گروه فرهنگ و هنر: رضا امیرخانی که برای شرکت در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه مشهد به این دانشگاه دعوت شده بود، گفت: وظیفه دانشگاه، تولید سوال علمی بومی و پیدا کردن روش جواب دادن به این سوالات است.
امیرخانی درباره دلایل نگارش کتاب «نشت نشاء» که مقالهای بلند درباره فرار مغزهاست، توضیح داد: اگر دیگران انشای خود را مینوشتند، ما انشای دیگران را نمینوشتیم. کتاب نشت نشاء فقط حرفهای من نبود، بلکه حرف کسانی است که در فضای دانشگاهی هستند.
کد خبر: ۱۷۷۵۴۹
به گزارش ایسنا، در این نشست که موضوع نقد سیستم آموزشی کشور در سالن آمفیتئاتر دانشکده پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، نویسنده رمان «بیوتن» گفت: کشور برای رسیدن به علم بومی باید سوال بومی داشته باشد.
او با بیان اینکه کتابهایی که مانند مقاله در ایران منتشر شده همگی موفق بودهاند، گفت: غربزدگی اثر جلال آل احمد و نوشتههای دکتر علی شریعتی بسیار خوب در ایران درخشیدند؛ اما متاسفانه افراد آکادمیک دانشگاههای کشور درباره تعقلات خود چیزی نمینویسند و آنچه من در کتاب نشت نشاء آوردهام، بدیهیات است و آدمی موقع گفتن بدیهیات است که فریاد میزند و این کتاب نیز از جنس بدیهیات فراموششده است.
او با طرح این سوال که چرا توجه مسوولان درجه یک کشور بعد از جنبش نرمافزاری متوجه اصل 44 شد، تصریح کرد: مشکل بزرگ دانشگاههای ما بیتوجهی به این قضیه است و اینکه این دو خیلی بههم ربط دارند.
امیرخانی افزود: اصولاً پیشرفتها از دل دوگانههایی هستند که بظاهر با هم تعارض دارند. علم غرب مدیون سرمایه است و شک نکنید سرمایه به علم غربی جهت میدهد. طبیعی است طول درمان و نوع سفارش دارو در رشته پزشکی به تولید علم خاص منجر میشود و شرکت دارویی برای اینکه دارویش به فروش برسد، تلاش میکند نوع تحقیقاتش به درمان نزدیک شود.
او با بیان اینکه شرکتهای بیمهگر و داروساز در ایران مدیون نفت هستند، گفت: وقتی ضرری متوجه این شرکتها باشد، سهم بیشتری از نفت میبرند و هیچوقت این شرکتها به دانشگاهها برای حل مشکل پروژه نمیدهند؛ چون دلیلی برای توسعه با تحقیق ندارند.
امیرخانی همچنین عنوان کرد: تا وقتی دانشگاههای ما نتوانند از بیرون سوال بگیرند و برای حل سوال اسپانسر پیدا کنند، بحثهایی این چنینی به جایی نمیرسد. باید افق تحول را سازنده نگه داریم.
امیرخانی در پایان خطاب به دانشجویان حاضر در جلسه گفت: مثل مملکت ما مانند پدر بیکاری است که طلای مادر خانه را میفروشد و برای بچههایش غذا میآورد. فرزند این خانه که شما هستید، راهی پیدا کنید که طلای مادر را نفروشند و امیدوارم به آنجا برسیم.