درپشت‌صحنه‌«دوزخ،‌برزخ،‌بهشت» چه می‌گذرد؟

دوزخ،‌خلاء میان ‌آدم‌ها

فکر می‌کنم پا درون دنیای جدیدی گذاشتم. دنیایی که بیژن میرباقری با فیلم‌های کوتاهش ساخته و روایت 3 زندگی را در 3 اپیزود جداگانه کنار هم چیده است. فیلمی متفاوت با فیلم‌هایی که موسوم به بدنه سینمای ایران است. به این شکل از دل این 3 روایت، 3 زندگی و 6 زوجی که در این روایت‌ها حضور دارند، نام «دوزخ، برزخ، بهشت» برای آن در نظر گرفته می‌شود. نامی که به گفته میرباقری هم قافیه‌اش به هم می‌خواند و هم نشان‌دهنده دنیای ارتباطی یا حتی بعکس خلا ارتباطی است که روابط میان آدم‌های دوزخ، برزخ، بهشت را شکل می‌دهد.
کد خبر: ۱۸۱۴۷۳

اگر گفتم پا درون دنیای دیگری گذاشتم بی‌دلیل نبود. اگر شما هم جای من بودید و در همین دنیا به برزخ وارد می‌شدید، همین نظر را داشتید. خانه‌ای بزرگ در اطراف چهارراه فرمانیه لوکیشن اصلی آدم‌های دوزخ، برزخ، بهشت است. قرار است در این خانه 3 طراحی مختلف برای 3 اپیزود این فیلم در نظر گرفته شود. خیلی امیدوارکننده است که در دنیای الکترونیکی امروز بکوشید به دست فراموشی سپرده نشوید و ارتباط خودتان را با آدم‌های اطرافتان حفظ کنید و مکمل همدیگر باشید. آنچه به شکل واضح و روشن در هر یک از قصه‌های کوتاه میرباقری می‌توان درک کرد، ایجاد ارتباط میان آدم‌هاست. یعنی میرباقری در سومین فیلم بلند سینمایی‌اش پس از «ما همه خوبیم» و «روز برمی‌آید» تلاش کرده به موضوعی بپردازد که این روزها باعث ایجاد شکافی عمیق میان آدم‌ها می‌شود. او در اپیزود اول فیلمش به نام دوزخ به زندگی زن و شوهری با بازی مهتاب کرامتی و علی مصفا می‌پردازد که زمانی زن و شوهر بودند، اما از هم جدا شدند و قرار است خانه متروکه خودشان را بفروشند. آنچه میان آنها عامل ایجاد ارتباط و یادآور اندیشه و رفتاری می‌شود که آنان در زندگی مشترک با هم داشتند، خانه متروکه آنهاست. به همین شکل در اپیزودهای دوم و سوم (برزخ و بهشت)‌ نیز همین نبود ارتباط میان آدم‌ها حرف اول را می‌زند. من زمانی پا در درون قصه گذاشتم که آدم‌های برزخی میان برزخی که خود برای خود ساخته بودند، دست و پا می‌زدند. به نظر می‌آید این اپیزود باید سخت‌ترین اپیزود باشد. آن هم به لحاظ بار معنایی‌ که ما از برزخ (یعنی بلاتکلیفی)‌ داریم. اما به گفته بیژن میرباقری و فرهاد ویلکیجی (طراح صحنه و لباس)‌ سخت‌ترین اپیزود به لحاظ اجرا و فضاسازی اپیزود سوم یعنی بهشت است.

مسعود رایگان در نقش همایون و ژاله شعاری در نقش همسر او از بازیگران این اپیزود هستند. اتاق کار همایون فضایی معمولی و به گفته پورصمدی (فیلمبردار)‌ کمی تونالیته قهوه‌ای دارد. در اتاق کار او تمبرهای مختلفی در سایزهای بزرگ و کوچک وجود دارد و حتی داخل کمد دکوری گوشه اتاق نیز چیده شده است. همایون روی صندلی مقابل همسرش نشسته و به‌نظر مشوش و نگران می‌آید. اگر در هر 3 اپیزود میرباقری آدم‌ها خود باعث ایجاد فاصله میان همدیگر در یک خانه می‌شوند؛ در این اپیزود این نقش به عهده همایون است که عامل ایجاد این فاصله است. اتاق کار او کوچک است و سرد و تقریبا هیچ اثری از زندگی را نمی‌توانید درون آن جستجو کنید. با وجود فضای کوچک اتاق، نور پروژکتورها گرما را بیشتر می‌کند. مرتضی پورصمدی و دستیارانش اگر نگوییم تنها قطب تاثیر‌گذار برای فیلم میرباقری هستند، اما در کنار طراحی صحنه و لباس این فیلم قطب کامل کننده دوزخ، برزخ، بهشت به‌حساب می‌آیند. تلفن زنگ می‌خورد، همسر همایون با گوشی تلفن وارد اتاق می‌شود، نگاهی به همایون که روی صندلی نشسته می‌اندازد و با دخترش خوش‌وبش می‌کند. گفته‌های او مشخص می‌کند که قرار است دخترش به دیدن آنها بیاید، اما همایون خوشحال نیست. با عصبانیت از روی صندلی بلند می‌شود و به‌طرف کمد لباس‌هایش می‌رود و در فاصله جا دادن لباس‌هایش داخل کمد می‌گوید که نمی‌خواهد دخترش بیاید و ... تقریبا چندین و چند‌بار این صحنه‌‌ها گرفته می‌شود تا «ژاله‌ شعاری» در ادای دیالوگ‌هایش به حسی که مد‌نظر کارگردان است برسد. آنچه مورد توجه است، اجرای 3 طراحی متفاوت و بدون زمان در یک فیلم سه اپیزودی است که هم طراحی صحنه را سخت و هم جذاب می‌کند.

3 طراحی صحنه متفاوت در یک لوکیشن

فرهاد ویلکیجی به عنوان طراح صحنه و لباس درباره حضورش در این کار می‌گوید: اولین بار است که در یک خانه‌
3‌طراحی‌مختلف را انجام می‌دهم که مربوط به هیچ زمان و دوره خاصی نیست، یعنی مشخص نیست چه دوره‌ای از تاریخ است که براساس آن بتوان وسایل و لوازم مورد نیاز صحنه را فراهم کرد. به این دلیل از ابتدا کمی نگران بودم و حس خوبی نداشتم. بی‌تعارف بگویم حس سریال‌هایی را داشته که قصد دارند نشان دهند در لوکشین‌های مختلفی هستند، ولی در عمل این‌طور نیست. الان اما احساس خوبی دارم و فکر می‌کنم تجربه‌ای دوست‌داشتنی است و اگر بتوان به طراحی هر اپیزود متفاوت نگاه کرد، فراموش می‌شود که ساختمان اصلی چه بوده و خانه کدام خانه است.

ویلکیجی درباره طراحی صحنه 3 اپیزود این فیلم با توجه به حال و هوایی که هر اپیزود دارد، می‌گوید «اپیزود اول (دوزخ)‌ بسیار تلخ و دردناک است. برای این‌ اپیزود خانه‌ای را طراحی کردم با تابلوها یا اجرای جاهای تابلو‌ روی دیوار با نورپردازی رنگ‌های سرد و نگاه پر کنتراست که با همکاری فیلمبردار به آن فضا می‌رسیدیم. به شکلی که اگر شما عکس‌های 2 اپیزود را ببینید، متفاوت هستند. دومین اپیزود (برزخ)‌ خانه‌‌ای است که زندگی در آن جاری است، ولی اتاق بازیگر نقش اول آن (همایون)‌ پر از تشویش و پریشانی است و وقتی او پا را فراتر از اتاقش می‌گذارد، همه چیز سر جای خودش است.

او درباره اپیزود سوم که به نظرش سخت‌ترین اپیزود است، گفت:‌ هنوز برای آن طرحی در نظر نگرفتم ولی فکر می‌کند رنگ‌های آن سبز خیلی کمرنگ است.

او اضافه می‌کند معمولا برای طراحی فیلم‌ها از ابتدا می‌داند چه وسایل و لوازمی نیاز است. اما برای این کار ابتدا وسایل مورد نیاز را دیده تا تصمیم بگیرد چگونه طرحی برای آن انتخاب کند.

یکی از دستیاران طراح صحنه با تلی از لباس از مقابلمان رد می‌شود و می‌خواهند نظر ویلکیجی را بپرسد. سوال آخرم را با او با اشاره‌ای به فیلم‌های کوتاهی که قرار است خودش بسازد، پاسخ می‌دهد. قرار است 15 فیلم کوتاه را که هیچ ربطی به هم ندارند و هر کدام در لوکیشن‌های مختلف فیلمبرداری می‌شود، بسازم. اگر دیده باشید همه آدم‌های قصه‌های سه‌گانه کیشلوفسکی (آبی  سفید  ‌قرمز)‌ در قصه‌های دیگر آن نیز نقش کوچکی دارند و هر کدام برشی از زندگی آن آدم‌ها در یک لحظه هستند. ممکن است شما یک آدم را در یک قصه ببینید و آن را در قصه‌ای دیگر هم دیده باشید.

به‌ نظرم 3 اپیزود میرباقری این حس را دارد. آدم‌های ما در 3 اپیزود دیگر‌گونه دیده می‌شوند و یا اصلا ممکن است دیده نشوند و فقط حرفی از آنها زده شود.

طراح صحنه و لباس در پایان افزود: فیلم اپیزودیک بلیت‌ها‌ (tickets) که 3 کارگردان کن لوچ، عباس کیارستمی و اوریانو اولومی آن را ساختند، سراسر زندگی یک سری آدم در مسیر سفر یک قطار است که به نظرم حس و حال اپیزود اول اولومی شبیه اپیزود دوم ما (برزخ)‌ است.

اپیزودهایی ثابت با محوریت ثابت

بیژن میرباقری از آنجا که در رشته فیلمبرداری تحصیل کرده بخوبی می‌داند که چه چیزهایی از فیلمبردارش می‌‌خواهد. پورصمدی می‌گوید به واسطه این امتیاز کارگردان از قبل می‌داند که هر کدام از این سه اپیزود به لحاظ بصری یک تعریف زیبایی شناسانه دارند و به این شکل ما خیلی منطقی، معقول و راحت به آنچه کارگردان می‌خواهد می‌رسیم. فضای پشت صحنه دوزخ، برزخ، بهشت کمی پراسترس است. شاید هم آدم‌های قصه میرباقری جان گرفتند. طوفان نهان قدرتی، دستیار اول و برنامه‌ریز میرباقری در رسیدن به فضای موردنظر کارگردان بسیار تلاش می‌کند. حسین بشاش به عنوان صدابردار با احتیاط از کارگردان سوال می‌کند و صحنه‌ها بسرعت با دوربین 535 فیلمبرداری می‌شود. شاید این سرعت روی بازی ژاله شعاری تاثیر گذاشته است. او باید به تنهایی مقابل دوربین قرار بگیرد و مونولوگ‌هایش را بگوید. او به تازگی در نمایش ملاقات بانوی سالخورده به کارگردانی حمید سمندریان نقش همسر آلفرد ایل را بازی می‌کند و احتمالا همان نقش باعث شده که میرباقری برای اپیزود دومین فیلم خود از او استفاده کند. در فرصتی که دست می‌دهد با بیژن میرباقری صحبت می‌کنم. این فیلم طی 10 سال بازنویسی و همکاری با سعید شاهسواری کامل شده است. او درباره شروع آن می‌گوید: مجموعه قصه‌های کوتاهم را جمع‌آوری کردم تا بتوانم فیلم کوتاه بسازم. ولی به دلیل خصوصیات مشترک قصه‌ها در دو تا از آن قصه‌ها که قطعا اپیزود دوم و سوم من است، این خصوصیات مشترک وجود داشت که قصه سومی هم به آن اضافه شد و تبدیل شد به یک کار اپیزودیک با محورها و مولفه‌های ثابت در این فیلم.

میرباقری در پاسخ به این که قصه اپیزودهای فیلم و ارتباط آدم‌ها در آن چگونه است گفت: از یک نوازنده دوتاری پرسیدند چرا دوتار، دوتا تار دارد. گفت به این دلیل که یک تارش آدم است و یک تارش حواست وتمام این موسیقی را این دو تار می‌نوازند. حالا خصوصیات فیلم ما هم این است راجع به دوتا آدم. او درباره مولفه‌های ثابت قصه‌اش در این 3 اپیزود افزود: مدل کارهای اپیزودیک این است که یک الگوها و موتیف‌هایی از همدیگر دارند که در قصه‌های دیگر آن نیز تکرار می‌شود. قصه ما هم این شرایط را دارد. غیر از مضمون، دیالوگ، موقعیت و پلان‌های مشترک و میزانسن‌های ثابت و از همه مهم‌تر غیر از لوکیشن‌ ثابت، همه مولفه‌های تکرار شونده قصه ما هستند.

فیلمی نمی‌سازم که صدا کند!

اما آدم‌های قصه دوزخ، برزخ، بهشت قرار است چه بگویند و چه جنسی دارند؟

میرباقری می‌گوید: آنها قرار نیست چیزی بگویند، زندگی خودشان را دارند و هر حرفی قرار است زده شود ما می‌زنیم. در نتیجه ما رفتیم به سمت بازسازی 3 زندگی و اگر حرفی یا معنایی قرار است در آینده استنتاج شود،‌ معنایی است که در کامل شدن آن شکل می‌گیرد، نه در تجزیه این اپیزودها.

کم‌کم داشتم در پشت صحنه کار، دچار برزخ آدم‌های قصه میرباقری می‌شدم، فیلمبرداری با حجم بالا و فشرده ادامه داشت به این دلیل از میرباقری خواستم درباره اپیزود برزخ کمی بیشتر توضیح دهد، او گفت: برزخ داستان مردی است که نمی‌بیند. منظورم دیدن بصری نیست. وقتی کسی را نمی‌بیند، خیلی چیزها را هم نخواهد دید. حتی خودش را فراموش می‌کند. ولی اسم آن را فراموشی نمی‌گذاریم. اسمش را دیدن می‌گذاریم که معنای وسیع‌تری نسبت به فراموشی دارد. یعنی کسانی هستند که اطراف خودشان را نمی‌بینند. در نتیجه این عامل ایجاد فاصله با اطرافیان می‌شود و این فاصله برزخ آدم است.

این‌ فیلم‌ صدا می‌کند؟

حالا صحنه آماده شده و دستیار کارگردان، بازیگران را مقابل دوربین فیلمبرداری قرار داده است. سوال آخرم را از میرباقری این گونه می‌پرسم که این فیلم سومین فیلم بلند شماست. فکر می‌کنید صدا می‌کند؟ میرباقری خنده‌ای می‌کند و می‌گوید: فیلم نمی‌سازم که صدا بکند یا اتفاق خاصی رخ دهد، فیلم می‌سازم چون باید بسازم و کار دیگری بلد نیستم. بسرعت کارگردان سر صحنه آماده می‌شود. باید لباس‌های همایون داخل کمد قرار بگیرد. در این فاصله درباره نورپردازی این فیلم با مدیر فیلمبرداری آن صحبت می‌کنم. او نظرش را درباره فیلمنامه این کار چنین مطرح می‌کند: قصه‌های این فیلم را دوست دارم. ضمن این که فکر می‌کنم این فیلم از آن کارهای ویژه‌ای است که
هیچ‌گونه شباهتی به فیلم‌های بدنه سینمای ایران ندارد. کار خیلی مدرنی است و ادبیات مدرن و خوبی دارد.
پورصمدی هم درباره نورپردازی این 3‌‌‌اپیزود گفت: اپیزود اول کمی پرکنتراست و رنگمایه تیره دارد، دومین اپیزود فضای معمولی دارد با کمی تونالیته قهوه‌ای و در اپیزود سوم هم فضای ابری و مه‌آلود را خواهیم داشت.

بعد از ناهار بازیگران اپیزود سوم (پریوش نظریه و امیر آقایی)‌ نیز به لوکیشن آمده‌اند. قرار است جمع این دو با آتیلا پسیانی، بازیگران اپیزود بهشت را شکل دهند... هوا گرم‌تر و گرم‌تر می‌شود و سرعت فیلمبرداری گروه دوزخ، برزخ، بهشت نیز بالا می‌رود..

مریم درستانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها