در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک صنعت جذاب و سرگرمکننده مثل شعبدهبازی و انواع و اقسام اسباببازیهای پیشرفته امروزی؟ هر پاسخ متفاوتی در این زمینه عملکرد متفاوتی را هم اقتضا خواهد داشت و ارزشگذاری جداگانهای را هم موجب خواهد شد. از طرف دیگر خود واژه اوقات فراغت هم نیازمند تعریف است. فراغت از چه؟ از کار روزمره؟ از درس؟ از مشکلات؟ از خوشی؟ از غم؟ یا به طور کلی از واجبات زندگی و اموری که برای ادامه حیات ضروریاند؟
اگر بگوییم تلویزیون رسانهای برای اطلاعرسانی و فرهنگسازی است به نوعی برای آن رسالت فرهنگی قائل شدهایم. اما سوال اینجاست که چرا تلویزیون؟ میتوان سخنرانی کرد، مقاله نوشت، کتاب منتشر کرد، مگر نه اینکه مردم حق انتخاب دارند. اگر کسی نخواهد از چیزی کسب اطلاع کند، نخواهد نصیحت و موعظه بشود چه گناهی دارد؟ باید گفت تلویزیون به چنین افرادی بیاعتناست؟ تلویزیون را نمیتوان در کنار دیگر ابزارهای ارتباطی رسانهای قرار داد. شاید اطلاعرسانی و فرهنگسازی را هم در خود داشته باشد اما این ویژگی منحصر به فرد آن نیست و اگر صرف سرعت و گستردگی ارتباطی ملاک باشد اینترنت از این جهت در سطح بالاتر و دقیقتری غیرقابل قیاس با تلویزیون قرار دارد. تلویزیون یک ابزار تبلیغی سیاسی اجتماعی نیست؛ اگرچه این قابلیت را هم دارد که اینگونه باشد. ممکن است گفته شود تلویزیون از راه غیرمستقیم تبلیغ میکند و نیازی به پذیرش مخاطب برای موعظه شدن ندارد. در اینصورت باید گفت درست است ولی در این صورت وجهه پیامرسانی تلویزیون نیست که در درجه اول اهمیت قرار گرفته است بلکه روش بیانیاش اصل خواهد بود و این متفاوت از فرضیه اول مورد بحث است.
اگر تلویزیون را یک ابزار سرگرمی و تفنن صرف بدانیم باز هم به ماهیت اصلی آن بیاعتنا بودهایم، چرا که «رسانه همان پیام است» و ادعای تفنن صرف بودن تلویزیون از اساس دچار اشکال است. سرگرمی صرف خودش نوعی فرهنگ است و ترویج آن مستلزم تصویری کلی از عالم است که با فراموشی غیرمفید سنخیت دارد و این در جامعه و فرهنگ ما پذیرفته نیست. اگر تلویزیون اصالتاً چنین باشد میتوان آن را کاملاً در تضاد با معیارهای انسانی یک جامعه دینی مثل ایران دانست.
و اما اینکه بگوییم تلویزیون هنر است بستگی دارد چه تعریفی از هنر داشته باشیم. هنر را منحصر در اصطلاح «هنرهای زیبا» بدانیم یا وجه «کاربردی» را هم در آن دخیل بدانیم. در صورت اول میتوان گفت نه، تلویزیون هنر نیست چراکه اقتضائاتی دارد که آن را از وجه اساسی هنر که تخیل است دور میکند؛ ایرادی که به سینما در مقابل ادبیات وارد است که به دلیل عینی بودن تخیل تماشاگر را محدود میکند و از طرفی متکی بر صنعت است که در تلویزیون به شکل پررنگتری نمود دارد. اینجا دیگر سالن تاریک و جادوی پرده عریض هم نیست که بتواند نقصهای مذکور را جبران کند. همه چیز دستبهدست هم داده تا تأثیرگذاری عمق کمتری پیدا کند اما... سینما اگر سینماست به دلیل وجه متمایزی است که دیگر هنرها از آن بی بهرهاند و آن گستردگی اثرگذاری است. تلویزیون از این جهت موفقتر از سینماست و چهبسا همین وجه اصلی تمایز آن باشد. تلویزیون پلی است میان هنر و مخاطبینی که خود را هنردوست نمیدانند و شاید از همین روست که «هنر» خواندن پدیده تلویزیون چندان مورد قبول جامعه هنردوستان نخواهد بود. تلویزیون یک هنر کاربردی به تمام معناست. به مخاطب عام بیاعتنا نیست و هرجا در مقابل دیگر هنرها خودباخته میشود اصل نیاز وجودیاش زیر سوال میرود.
حال بپردازیم به مفهوم اوقات فراغت. ای. اف. شوماخر میگوید: «اقتصاددان جدید با این طرز فکر بار آمده که «کار» را همچون چیزی تلقی کند که اندکی بیشتر از یک شر واجب است. از دیدگاه یک کارفرما، کار در هر مورد فقط یکی از اقلام قیمت تمامشده است... از دیدگاه کارگر، کار یک امر مصدع است؛
کار کردن یعنی فدا کردن فراغت و آسایش، و دستمزد عبارت است از جبرانی برای این فداکاری». فراغت از درس، مشکلات، خوشی و غم را هم میتوان با همین معیار فراغت از کار سنجید. اگر کار و درس و مشکل و شادی و غم، مصدع باشند فراغت از آنها یعنی آسایش. آیا تلویزیون قرار است چنین فراغتی را پر کند؟ چگونه میتواند؟ میبایست اندکی به کار روزمره افراد اشاره نداشته باشد، درس ندهد، شاد نکند، بر غمهای مخاطبین نیفزاید و دغدغهای ذهنی هم برایشان فراهم نیاورد که مضاف بر مشکلات فکری دیگرشان شود. در اینصورت تلویزیون چه خواهد بود؟ جز یک ابزار تفنن صرف؟ آیا میتواند با آن تعریف از تلویزیون که آن را هنر کاربردی میداند همخوان باشد؟ تفکر، همپای تخیل، عنصر لاینفک هنر است گرچه این به معنای اندیشهپردازی در هنر نیست. وجه تمایز هنر از اندیشهورزی و فلسفه، زبان بیانی آن است. زبان تخیل و احساس. زبانی متفاوت از تفکر خطی و مستقیم عقلانی، منتها در تلویزیون این زبان به واقعیتهای بیرونی و ملموس اجتماع عنایتی ویژه دارد و این همان است که مهمترین وجه تمایز تلویزیون به شمار میرود: زبان هنری تلویزیونی؛ که به همان میزان که با پیامدهی نباید اشتباه گرفته شود، با تخیلگرایی صرف هم مناسبتی ندارد. عمق تأثیر همان اندازه مهم است که گستردگی تأثیر.
رسیدن به تعادل درستی میان این دو، قله موفقیت تلویزیون خواهد بود. موفقیتی که با هیچیک از دیگر رسانهها، هنرها و ابزارهای سرگرمکننده امروزی قابل مقایسه نیست.
برگردیم به سوال نخست: تلویزیون چه رابطهای با اوقات فراغت دارد؟ با مقدماتی که ذکر شد حالا این سوال را اینطور پاسخ میدهیم که تلویزیون در یک فرآیند هنری کاربردی قادر است شرایطی را برای مخاطبین فراهم آورد که خواستهها و نیازهایشان را دوباره ببینند. درگیر همان کاری بشوند که از آن میگریزند، به کلاس درسی وارد شوند که به دنبال خلاصی از آن بودهاند، شاد شوند در عین گریزان بودن از شادی و غم را تجربه کنند آنگاه که از غم گریزانند. تلویزیون تنها زمانی شایستگی پر کردن اوقات فراغت مردم را داراست که بتواند نگاه آنها را به فراغت عوض کند. آسایش را با کار، درس و شادی و غم توامان برایشان معنا کند نه با فراموشی آنی که اثری ندارد جز تشدید نارضایتی از مشغولیات روزمرهای که زندگی آدمیان این عصر بر پایه آن بنا شده است.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: