در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در زلزله جنوب غربی چین هزاران دانشآموز جان باختند. شاید اگر ساختمان مدارس کهنه و سست نبود، بسیاری از آنها امروز در کنار والدین خود بودند و چشمشان به آیندهای میافتاد که حاصل درس و کوشش و صبر و پایداری پدر و مادرها بود. آمارها ضد و نقیض است. در یک مدرسه بر اثر ویران شدن ساختمان آن، هزار دانشآموز جام باختند. در 2 مدرسه راهنمایی 900نفر مردند و تلفات مدارس دیگر نیز بسیار بود. زلزله درساعت 5/2 بعدازظهر به وقت محلی رخ داد؛ درست در زمانی که دانشآموزان با فراغ بال سر کلاس بودند و تنها به درس و مدرسه فکر میکردند.
در شهر ووفو با تخریب 2 دبستان دستکم 300دانشآموز جان خود را از دست دادند. خانوادههای منتظر و داغدار با دست، خاک و آجر را کنار میزدند تا شاید اثری از فرزند خود بیابند و او را نجات دهند.
حالا غم آنها به خشمی علیه مقامهای محلی تبدیل شده است. از یک مدرسه 3 طبقه فقط مقداری بتن و سقف فرو ریخته و خاک به چشم میخورد. چنین صحنهای را در بسیاری از ساختمانهای استان سیچوان میتوان دید. وزارت مسکن چین به مقامهای محلی دستور تحقیق درباره ساختمانهای سیچوان را داده است.
بی کای وی، دختر دانشآموز 13 ساله که در کلاس ششم درس میخواند، در طبقه دوم مدرسه بود که سقف در اثر زلزله فرو ریخت و او کشته شد. مادر داغدیده این دختر میگوید: زلزله فرزند ما را نکشت. ساختمان متروک و سست مدرسه، او و دیگران را کشت. مقامها میدانستند این ساختمان ایمن نیست. به آنجا نگاه کنید؛ آن ساختمان را میگویم که محل زندگی ماست. آن را در سال 1982 ساختند و هنوز پابرجاست و هیچ آسیبی ندیده است.
در شهر روستایی ووفو همه خشمگینند. آنها میگویند مقامهای محلی حتی شمار کشتهشدگان در مدارس را اعلام نکردهاند. مرگ شمار زیادی از دانشآموزان در زلزله چین تلخ است؛ زیرا سیاستهای دولت در تنظیم خانواده به این معنی است که بیشتر والدین نباید بیش از یک فرزند داشته باشند.
وقتی زلزله آمد و ساختمان 2 مدرسه در ووفو فرو ریخت، والدین، اقوام و دوستان دانشآموزان به محل 2مدرسه هجوم بردند. سانگ چون 20 دقیقه پس از زلزله به محل مدرسه پسرش رسید تا به دنبال او بگردد. او میگوید: پیش از من 50 نفر به اینجا رسیده بودند و مشغول کندن زمین و کنار زدن خاک و آجر بودند که من هم به آنها پیوستم. دست و پای او مانند دیگر والدین فرزند از دست داده، خراش برداشته و کبود شده و جای ناخنهای دست آنها زخمی شده است که علتش کندن زمین با دست و پا بوده است.
سانگ چون که یک شلوار جین آبی خاکی شده و یک پیراهن کار آبی خونین به تن دارد، میگوید: وقتی به اینجا رسیدم، همینها را به تن داشتم. خودم بهتنهایی 20دانشآموز را از زیر آوار بیرون کشیدم؛ فقط 5 نفرشان زنده بودند.
ژانگ چائو که پس از عمل جراحی در بیمارستانی نزدیک مدرسه بستری بود، وقتی شنید زلزله مدرسه را ویران کرده، از تخت بلند شد و از بیمارستان بیرون دوید و خود را به محل حادثه رساند. خود او 20 دانشآموز را از زیر آوار بیرون کشید. افرادی که در شرایط دشوار برای کمک به دانشآموزان از تمام توان خود استفاده کردهاند، کم نیستند.
ژوئو جون کشاورزی است که کنار یک مزرعه طلایی گندم با چوب زیر بغل لنگلنگان پیش میرود. او میگوید: وقتی زلزله آمد، تنها به دانشآموزان فکر میکردم. فورا خودم را به محل مدرسه رساندم و در جستجوی پسرم، پای چپم مصدوم شد. این کشاورز هم پسرش را از دست داده. او یک عکس خانوادگی را در دست دارد و آن را نشان میدهد. در عکس، پسرش با چهرهای خندان در کنار والدین ایستاده است. او دیگر لبخند فرزند دلبند را نخواهد دید.
حالا در انتهای یک مسیر باریک سربالایی در کنار مزرعه گندم، ژوئو هائوی 11 ساله فرزند ژوئو جون در دل خاک آرمیده است.
ژوئو جون در حالی که نگاه دردناکی دارد، میگوید: اگر معلمها آنجا بودند، پسرم زنده میماند. در زمان استراحت برای ناهار معلمها، دانشآموزان 2 کلاس را در یک کلاس کردند و آنها درهم فشرده شدند. سپس خودشان بیرون رفتند تا به بازی ماهجونگ (یک بازی سنتی 4 نفره چینی) بپردازند. دانشآموزانی که زنده ماندند نیز این موضوع را تایید کردند.
در مزارع نزدیک نیز قبرهای کوچک مشابهی به چشم میخورد. در یک نقطه، جایی که 3 دانشآموز دفن شدهاند، بستگان آنها، لباس بچهها را با علف خوشبو آمیخته و سوزاندهاند و خود را با آن بخور دادهاند. کمی آن طرفتر در کنار راه یک مزرعه، خانه یان کویییی قرار دارد. او همکلاس و دوست نزدیک بییوشینگ بوده که از زلزله جان سالم به در برد؛ اما بر اثر آوار، شانهاش شکسته و پایش ضرب دیده و با عصا راه میرود. وقتی این دختربچه دید دوستش را بیجان از دل خاک بیرون کشیدهاند، اشک از چشمان سرخ و خستهاش جاری شد و زبانش بند آمد. او عکس دوست خود را به صورتش نزدیک کرده و میگرید.
بی، پدر داغدیده یکی از بچهها میگوید: شبها خواب به چشمهای ما نمیآید و نمیتوانیم استراحت کنیم. این بچههایی که حالا زیر خاک خفتهاند، پاک بودند. در بستر، تصویر آنها در برابر دیدگانم میآید. آنها نمیدانستند چه سرنوشتی در انتظارشان است. اگر آنجا یک معلم بود که آنها را به بیرون هدایت کند یا این که والدینشان آنجا بودند، آن وقت میتوانستیم بگوییم مظلومانه کشته نشدند.
مترجم: جهانگیر چراتی / منبع: رویترز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: