نگاهی به عشقنامه «اصلی و کرم»

سیب‌سرخ نماد آفرینش‌

ادبیات مکتوب فارسی به داشتن منظومه‌های عاشقانه و عارفانه‌ای چون «لیلی و مجنون»، «خسرو و شیرین»، «وامق و عذرا» و «ویس و رامین» پربارتر و شاخه‌اش سنگین‌تر است و اگر به آغاز سرایش هر کدام از این عشقنامه‌ها توجه کنیم، درمی‌یابیم داستان و نقل عاشقانه‌ای بر سر زبان‌ها بوده و پس از آن شاعر و ادیبی دلبسته به آن، داستان را سوار کلمه‌ها کرده و آن را به میدان ادبیات رانده است. ادبیات شفاهی در کنار ادبیات کلاسیک قرار نمی‌گیرد که در بسیاری اوقات، عشق‌ها و حرف‌ها و سخن‌ها از حالت غیررسمی به رسمیت رسیده‌اند. در میان عشقنامه‌‌های ادبیات شفاهی نیز کم نیستند داستان‌هایی که در گوشه و کنار این مرز پرگهر زبانزد عام و خاص است و سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. چنان که عزیز و نگار در میان البرزنشینان زمزمه می‌شود و عزیز و کبری در میان کردها و اصلی و کرم در میان مردم ترک‌زبان و آذری.بیشتر این عشقنامه‌ها که از دوره صفویه به این طرف رواج پیدا کرده‌اند، به شکل «نثر رباعی» روایت می‌شوند و عاشق و معشوق، شاعرند و این‌گونه احساس خود را منتقل می‌کنند. اصلی و کرم، نقل همیشه و همچنان مردم آذربایجان و عاشیق‌های ایران است و آنچه می‌خوانید به این داستان عامیانه و شفاهی نظر دارد.
کد خبر: ۱۸۲۲۴۲

یکی از شاخه‌های ادبیات شفاهی آذربایجان، ادبیات عاشیقی است. ادبیات عاشیقی دارای مفاهیم عالی اجتماعی، فلسفی، تاریخی، هنری و ادبی است.

این ادبیات آنقدر پیچیده و اسرارآمیز است که ریشه‌های اسطوره‌ای دارد. پیوند ادبیات عاشیقی با اسطوره‌ها و چگونگی تولد قهرمانان این داستان‌ها با آفرینش انسان نخستین  و گاه‌ها گره خورده است.

داستان‌های عاشیقی نسل به نسل و سینه به سینه از دوره‌ای به دوره دیگر قدم نهاده و با آداب و سنن و حوادث تاریخی آن دوره دگرگون شده، اما ریشه و اصل خود را حفظ کرده است. از این قبیل داستان‌ها می‌توان به داستان «اصلی و‌ کرم» اشاره کرد.

 داستان اصلی و کرم را می‌توان از چند منظر به کاوش نشست. چگونگی آفرینش، مرگ کرم و واریانت‌های گوناگون از آن به اسطوره‌ای بودن این داستان اشاره دارد.

 داستان اصلی و کرم علاوه بر ساز عاشیق‌ها (اوزان‌لار) در میان مردم نیز روایت می‌شود. شاید از منطقه‌ای به منطقه دیگر، از منظر جغرافیایی و بومیگری تفاوت‌هایی در این روایت‌ها وجود داشته باشد.

آفرینش کرم، تداعی‌کننده آفرینش انسان نخستین است. در این باره 2 نوع تعبیر وجود دارد که هر یک از آنها را می‌توان از زاویه خاصی بررسی کرد.

الف: تولد کرم از سیب سرخ (قیرمیز آلما): گفته‌اند پدر و مادر کرم بچه‌دار نمی‌شدند. شخصی به زیادخان بیگلر بیگی به پدر کرم سیبی می‌دهد و به وی می‌گوید: نصف آن را خودش و نصف دیگر را زنش بخورند، تا بچه‌دار شوند.

سیب سرخ در بیشتر افسانه‌ها و قصه‌های آذربایجان منشأ تولد و آفرینش است. شاید این داستان‌ها از یکدیگر نشأت گرفته باشند و ریشه آنها هم به آفرینش انسان نخستین باز گردد. 

در باور مردم آذربایجان سیب هنوز نماد آفرینش است. در این باور اگر اولین سیبی که داماد بر سر عروس پرتاب می‌کند به زن نازا بدهند، بچه‌دار می‌شود.

اما روایت دیگری که درباره تولد کرم وجود دارد، چنین است: عده‌ای از بیگ‌ها به خاطر کور اوجاق بودن زیادخان بیگلربیگی از وی اطاعت نمی‌کنند. زیادخان ضیافتی ترتیب می‌دهد و همه بیگ‌ها و خان‌های تحت امر و اطراف را  دعوت می‌کند. برای این‌که آنها فکر کنند زیادخان فرزندی دارد، چوبی را قنداق کرده و به گهواره (بئشیک) می‌گذارند و پارچه‌ای روی آن می‌کشند. در حین میهمانی از بئشیک گریه‌ای  بلند می‌شود. وقتی پارچه روی بئشیک را کنار می‌زنند، به جای چوب بچه‌ای را در بئشیک می‌بینند.

آفرینش عاشیق له‌له  نیز شبیه آفرینش کرم از چوب است. مادر عاشیق له‌له بچه‌دار نمی‌شده و به اطرافیان وانمود می‌کرده که باردار است. روزی وی سنگی را در گهواره قرار می‌دهد. وقتی شوهرش پارچه روی گهواره را کنار می‌زند، می‌بینند بچه‌ای در گهواره خوابیده است.

آفرینش کرم از چوب و عاشیق له‌له خیلی شبیه به هم است. از طرفی در داستان اصلی و‌ کرم، کرم ندیمی دارد که به له‌له معروف است. در زبان  ترکی به ندیم بچه‌های بزرگان له‌‌له می‌گفتند. به احتمال زیاد این دو داستان از یک باور نشأت گرفته است که عاشیق له‌له همان کرم است که بعدا هر کدام به داستان جداگانه‌ای تبدیل شده است.

قهرمان داستان اصلی و‌ کرم در زندگی پرتلاطم خود حوادث گوناگونی را پشت‌سر می‌گذارد. وقتی وی در شکار، باز شکاری (ترلان قوشو) خود را دنبال کبک رها می‌کند، آن باز  به باغی می‌رود که کرم نیز به دنبال آن وارد باغ می‌شود و می‌بیند ترلان قوشو روی دست دختر نشسته است. پس از این دیدار کرم و اصلی عاشق هم می‌شوند. در این داستان خانواده کرم مسلمان و خانواده اصلی ارمنی هستند. پس از نامزدی این دو عاشق و معشوق به خاطر وسوسه‌های بعضی افراد حسود پدر اصلی نمی‌تواند به خان بزرگ، زیادخان بگوید دخترم را به پسر شما نمی‌دهم. وی شبانه خانواده خود را برمی‌دارد از دیاری  به دیار دیگر کوچ می‌کند. کرم نیز دنبال آنها راه می‌افتد و در هر جایی که به آنها می‌رسد، پدر اصلی با نقشه‌ای وی را جا می‌گذارد و فرار می‌کند، کرم نیز دوباره به دنبال آنها می‌رود. کرم در سفر عشق با ناملایمات زیادی روبه‌رو می‌شود، با حوادث می‌جنگد و سختی‌‌ها را به جان می‌خرد. وی در کولاک گیر می‌کند. و در گدوک ارزولوم زیر برف مدفون می‌شود و پس از 6 ماه کاروان او را از زیر برف بیرون می‌کشند. در جای دیگر به رود خانه می‌افتد و سیل او را می‌برد، اما از این حادثه نیز جان سالم به در می‌برد. 3 سال در سایه سنگی به انتظار می‌نشیند تا اصلی برایش آب بیاورد. وقتی اصلی بعد از 3 سال  برمی گردد، کرم به وی می‌گوید: «گئجیک‌دین/ دیر کردی». این صبر و انتظار نماد عشق اصیل انسان نخستین به اصلش است. له‌له آن رفیق شفیق و آن دوست دیرین کرم در این سفر می‌میرد و وی تنهای تنها می‌ماند. کرم 36 سال به دنبال اصلی از شهری به شهری، از کشوری به کشوری می‌رود و سرانجام پدر اصلی مجبور می‌شود با ازدواج آن دو موافقت کند.اما پدر اصلی (قارا ملیک) به کرم خیانت می‌کند. دراین باره نیز 2 روایت وجود دارد. وی پیراهنی برای شب زفاف دختر خود تهیه می‌کند و دکمه‌های آن ‌را طلسم می‌کند. کرم با خواندن ویردی دکمه‌های پیراهن اصلی را باز می‌کند، دوباره دکمه‌‌ها بسته می‌شود. چندین مرتبه این کار را تکرار می‌کند؛ اما موفق نمی‌شود. در نهایت آتش می‌گیرد و در پیش چشم معشوق خود می‌سوزد و به خاکستر تبدیل می‌شود.

تعبیری دیگر نیز وجود دارد که پدر اصلی گردنبند زیبا و سحرآمیزی را در شب عروسی به گردن دخترش می‌اندازد و کرم با دست زدن به آن آتش گرفته و می‌سوزد.

شبیه این گردنبند در داستان امیر ارسلان رومی نیز وجود دارد. پترس‌شاه پدر فرخ‌لقا به شمس وزیر دستور می‌دهد گردنبند طلسم شده‌ای برای فرخ لقا تهیه کند تا  او را از دست افراد بد چشم مصون نگه دارد. شمس وزیر آن گردنبند را به اسم ارسلان طلسم بند می‌کند و هر‌کسی غیر از ارسلان  به آن دست می‌زد، می‌سوخت.

سوختن و مرگ کرم، مرگ انسان نخستین پیش از اصلش را تداعی می‌کند. این نمادی از سوختن برای معشوق ابدی است که انسان عاشق همیشه در پی رسیدن به اوست.

سوختن کرم همراه با آواز بوده است که به این خاطر آهنگ هاوا «یانیق‌کرمی»، در رثای کرم و در ساز عاشیق‌ها صدای ناکام کرم را به همه شنوندگان تداعی می‌کند.هنوز این باور در میان مردم وجود دارد که اصلی و کرم زنده هستند. کرم در کوهی و اصلی در کوهی دیگر با خواندن اشعار و آوازی همدیگر را صدا می‌زنند.

شعبان کریمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها