بجز این نکته که بعد از «مارها در هواپیما» نام فیلم شما بهترین نامی است که میتوان برای یک فیلم در نظر گرفت، شما چه چیز دیگری میتوانید درباره پاندای کونگ فویی به ما بگویید؟
مثل خیلی از آدمهایی که در دنیای واقعی آرزوهایی در سر دارند، قصه این فیلم درباره یک خرس پانداست که میخواهد استاد رشته ورزشی کونگ فو شود. رسیدن به این مرحله آرزوی بزرگ اوست و دنیایش دنیایی است که یکسری حیوانات ناطق در آن حضور دارند.
چگونه به قلب و روح یک پاندا وارد شدید؟
واقعا هیچ تلاشی نکردم که روی نوع رفتار موجودی مثل یک خرس تمرکز کنم. من فقط خودم را بازی کردم و کارهایی را انجام دادم که معمولا خودم میکنم. او را خیلی انسانی در نظر گرفتم. هنرمندان طراح و نقاش کار اصلی را در ارتباط با خلق این خرس انجام دادند و من بعدا وارد دنیای شخصیت بازی او شدم.
میدانیم قبل از ساخت فیلم، انیماتورهای آن چند تست از شما و کاراکترتان گرفتند و حتی دیالوگهایی از فیلمهای قبلی شما را هم مورد استفاده قرار دادند. این نکته که آنها همیشه شما را برای صحبت کردن به جای کاراکتر پاندای فیلم در نظر داشتند، برایتان جذاب است؟
این نکته را دوست دارم و باعث میشود که روحیه و حال خوبی داشته باشم و میدانستم آنها چه میخواهند. در حقیقت زمانی که تهیهکنندگان فیلم در کمپانی دریم ورکز با من تماس گرفتند تا خط اصلی قصه را برایم تعریف کنند ، میدانستم که انتخاب اول و اصلیاشان هستم. آنها قبلا چند تست از من گرفته بودند و این تستهای صدا و تصویر را به من نشان دادند. بعد فیلمی کوتاه پخش کردند که صدای من روی آن کاراکتر پاندا قرار داشت. خودم خیلی راضی و خشنود بودم.
شما نه فقط هنگام کار در فیلم سخت تلاش کردید، بلکه برای تبلیغات آن هم دارید کوشش زیادی میکنید.
بله، اما این تازه اول کار است. بجز آمریکا ما باید سراسر خاک اروپا، ژاپن و استرالیا را هم طی کنیم.
همه این سفرها پشت سر هم خواهد بود؟
فکر نمیکنم. به هر حال باید مکثی در کار باشد تا بتوانم به خانه بروم و دیداری با فرزند کوچکم داشته باشم.
نکته جالب این است که شما هم مثل بسیاری از هنرمندان سرشناس دیگر، درگیر دنیای عکاسان و خبرنگاران جنجالی و شایعات رسانهای هستید. با این موضوع چگونه کنار میآیید؟
واقعیت این است که تمام این جشنوارهها، جشنها و مهمانیهای سینمایی پر از دردسرند. من با حضور در اینگونه مهمانیها میکوشم استفاده درستی از آنها بکنم. ما هنرمندان همیشه به خبرنگاران کمک میکنیم تا کارشان را بهتر انجام دهند.
آنها از ما عکس و خبر میگیرند و ما وقت خود را در اختیارشان میگذاریم، نکته مهم این است که ما به یکدیگر نیاز داریم و به هم کمک میکنیم. بعضی وقتها حضور در این مراسمهای تبلیغاتی واقعا مرا خسته و دیوانه میکند، در این حالت خوب است که عکاسان و خبرنگاران هم متوجه وضعیت روحی و جسمی امثال من باشند و از حرکت بهسمت جنجال و شایعهسازی پرهیز کنند در نهایت اینگونه کارها به نفع هیچ یک از طرفین نیست.
وقتی «پاندای کونگ فویی» آماده نمایش شد، پسرتان آن را دید؟
خیر. او تازه دو سالش هم نشده است. فیلم یک کار پرجنب و جوش اکشن است و به همین دلیل شاید فعلا به درد او نخورد.
ولی آیا او از شنیدن صدای پدرش که روی یک خرس پاندا گذاشتهاند، هیجانزده و شگفتزده خواهد شد؟
من فکر میکنم اینطور باشد.
کار ضبط صدا در استودیو راحت بود؟
هیچ کاری راحت نیست، شما وقتی جلوی دوربین هستید یک سری مشکلات دارید و وقتی جلوی میکروفن ضبط صدا هم قرار میگیرید، مشکلات دیگری دارید. هنگام کار روی انیمیشن شما فقط میتوانید از نیمی از توانایی خودی یعنی (صدا) استفاده کنید و نیمه دیگر (یعنی چهره و ترکیب بدن) به هیچ کاری نمیآید.
در این حالت شما باید تمام احساسات، عواطف و حس درونی خود را به درون صدایتان بریزید و به کمک آن درونیات نقش و کاراکتر را ارائه و خلق کنید. در عین حال، در این شیوه کار بخش مهمی از ماجرا پیش از ورود شما به آن پروژه انجام شده است.
منظورم شکل و شمایل، روش و بازی آن کاراکتر انیمیشن است، در این حالت شما مجبورید براساس نوع رفتار و کردار کاراکتری که پیش روی شما قرار دارد، عمل کنید. چنین مسائلی محدودیتهایی ایجاد میکند که این چالش اصلی همکاری با پروژههای انیمیشن است.
پس خیلی اذیت شدید؟
اما به سختیاش میارزید. این هم یک جور کار بازیگری است و افقهای تازهای را پیش روی بازیگر میگشاید. بعد از همکاری در انیمیشن پاندای کونگ فویی دیدگاهم نسبت به بازیگری هم تغییر کرده است و حالا این هنر را طور دیگری نگاه میکنم. احساس میکنم بازیگران سینما برای اعتلای کارشان حتما باید در یکی دو فیلم انیمیشن بهجای کاراکترهای کارتونی صحبت کنند.
این کار مثل حضور روی صحنه تئاتر است و تجربیات گرانبهایی را در اختیار بازیگر قرار میدهد. بعد از کار در چنین پروژهای، بهتر میتوانید از تواناییهای زبانی و بدنی خود در جلوی دوربین استفاده کنید.
شما را بیشتر در فیلمهای کمدی دیدهایم، سینمای کمدی مورد علاقهتان است؟
این نوع سینما را بیشتر دوست دارم و فیزیک چهرهام بیشتر به چنین نقشهایی میخورد. حتی وقتی در «کینگ کونگ» بازی کردم، خیلیها فکر کردند در آنجا هم نقش کمدی دارم. نمیدانم چرا مرا برای بازی در نقش کارگردان فیلم انتخاب کرده بودند.
هیچ وقت این سوال را از پیترجکسون، کارگردان فیلم نکردید؟
خیر. علتش این است که همیشه میخواستم در فیلمی با او همکاری کنم و کینگ کونگ این فرصت را فراهم میکرد. «ارباب حلقههای» او خیلی خوب بود. در کل نمیدانم نقشهای کمدیام را خوب بازی میکنم یا خیر. بچه که بودم فکر میکردم قویترین مرد جهان هستم. بعدها فکر کردم سریعترین و شیرینترین آدم روی کرهزمین هستم. اما حالا خودم را یکی از معمولیترین افراد روی کره خاکی میبینم و نمیدانم میتوانم بگویم کمدین خوبی هم هستم یا خیر.
هدفتان از بازیگری چیست؟
خیلی ساده، به این دلیل دوست دارم در فیلمها باشم که دیده شوم! خودم را آدمی میدانم که توانایی سرگرم کردن دیگران را دارد. اطرافیانم میگویند کسی نمیتواند حدس بزند حرکت بعدی تو چیست و از این نظر، آدمی غیرقابل پیشبینی هستی و من این اظهارنظر را دوست دارم.
در فیلمهای زیادی با بچهها همبازی بودهاید. کار با آنها چگونه است؟
نسبت به کار کردن با آنها کمی احساس نگرانی میکنم. تو نمیدانی آنها میخواهند چه کار کنند و برای همین باید همیشه آماده و هوشیار باشی تا بتوانی بهترین و درستترین واکنش را مقابل آنها داشته باشی، ولی در کار با بازیگران حرفهای تو با این مشکل روبهرو نیستی.
در مقایسه با سالهای اول کار در سینما، امروز خودتان را چگونه ارزیابی میکنید؟
آن روزها بسختی میتوانستم خودم را کنترل کنم. کار با فیلمسازان خوب و پر قدرت باعث شد تا تکنیک کار را به درستی یاد بگیرم. برخی از فیلمسازان بازیگر را مثل یک لیوان خالی میبینند، ولی من این شیوه کار را دوست ندارم و اگر قدرت انتخاب داشته باشم، هیچ وقت با اینگونه فیلمسازان حتی اگر خیلی بزرگ باشند کار نخواهم کرد.
ترجمه: کیکاووس زیاری
منبع: Movieweb.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم