در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در چند سال گذشته به طور متناوب در ایران و آمریکا نمایشهایی را روی صحنه بردهاید. کار کردن در آنجا چه تفاوتهایی با ایران دارد؟
نمیشود این دو جا را با هم مقایسه کرد. نمایشهایی را که در آمریکا روی صحنه میبریم، تماشاگران محدود و اندکی دارد. مثلا در ایران وقتی در سالن اصلی تئاترشهر اجرا داریم، شاهد 600 تماشاگر خواهیم بود که در ایالات متحده چنین اتفاقی نمیافتد.
اما آمار تماشاگران در جایی مثل برادوی نیویورک، خلاف این ادعا را نشان میدهد.
منظورم این سالنهای نمایشی نبود. علاوه بر نیویورک، در دیگر ایالتهای آمریکا نیز سالنهای تئاتر بزرگی مثل برادوی وجود دارد که ورود به آنها بسیار مشکل است.
چرا؟
در آمریکا، یک مافیای تئاتری وجود دارد که امکان حضور به دیگران را نمیدهند؛ البته اگر بتوانی از شرکتهای مختلف تجاری و صنعتی کمک مالی بگیری، میتوانی هزینهها را تامین کنی و تئاتر خودت را روی صحنه ببری.
... که شما موفق نشدید چنین کاری بکنید؟
من اصلا به دنبال این کار نرفتم. خیلی از هنرمندان دیگر هم مثل من عقیده ندارند که به سمت آنها بروند. بیشتر ما به سراغ سالنهای کوچکتر و مخاطبان خاصتر میرویم. تئاتر در آمریکا بجز در مورد آثار موزیکال و عامهپسند، چندان تماشاگر ندارد. اگر گروهی در آنجا بتواند چند شب روی صحنه بماند، کار مهمی انجام داده است. آنها که در آمریکا در این حوزه فعالیت میکنند، در واقع تئاتر شغل دوم آنها محسوب میشود. آنجا کسی استخدام نمیشود تا برای مدتی طولانی کار تئاتر بکند.
پس در ایران خیلی راحتتر میتوانید نمایشی را روی صحنه ببرید؟
قطعا. در آمریکا پول درآوردن از تئاتر خیلی سخت است. اما اینجا به دلیل آنکه دولت کمک میکند و در حقیقت تمام هزینهها را میپردازد یک مقدار راحتتر میتوانیم با شرایط کنار بیاییم و کار بکنیم.
متونی که برای اجرا در ایران یا آمریکا انتخاب میکنید، چه تفاوتهایی با هم دارند؟
فرقی با هم ندارند. مشکلات آدمها مثل هم است و اینجا و آمریکا ندارد؛ البته شرایط شاید کمی فرق کند، اما دغدغههای انسانی، جهانی است و این دغدغهها برای من اهمیت دارد.
آیا تنها این نویسندگان خارجی هستند که در آثار خود به دغدغههای انسانی میپردازند؟
منظور شما را متوجه نمیشوم.
میخواستم بدانم چرا از میان نمایشهایی که در ایران و آمریکا روی صحنه بردهاید، تعداد اندکی از آنها متن ایرانی دارد؟
مساله من هیچگاه این نبوده که یک نمایشنامه فرنگی است یا ایرانی.
مساله این است که چه متنی میتواند برای من به عنوان یک کارگردان جذابیت داشته باشد و من را علاقهمند کند که آن را اجرا کنم. برای مثال، نمایشهایی چون حلاج، کتیبه اخوان، شبدرشب و ضیافت را براساس متون ایرانی روی صحنه بردهام.
اما از میان 100 نمایشی که روی صحنه بردهاید، تنها در حدود 10 تای آنها نمایشنامه ایرانی دارند.
شاید چون تمام تحصیلات دانشگاهی خود را خارج از کشور انجام دادهام و تئاتر را به زبان انگلیسی در آمریکا یاد گرفتهام، برای همین یک مقدار برایم راحتتر است که به سراغ متون خارجی بروم؛ البته دوباره تاکید میکنم که مهمترین ویژگی هر متن برای من، جذابیت آن است.
اما متن این نمایش آخر شما، تبرئه شدگان هیچ جذابیتی ندارد.
برخلاف نظر شما این متن برای من جذاب بود، چرا که موضوع آن واقعی است و اتفاق مستندی را بر صحنه بازگو میکند. این 6 آدمی که در نمایش از آنها یاد میشود، واقعا وجود دارند و علاوه بر این، متن بخوبی نشان میدهد که آدمها چگونه میتوانند با قضاوت غلط درباره دیگران، زندگی آنها را نابود کنند.
این قضاوت غلط قرار نیست حتما در چنین سطحی و حتما در دادگاه باشد؛برای مثال قضاوت شما هم حتی در این مصاحبه میتواند درباره من اشتباه باشد و مرا در ادامه کار ناامید کند. میخواستم نگاهها و نظرها را به این جلب کنم که قبل از هر قضاوتی باید دربارهاش فکر کنیم و فورا آن را بیان یا عمل نکنیم.
منظورم این بود که این متن را نمیتوان یک اثر دراماتیک دانست و به هیچوجه مناسب اجرای صحنهای نیست.
فضای دراماتیک که نباید همیشه متاثر از فضای ارسطویی باشد. در این نمایش، مستند بودن موضوع اصل است.
مستند بدون موضوع در دنیای درام مگر اهمیتی دارد؟
چرا درام همیشه باید مثل تجربههای قبلی باشد؟ چرا درام نمیتواند یک نوع دیگری اتفاق بیفتد؟ چرا در همه تئاترها باید بازیگران با هم حرف بزنند تا مفاهیم خود را به مخاطب انتقال دهند؟ چرا یک بار نباید بازیگران با تماشاگران حرف بزنند؟
این به شرطی خوب است که تماشاگر درگیر این گفتگو شود و با آنچه روی صحنه در جریان است، ارتباط برقرار کند. در حالی که این اتفاق در نمایش تبرئهشدگان رخ نمیدهد.
تازه ما در اجرایمان یک مقدار روی متن کار کردهایم تا فضاهای متفاوتتری را بهآن بدهیم. در بیشتر اجراهای این متن در خارج از کشور، تنها 6 صندلی گذاشتهاند و 6 نفر روی آن نشسته و برای مردم حرف زدهاند. در واقع اجرای ما خیلی نمایشی است و در جاهای دیگر به هیچوجه به این صورت نبوده است.
احساس میکنم که خیلی نظر دیگران و نقد منتقدان را بر نمیتابید.
به هیچوجه اینطور نیست. از یاد نبریم که معنی نقد، انتقاد نیست، بلکه باید به من کارگردان چیز تازهای را یاد بدهد و حاوی هشدار یا فکر جدیدی باشد. متاسفانه در نقدهای ایرانی کمتر این اتفاق افتاده و کمتر چنین تعاملی را با منتقدان داشتهام. بعضی از منتقدان ما آن سواد لازم را برای نقدنویسی ندارند و چیزی را به هنرمند یاد نمیدهند.
فکر میکنم اینجا شما در حال قضاوت نادرست درباره منتقدان هستید و مضمون نمایش خودتان را نقض میکنید.
اگر نقد چیزی به من بیاموزد، بسیار سپاسگزار آن منتقد خواهم بود؛ اما واقعیت این است که در ایران منتقدان بیشتر اعتراض میکنند تا نقد.
تئاتر درمانی
من پس از اتمام دوره کارشناسی تئاتر در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، رشته تخصصی تئاتردرمانی را در دانشگاه سانفرانسیسکو گذراندم. این رشته متاسفانه در ایران چندان شناخته شده نیست و برخلاف تعبیر بسیاری، به این معنی نیست که تئاتری را روی صحنه ببریم تا مردم به عنوان یک درمان به تماشای آن بنشینند.
تئاتردرمانی یعنی این که از طریق خلاقیتهای نمایشی، اتودهای تئاتری و فضاسازی و با مشارکت افراد در آن، بتوانیم مشکلات روحی آنها را رفع کنیم. در واقع عدهای میآیند پیش یک متخصص تئاتردرمانی تا با بازی نمایشی، از گرفتاریهای روزمره رها شوند. در تئاتردرمانی از طریق ابزار و عناصر نمایشی، میتوان افراد را تخلیه هیجانی کرد و روح و روان انسانها را به آسایش رساند.
تئاتردرمانی را باید شاخهای از روانشناسی به شمار آورد و نه زیرمجموعهای از رشته هنرهای نمایشی. در تئاتردرمانی کسانی باید فعالیت کنند که ابتدا روانشناس هستند و از تئاتر و شیوههای آن هم اطلاع دارند. در غیر این صورت، روشهای تئاتردرمانی به هیچ وجه نمیتواند تاثیر مثبتی داشته باشد.
مهدی یاورمنش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: