در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من آخرین سنگ فلسطینم
آتش گرفته روح غمگینم
جز درد چیزی را نمیفهمم
جز مرگ چیزی را نمیبینم
کی قسمت من سنگ بودن بود!؟
شاید کسی کرده است نفرینم
نفرین به تقدیر سیاه من
که اینچنینم سرد و سنگینم
این روزها بسیار بیتابم
این روزها بسیار غمگینم
جز مرگ این آرامش مطلق
چیزی نخواهد داد تسکینم
اما نه وقتی ظلم میبارد
هرگز مخواه آرام بنشینم
من سنگ خواهم ماند بیتردید
تنها برای حفظ آیینم
پرتاب کن من را همین حالا
تا آخرین سنگ فلسطینم!
پیمان سلیمانی
برای فاطمهام که نامم از اوست ...
یک پهلو فاصله
دیوار
در
فاصله
میان در و دیوار یک پهلو فاصله بود...
فقط یک پهلو
کدام منشا درد!
کدام شبیه مرگ!
ش ک س ت فاصلهها را
و تولدی را
که هرگززاده نشد
کودکی از آن
شب
کوچه
غربت
و بدرقهای با شکوه و غریب
تاریک
سرخ
بینشان
و چقدر پنهانی
خاک آبستن کبودیها شد
فاطمه خداکرمی
مرثیه
باریدن گرفت
ترجیع بند درد
پر کشید طوطی رنگین کمان
آنگاه که
هقهق میکرد
گل نارنج در بستر اشک
بهار هزاران مرثیه گریست
کدام صاعقه
پیکر گل را سوزاند؟
مهتاب خرمشاهی
خلیج فارس
لنجها آرام میگیرند روی بسترت
مرغها آواز میخوانند بالای سرت
خوش به حال بچه ماهیها که بازی میکنند
در خروش موجها و سینه پهناورت
خوش به حال بادبادکها که جولان میدهند
در هوای شرجی و تنگ غروب بندرت
کاش میشد مثل مروارید غلتی میزدم
در حریر ماسهها و ساحل خوش منظرت
خلسه آشفتگان در آبی سکرآورت
عشوه نیلوفران در پیچ و تاب پیکرت
شرحه شرحه از دل طوفانیات خون میچکد
عشق میریزد به گرماگرم چشمان ترت
هر نسیمی از جوار آستانت بگذرد
شمه ای میآورد از لاله های پرپرت
گرچه عمری کارزار دود و خاکستر شدی!
باز روشن میشود فانوسها دور و برت...
سارا جلوداریان
قالی کرمان
ای سینه تو ساحل امواج خروشان
آوازه گیسوی تو چون جنگل گیلان
نه رودکی و حافظ و عطار، نه سعدی
کامل نسرودند تو را در دو سه دیوان
از نیل نگاه تو نشد رد شود این بار
موسای دلم باز به اعجاز فراوان
مجنون ترم از هر چه که دیدید و شنیدید
هر روز بیابان به بیابان به بیابان
یک عمر گذشت و به خدا فکر نکرده است
این یوسفِ در چاه تو یک لحظه به کنعان
*
انداختهام زیر قدمهات دلم را
باید که کمی پا بخورد قالی کرمان!
رضا نیکوکار
تقدیم به موعود عج
پلکی ببار
شعری شبیه چشم تو پیدا نمیشود
طوفان حریف آبی دریا نمیشود
چیزی است در تلالو موجش که بیگمان
در رستخیز حادثه پیدا نمیشود
چیزی شبیه مجمری از آب و آتش است
جوری که جز به روی تو زیبا نمیشود
موسی به نیل میزد و... بینیل گونههات
اینجا عصای معجزهای پا نمیشود
*
وقتی به خواب پنجره شب گیسوان ماه
با دستهای نقرهایات شانه میشود
یک کهکشان ستاره سربی بینشان
آیینه دار غربت این خانه میشود...
*
حالا کجاست بیدل رند معاصری
که قرنهاست چشم تو معنا نمیشود
ای روح بیقراری سبز انار و سیب
آیا بهار میشودم یا نمیشود؟!
پلکی ببار غایت امن یجیب ها
دنیا بدون روی تو دنیا نمیشود
فرشید فرزین
جنگ تن به تن
اگر هر آینه با خویش در سخن هستیم
عجیب نیست... که یک روح در دو تن هستیم
به هم اگر برسیم آه میکشیم! که ما
دو ابر سر به هوا در دو پیرهن هستیم
دو عاشقیم ولی در دو سرزمین جدا
دو پادشاه که در فکر یک وطن هستیم
دو جنگجو که نجنگیده نیز معلوم است
که هر دو فاتح این جنگ تن به تن هستیم
مخوان به گوش من افسانه خزان! که هنوز
چنان دو غنچه در حال وا شدن هستیم
*
خوش این زمان... که در آغوش گر گرفته هم
به امر عشق شهیدان بیکفن هستیم...
علیرضا بدیع
در انتظار آمدنت...
وقتی نباشی از دل خود سیر میشوم
در لحظههای دلهره تکثیر میشوم
بی تو در آستانه زندان بی کسی
روزی هزار مرتبه زنجیر میشوم
خواهی نخواهی از تو غزلها سرودهام
با تو به سیل واژه سرازیر میشوم
حتی بدون عشق تو با صد کتاب شعر
یک شاعر فقیر و زمینگیر میشوم
در این غروب خسته بدون حضور تو
غرق هوای سربی و دلگیر میشوم
این جمعه هم گذشت و میدانم عاقبت
در انتظار آمدنت پیر میشوم
زهره حق شناس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: