل ایدئولوژی پیشرفت در شوروی قرار داشت. به گفته کارشناسان با وجود این که آیتماتوف در سخنرانیهای عمومی یا اظهارات منتشر شدهاش خود را بهطور کامل تابع سیاست و قواعد زبانی حاکم میدانست، میتوان با دقت در داستانهایش به مرز ممنوعیت موضوعات انتقادی که بسیار نیز باب میل وی بود، دست یافت.
مشاور گورباچف
در آغاز دهه 1970 این نویسنده دو زبانه قرقیزستانی بتدریج از ادبیات رئالیسم سوسیالیستی فاصله گرفت. او با پیش کشیدن اختلافات اجتماعی و موضوعات سیاسی به عنوان یک منتقد فرهنگی، به علنی کردن نقاط ضعف پدیده جهانی شدن پرداخته و خود را وقف جریانات سیاسی آن زمان شوروی سابق یعنی پروسترویکا (اصلاحات سیاسی) کرد. اگر چه زندگی سیاسی آیتماتوف با سردبیری روزنامههای ادبی آغاز شد، اما روی کار آمدن میشائیل گورباچف و انتخاب آیتماتوف به عنوان مشاور، از او یک سیاستمدار واقعی ساخت.
از سال 1989 آیتماتوف به عنوان متخصص پرسشهای فرهنگی در شورای ریاست جمهوری اقدام به تاسیس «کنفرانسهای پروسترویکا» کرد.
بازتاب فعالیتهای سیاسی آیتماتوف طی این سالها را بیش از همه میتوان از رمان مشهور میدان اعدام (1987) به عنوان نخستین نشانه ادبی پروسترویکا دریافت. این اثر که یکی از داستانهای خاص آیتماتوف محسوب میشود، ضمن توجه نویسنده به طبیعت،به طرح پرسشهایی اساسی درباره جامعه شوروی میپردازد.
در این رمان پیچیده، به عقیده بسیاری، آیتماتوف برای همیشه به پیامبر بوم شناسی مبدل شد. جنگ گرگها برای نجات محیط زیستشان که تهدید شده است به طرزی هنرمندانه با جستجوی جهانی برای یافتن یک ناجی جدید پیوند خورده است.
او در زمان انتشار این رمان مرکزی را به منظور بحث و بررسی پیرامون راهکارهای حمایت از طبیعت و جهان تاسیس کرد. آیتماتوف خود نیز بر این باور بود که وی به عنوان نویسندهای دارای رسالت وظیفه دارد ضمن موضعگیری نسبت به روند سیاسی زمان حال، پرسشهای اساسی از زندگی را نیز پیش کشیده و پاسخ دهد.
آیتماتوف به عنوان نویسندهای آگاه از مسوولیت اجتماعی خویش همواره در مقابل حقایق ساده، گاه با شور و احساس و گاه با عتاب و سرزنش ایستادگی میکرد. به عقیده او این همان اشتیاق بشر به سوی شناخت وجود است که وی آن را در قالب تلاشی موثر به جهانیان عرضه داشته است.
واپسین عاشقانه نویسنده قرقیزی
پلنگ برفی آخرین اثر این نویسنده قرقیزستانی است. جملات آغازین این کتاب بوضوح انعکاس تفکر اصلی مجموعه این رمان است: «شناخت سرنوشت برای هیچ آفریدهای امکانپذیر نیست. هیچکس نمیداند چه چیز در فرا روی او قرار دارد. با این حال درون وی سرشار از اشتیاقی پایانناپذیر برای حل معماهایی است که وی را در بر گرفتهاند.»
آیتماتوف همواره خود را آماده انجام این تکلیف میدانست. عاشقانه او به عقیده لوئیس آراگون نویسنده سوررئالیست اهل فرانسه، زیباترین داستان عاشقانهای است که تاکنون در جهان نوشته شده است. آیتماتوف از ورای قهرمانان رمان پلنگ برفی که یک پلنگ برفی ضعیف و یک نویسنده ناموفق مایوس هستند و تشابهات روحی بسیاری با یکدیگر دارند، بار دیگر دغدغههای بزرگ و اصلی خویش اعم از جنگ میان سنت و مدرنیسم، ارتباط انسان با طبیعت و نقد جامعه مصرفگرا را مطرح میکند.
آرلن سامانتیش، شخصیت اصلی این داستان در حالیکه خود را در میان احساس ترحم به خویش و اشتیاق به سوی ارزشهای جاودانه گرفتار میبیند، به ستیزهجویی با خود و جهان برخاسته است. در بخشی از این رمان آمده است: برای این چرخ فلک جهانی تنها چیزی که مطرح است آنکه درقبال ایجاد گیجی بیحد و مرز منفعتی بی حد و مرز به جیب بزند! دنیا میبایست به مانند یک استادیوم فوتبال همواره در تلاطم و خروش بوده و از طنین گوش خراش سر و صدا به لرزه بیفتد درست به مانند یک سونامی جهانی!»
آیتماتوف در این کتاب نیز به مانند اغلب آثارش اسطورههایی از وطن خود قرقیزستان نظیر اسطوره «عروس جاویدان» را گنجانده است. این اسطوره در میان مردم قرفیزستان به عنوان نماد هوشمندی، وفاداری و ضامن نیروی درمانگری عشق مطرح است.
آیتماتوف از اسطوره به عنوان طرحی گویا در مقابل واقعیات تحقیرآمیز یاد میکند و مفهوم عشق در این میان، در دنیای جهانی شدهای که اهداف والای آن به واسطه تلاش برای به دست آوردن قدرت و ثروت کنار زده شده، برای آیتماتوف به مثابه تنها پناهگاه نجات است. بر این اساس، وقتی وی قادر است برای ترسیم چنین احساسی شخصیتهای ادبی خلق کند برای او دیگر خلق هیچ واژهای دشوار نیست و انجام هیچ مقایسهای جسورانه به نظر نمیآید.
قهرمان ملی
چنگیز آیتماتوف در وطن خود قرقیزستان از چنان جایگاهی برخوردار است که از وی به عنوان قهرمان ملی این کشور یاد میشود. علاوه بر آن جمهوری مرکزی آسیا سال 2008 را به مناسبت هشتادمین سالروز تولد وی به عنوان سال چنگیز آیتماتوف اعلام کرده بود. وزیر فرهنگ نیز ضمن تاسیس یک جایزه ادبی به نام وی بازسازی موزه آیتماتوف در زادگاهش را نیز در دستور کار خویش قرار داده بود.
شهرت آیتماتوف تنها به قرقیزستان منحصر نمیشود به طوریکه در اروپا و بویژه آلمان نیز وی در طول سالها به مجموعهای بزرگ از خوانندگان دست یافته بود. میزان محبوبیت آیتماتوف در میان مردم آلمان را میتوان از سفر این نویسنده بزرگ در سال 2007 به این کشور دریافت. این نویسنده که برای معرفی رمان پلنگ برفی از بسیاری از شهرهای آلمان و سوئیس بازدید کرد در نمایشگاه کتاب لایپزیک آلمان در سال گذشته بشدت مورد استقبال طرفداران و علاقهمندان آثارش قرار گرفت. هر چند نام آیتماتوف در جمهوری دموکراتیک آلمان تا مدتهای طولانی ناشناخته بود، اما در اواسط سالهای 80 با استقبال رو به رشد مخاطبان آثار آیتماتوف جایگاه اصلی خود را به عنوان سمبل ادبیات پرسترویکا باز یافت. این آثار بویژه برای کسانی که به بیهودگی ریسکهای سوسیالیستی پیش از دوره گورباچف اطمینان داشتند به عنوان نوعی پاتک مورد توجه قرار گرفت. محبوبیت آثار آیتماتوف در آلمان به عنوان انعکاس چگونگی مواجهه دنیای چادرنشینان کوهستان با مدرنیسم به روایت شوروی به جایی رسید که داستان عاشقانه جمیله را در جمهوری دموکراتیک آلمان در ردیف کتابهایی گذاشت که همگان ملزم به خواندن آن بودند.
اکنون چنگیز آیتماتوف از دنیا رفته است، اما نام وی به عنوان میانجی فرهنگی شرق و غرب همواره در زمره بزرگان ادبیات جهان خواهد درخشید. آثار آیتماتوف هم اکنون به بیش از 150زبان ترجمه شده و بیش از 40 میلیون نسخه فروش داشته است و این نقطه اوج آرزوهای یک نویسنده است.
شر و بدی را باید از بین برد
در میانه سالهای90 زمانی که آیتماتوف در شهر بیشکک راجع به ژرفای اخلاقی در اتحادیه جماهیر شوروی سخنرانی میکرد در مقابل پرسش یکی از حاضران مبنی بر اینکه منظور از یک فرد شورویای چیست و اینکه آیا اصلا چنین انسانی وجود دارد یا خیر، اینگونه پاسخ داد: منظور از یک شورویای انسانی است که طبق ایدهآلهای اتحاد جماهیر شوروی زندگی میکند و از عقاید و دیدگاههای سیاسی و ایدئولوژیک متناسب با آن اطمینان دارد. آیتماتوف که این پرسش را توهین آمیز تلقی میکرد و آن را نوعی زیر سوال رفتن وجود خود میدانست، در ادامه افزود: منظور از یک شورویای، یک شخصیت انتزاعی نیست، بلکه منظور انسانی واقعی از گوشت و خون است که در گذشته و نیز امروز زندگی میکند. آیتماتوف که منظور وی از یک چنین انسانی در حقیقت خودش بود، بوضوح میدانست که او به نسلی تعلق دارد که تاریخ را تمام شده تلقی میکند لذا چنین ادامه داد: هم اکنون نسلی در حال شکلگیری است که برای او یک فرد شورویای به مانند یک اشتباه تاریخی است. وی هشدار داد ما نباید اعتقاد به پیشرفت اخلاقی بشریت را به دست فراموشی بسپاریم، بلکه بر عکس باید به فرصت طلبان بدبین نیز این اطمینان را بدهیم که ابراز ناتوانی برای از میان برداشتن شر و بدی بسیار خطرناک است و تهدیدی برای خصیصههای انسانی به شمار میرود.
مترجم: زهرا صابری