آب‌انبار رازدار یک جنایت بود

هنوز هم وقتی اسم اداره آگاهی و دایره ویژه قتل به گوشم می‌رسد ناخودآگاه به یاد پرونده‌های تلخی می‌افتم که طی سال‌های گذشته، از نزدیک شاهد آنها بوده‌ام. یکی از این پرونده‌ها که تا مدت‌ها فکر مرا به خود مشغول کرده بود، ماجرای قتل پیرزن کر و لالی بود که پلیس جسد بی‌جان او را در انبار خانه بزرگی در منطقه پامنار کشف کرد. اگرچه در روزهای نخستین پیدا شدن این جسد، یک اثر انگشت تنها سرنخ موجود در این پرونده بود، ولی تحقیقات بی‌نقص کارآگاهان در کمتر از 20 روز راز این جنایت را فاش کرد. آنچه در ادامه می‌خوانید بخشی از پرونده این جنایت تلخ است.
کد خبر: ۱۷۶۹۹۹

صبح یکی از روزهای پاییزی سال 74 زمانی که زنگ تلفن کلانتری پامنار به صدا درآمد ماموران پلیس در جریان ناپدید شدن زن سالخورده‌ای به نام اعظم قرار گرفتند که در یک خانه بزرگ در این منطقه زندگی می‌کرد.

فردی که این خبر را به پلیس می‌داد زن جوانی بود که خود را از بستگان دور زن ناپدیدشده معرفی می‌کرد: «اعظم کر و لال است و سال‌هاست که به تنهایی در یک خانه بزرگ زندگی می‌کند. همه فرزندان او در خارج از کشور به سر می‌برند و تنها کسی که گاهی اوقات به او سر می‌زند من هستم. اما چند روزی است که هر وقت به خانه او می‌روم، هیچ اثری از اعظم نیست و بدجوری نگرانش شده‌ام».

ماموران کلانتری پس از شنیدن حرف‌های زن جوان به سرعت برای بررسی‌ ماجرا عازم خانه بزرگ شدند، پس از حضور آنها  در محل زن جوانی که خود را از اقوام پیرزن ناپدید شده معرفی می‌کرد، گفت: 3 روز پیش وقتی برای سر زدن به اعظم به خانه او رفتم، با کلیدی که در اختیار داشتم وارد خانه شدم اما هرچه داخل اتاق‌ها گشتم، اثری از اعظم ندیدم. چون فکر می‌کردم او برای خرید یا خواندن نماز جماعت از خانه خارج شده است، دقایقی منتظرش ماندم اما وقتی اثری از او پیدا نشد تصمیم گرفتم به خانه برگردم و یک روز دیگر برای دیدن اعظم به خانه‌اش بیایم.
این بود که از خانه خارج شدم اما صبح امروز که دوباره برای سر زدن به این پیرزن به خانه‌اش آمده بودم باز هم متوجه شدم از وی اثری نیست. این بار وقتی با دقت داخل اتاق‌ها را جست و جو کردم متوجه به هم ریختگی برخی از لوازم منزل شدم و از آنجا که اعظم زن کاملا مرتب و منظمی بود به ماجرا مشکوک شدم. برای همین با کلانتری تماس گرفتم و از آنها  برای یافتن ردی از پیرزن کر و لال کمک خواستم.

پس از اظهارات این زن ماموران که احتمال می‌دادند اتفاق شومی برای اعظم رخ داده است وارد خانه او شدند و به جست و جوی دقیق داخل حیاط و اتاق‌ها پرداختند اما هیچ اثری از پیرزن ناپدیدشده پیدا نکردند. آنها  که تصور می‌کردند اعظم در خارج از خانه دچار حادثه شده است تصمیم گرفتند برای یافتن ردی از او به کلانتری برگردند اما در همین هنگام صدای یکی از ماموران توجه افسرنگهبان کلانتری را به خود جلب کرد: «جناب سروان اینجا را نگاه کنید، ظاهرا یک راه مخفی زیر این کارتن‌های خالی وجود دارد که به زیرزمین منتهی می‌شود».

مامور کلانتری که در حال جستجو در داخل حیاط بود با دیدن راه زیرزمینی که روی در آن کارتن‌های خالی چیده شده بود، بسرعت ماجرا را به افسرنگهبان اطلاع داد.

با پیدا شدن این راه مخفی که به یک آب‌انبار منتهی می‌شد، ماموران خود را به داخل آب‌انبار رساندند و در آنجا بود که با جسد بی‌جان اعظم که در این محل رها شده بود مواجه شدند. در حالی که نخستین بررسی‌ها نشان می‌داد پیرزن کر و لال با یک طناب قرمز خفه شده و سپس جسدش به آب‌انبار منتقل شده است، ماجرا به قاضی ویژه قتل و کارآگاهان پلیس آگاهی تهران گزارش شد و دقایقی بعد خودروی بازپرس جنایی و بررسی صحنه جرم پلیس آگاهی، آژیرکشان وارد محله پامنار شدند.

در حالی که تمامی شواهد حاکی از آن بود که اعظم هدف حمله سارقان ناشناس قرار گرفته و متهمان پس از به قتل رساندن این زن تمامی اموال باارزش او را به سرقت برده‌اند، رسیدگی به این پرونده در دستور کار گروهی از کارآگاهان جنایی پلیس قرار گرفت و تحقیقات تخصصی برای کشف راز این جنایت آغاز شد. آنچه که در نخستین مرحله از بررسی‌ها توجه پلیس را به خود جلب کرده بود انگیزه سارقان در به‌قتل‌رساندن اعظم بود. این پیرزن کر و لال ناتوان‌تر از آن بود که بتواند در برابر سارقان مقاومت کرده یا مانع آنها  در اجرای نقشه سرقت شود. از سوی دیگر موقعیت محل جنایت به گونه‌ای بود که پیرزن کر و لال اگر هم می‌خواست داد و فریاد کند، هیچکس صدای او را نمی‌شنید و سارقان براحتی می‌توانستند دست به سرقت اموال او بزنند. پس تنها چیزی که می‌توانست انگیزه سارقان در این جنایت باشد این بود که آنها  به خاطر آشنایی‌ای که با مقتول داشتند می‌ترسیدند زن سالخورده آنان را پس از سرقت به پلیس لو دهد. با این فرضیه بررسی‌ها برای شناسایی افرادی که به خانه مقتول رفت‌و‌آمد داشتند و می‌توانستند در این جنایت نقش داشته باشند آغاز شد. وقتی ماموران دریافتند تنها فردی که به خانه این زن رفت و آمد داشته، همان زنی است که ماجرای ناپدید شدن اعظم را به پلیس اطلاع داده بود، بازجویی دقیق از وی را آغاز کردند اما وی به ماموران گفت: اعظم مثل مادر من است. من از بچگی نزد او بزرگ شده‌ام و او را مثل مادرم دوست دارم، برای همین بود که همیشه به او سر می‌زدم. این پیرزن بجز من هیچکس را در ایران نداشت و احتمال دارد قربانی سرقت شده باشد.

با این اطلاعات در حالی که تمامی بررسی‌ها برای یافتن سرنخی در این جنایت با بن‌بست مواجه شده بود، ماموران بار دیگر با حضور در محل جنایت به صحنه‌سازی فرضی سرقت مرگبار پرداختند. آنها پس از بررسی دقیق محل جنایت در یکی از اتاق‌ها با آثار انگشتی مواجه شدند که بررسی‌های علمی نشان می‌داد این آثار انگشت متعلق به مقتول نبوده و احتمالا اثر انگشت یکی از سارقان است. ماموران همچنین در بررسی تمامی زوایای خانه بزرگ و نحوه ورود سارقان به آنجا دریافتند که این جنایت ممکن است از سوی همسایه‌های مقتول رخ داده باشد.
بنابر این، تمامی خانه‌های مشرف به محل جنایت از سوی ماموران تحت بررسی قرار گرفتند و زمانی که مشخص شد یکی از این خانه‌ها  متعلق به زن سابقه‌داری به نام مریم است که تمامی اتاق‌های خانه را به افراد مختلف اجاره داده است، این فرضیه که جنایت از سوی یکی از همین‌ مستاجران صورت گرفته باشد پیش روی پلیس قرار گرفت.

با این فرضیه کارآگاهان بازجویی از افرادی را که در این خانه سکونت داشتند آغاز کردند، اما آنها مدعی شدند که اعظم را نمی‌شناختند و از ماجرای قتل او بی‌خبرند.

این ادعاها در حالی مطرح می‌شد که ماموران متوجه شدند ساکنان این خانه براحتی می‌توانسته‌اند وارد خانه اعظم شده و بدون آن که توجه فردی را به خود جلب کنند، دست به سرقت مرگبار بزنند.

بنابراین، ‌بازجویی از آنها از سر گرفته شد و این بار کارآگاهان با احضار ساکنان این خانه به اداره پلیس، تحقیقات گسترده‌ای را برای یافتن سرنخی در این جنایت آغاز کردند. در این مرحله از تحقیقات یکی از مستاجران مریم به ماموران گفت: چند روز پیش در حالی که برای پهن کردن لباس به پشت‌بام رفته بودم یکی از مستاجران به نام غلام را دیدم که با دقت زیاد خانه اعظم را می‌پایید. او چنان سرگرم دید زدن تمامی زوایای این خانه بود که حتی متوجه نشد من به پشت‌بام آمده‌ام، از آنجا که می‌دانستم غلام یک سابقه‌دار است، احتمال دادم که نقشه شومی در سرش دارد، اما چون می‌ترسیدم وی متوجه من شود به سرعت از پشت‌بام پایین آمدم و به اتاقم رفتم.

با اظهارات این مرد نخستین سرنخ‌ها در اختیار پلیس قرار گرفت. ماموران که احتمال می‌دادند غلام در این جنایت نقش داشته است، برای دستگیری او عازم خانه‌اش شدند، اما وقتی متوجه شدند او در خانه نیست به تحقیق از همسرش پرداختند.

این زن در بازجویی‌ها گفت: چند روز پیش وقتی غلام از سر کار به خانه آمد خیلی مضطرب و نگران به نظر می‌رسید. هر چه از او خواستم دلیل نگرانی‌اش را توضیح دهد، چیزی نگفت: بعد هم با این ادعا که در شهرستان کار خوبی پیدا کرده است، گفت که برای چند روزی از تهران خارج می‌شود. من هم چون فکر می‌کردم او راست می‌گوید اعتراضی نکردم و وی همان روز تهران را به مقصد یکی از شهرستان‌ها ترک کرد.

با اظهارات این زن تلاش برای دستگیری غلام متوقف شد و ماموران به اداره آگاهی بازگشتند.

مردی با اسم اشتباهی‌

3 روز بعد در حالی که هیچ ردی از تنها مظنون جنایت به دست نیامده بود، مرد جوانی نزد ماموران پلیس رفت و مدعی شد درخصوص پرونده قتل اعظم به اداره آگاهی احضار شده است. کارآگاهان با این تصور که او همان غلام است، وی را بازداشت کردند، اما زمانی که در بررسی شناسنامه او متوجه شدند اسم این مرد احمد است، با پرسیدن چند سوال کوتاه او را آزاد کردند و مرد جوان اداره پلیس را ترک کرد.

هنوز ساعتی از این ماجرا نگذشته بود که یکی از مخبران با ماموران تماس گرفت و گفت که غلام از سفر بازگشته است. بلافاصله کارآگاهان با در اختیار داشتن دستور قضایی عازم خانه مرد جوان شدند، اما وقتی در خانه او را زدند، همسر وی به آنها گفت: وقتی غلام صبح زود از سفر برگشت، به او گفتم که به اداره پلیس احضار شده، او هم به سرعت لباس‌هایش را پوشید و به طرف اداره آگاهی به راه افتاد. اما ساعتی بعد به خانه برگشت و گفت که ماموران ابتدا او را بازداشت کردند، اما پس از چند دقیقه با پرسیدن چند سوال جزئی وی را آزاد کردند.

با اظهارات این زن، ماموران به یاد جوانی افتادند که ساعاتی قبل خود را به اداره آگاهی رسانده و مدعی شده بود در خصوص قتل اعظم به آنجا احضار شده است. بنابراین از همسر غلام درباره نام واقعی شوهرش سوال کردند و وقتی وی گفت که نام غلام در شناسنامه‌اش احمد ثبت شده است، مشخص شد آن مرد جوان که به اداره آگاهی آمده بود، کسی نبود جز غلام که به اتهام قتل تحت تعقیب قرار داشت.

از آنجا که احتمال می‌رفت مرد جوان برای فرار از دست پلیس باز هم عازم سفر شود، بلافاصله مشخصات او در اختیار تمامی تیم‌های گشت قرار گرفت و ساعتی بعد در حالی که این مرد به خانه برگشته بود تا با برداشتن وسایلش عازم سفر شود، به محاصره پلیس درآمد و دستگیر شد.

با انتقال غلام به اداره پلیس، در حالی که وی مدعی بود در جریان سرقت مرگبار نقشی نداشته است، ماموران به انگشت‌نگاری از وی پرداخته و متوجه شدند آثار انگشت او با آثار انگشتی که در صحنه جنایت باقی‌مانده بود، مطابقت دارد. بنابراین بازجویی از این مرد از سر گرفته شد و وی که چاره‌ای جز بیان حقیقت نداشت، به قتل اعظم اعتراف کرد.

او گفت: مدت‌ها بود که می‌دانستم در خانه مشرف به محل زندگی‌مان، زن سالخورده‌ای به تنهایی زندگی می‌کند و همه بستگان او در خارج از کشور به سر می‌برند. بنابراین برای آن که از وضعیت مالی او مطلع شوم، چند بار به بهانه کمک کردن به وی به خانه‌اش رفتم و وقتی دیدم او لوازم باارزشی در خانه دارد، نقشه سرقت را طراحی کردم.
یک روز که می‌دانستم اعظم در خانه تنهاست، با بالا رفتن از روی دیوار به حیاط خانه او پریدم و خودم را به داخل خانه رساندم، اما زمانی که در حال جمع‌آوری لوازم بودم، وی از خواب بیدار و متوجه حضور من در خانه شد. از آنجا که اعظم مرا می‌شناخت، او را با طنابی که همراهم بود، خفه کردم و سپس جسدش را به آب‌انباری که در خانه وی بود، منتقل کردم. پس از آن هم همه لوازم را برداشتم و پا به فرار گذاشتم.

با اعترافات مرد جوان، محاکمه او در دادگاه جنایی سابق آغاز و وی در پایان رسیدگی به این پرونده به قصاص محکوم شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها