مستندهای کسل کننده
محمد مقدم، فیلمساز مستند دیگری است که در این گزارش به سراغ او میرویم. او با تایید این نکته که «مستندهای اجتماعی همیشه جذاب تر هستند» نظر خود را درباره مستندهای تاریخی و باستانشناسی ساخته شده در ایران این گونه بیان میکند: مستندهای تاریخی و باستان شناسی ما اغلب خیلی بیجان، ابتدایی و با درکهایی قدیمی از موضوع ساخته میشود، به همین دلیل این آثار بر خلاف مستند اجتماعی که معمولا در دل خود انرژی لازم برای جذب مخاطب را دارند، کم بیننده باقی میمانند. البته زمانی که یک فیلمساز خارجی به سراغ چنین موضوعهایی میرود، ماجرا تفاوت میکند و ما شاهد پخش مستندی جذاب از یک موضوع خارجی هستیم.
مقدم، علت این تفاوت سطح کیفی را «تفاوت نگاه مستندسازان خارجی و ایرانی» عنوان میکند و در تشریح آن میگوید: در طول سالهای اخیر علم باستانشناسی پیشرفتهای فراوانی کرده است و در کنار یک باستان شناس، افرادی همچون گیاهشناس، جمجمهشناس، خطشناس، اسطورهشناس و... حضور دارند.
در گذشته یک محوطه از سوی یک باستانشناس حفاری میشد و نتایج توسط خود وی اعلام میشد اما در حال حاضر این کار تیمی شده است. با در نظر گرفتن این مساله، تیم سازنده یک برنامه مستند تاریخی هم باید از اشراف فراوانی نسبت به یک موضوع برخوردار باشند، اما متاسفانه اغلب سازندگان این آثار که معمولا نام ایران را هم در پیشوند خود دارند دانش محدودی نسبت به موضوعی که به آن میپردازند، دارند و داشتههای آنها محدود به چند منبع کتابخانهای دسته چندم است که همین متنها بدون تغییر اندکی تبدیل به گفتار متن یک برنامه کسل کننده میشود و کمتر میبینیم که این صحبتها معادل تصویری داشته باشد.
نتیجه چنین نگاهی نیز ساخت برنامههایی ابتدایی است که فاقد انرژی لازم برای جذب مخاطب است. به اعتقاد مقدم، این عرصه فیلمسازی از دیگر عرصهها شریفتر است و افرادی که به ساخت چنین آثاری روی میآورند، نه شهرت و نه دستمزد دیگر عرصهها را دریافت میکنند؛ ولی این مساله توجیه ساخت آثار ضعیف نیست چون گاهی با همین دستمزدهای دویست سیصد هزار تومانی کارهای آبرومندانه و شرافتمندانهای نیز خلق میشود.
فیلمها سند تصویری میشوند
فیلمهای مستند تا چه اندازه میتوانند آثاری تاثیرگذار باشند؟ با توجه به روند نگرانکننده تخریب بناهای تاریخی، آیا این نوع فیلمسازی میتواند به گونهای آثار و بناهای باستانی را ثبت و ضبط کند که در صورت تخریب و نابودی این بناها که چندان دور از ذهن هم نیست این فیلمها به سندهای تصویری تبدیل شود؟ اینها سوالهایی است که سهیلی با توجه به تجربیات خود به آن پاسخ میدهد: زمانی فیلمی درباره میدان نقش جهان اصفهان ساختم.
آن زمان در این میدان درختهای بلندی بود که مانع دیده شدن بناهای تاریخی توسط بازدیدکنندگان میشد. این پیشنهاد را در فیلم مطرح کردم و بعد از پخش فیلم دیدم که درختها قطع شد و بوتههای کم پشت جایگزین آن شد. سالها قبل فیلمی درباره بندها و سدها ساختم که بند ساوه نیز جزیی از آن بود. چند سال قبل وقتی سد ساوه ساخته شد، بر روی این بند ساخته شد و این بند از بین رفت و امروز این فیلم تنها اثر تصویری موجود از این بند است.
فیلمها شبیه به من هستند
مهمترین نکتهای که محمد مقدم بر آن تاکید دارد، نگاه به میراث فرهنگی از دریچهای نو و تازه است. او تاکید میکند «تاریخ، روزشمار فتوحات و بناها نیست و تاریخ زنده، تاریخی است که انسان در آن زنده است.» وی که بیش از 80 درصد ساختههایش از جمله فیلم تحسین شده ورجم در حوزه سینمای میراث قرار میگیرد تاکنون بیش از 25 تا 30 فیلم درباره تخت جمشید دیده است. فیلمهایی از اولین سازندگان فیلم درباره این بنا همچون فریدون رهنما و مرحوم منوچهر طبری.
اما در همه آنها به جنبه انسانی تاریخ یا کمتر توجه شده یا اصلا توجه نشده است. تخت جمشید بنای باشکوهی است، اما ساخت آن تحت تاثیر هنر اقوام دیگری همچون میتانیها، سکاها و... بوده و نسبت به دستاوردهای تمدن بین النهرین، اهرام ثلاثه مصر و... شکوه زیادی ندارد. فیلمسازان مستند ما هنوز هم بعد از گذشت سالها زمانی که به سراغ تخت جمشید میروند، یک مشت خرابه را به مخاطب نشان میدهند و این خرابهها را تحسین میکنند. در چنین حالتی نباید انتظار داشت مخاطب، بیننده برنامه باشد.
هنوز هیچ کس نیامده تا فیلمی درباره قوانین اجتماعی، سیستم آبیاری، سیستم فاضلاب، سیستم حقوقی و قضایی و جنبههای اینچنینی تخت جمشید بسازد. هیچ فیلمساز ایرانی تاکنون درباره الواح خشتی تخت جمشید که در اثر آتشسوزی تخت جمشید پخته شد و همین مساله باعث ماندگاری آنها شد، فیلم نساخته و چگونگی حفظ و رسیدن به نسل فعلی را مورد توجه قرار نداده است.
احیای جشنواره یادگار
این روزها که مصادف با هفته میراث فرهنگی است، برنامههای مختلفی برگزار میشود. نمایش فیلمهای برگزیده مستند در موزه سعدآباد یکی از این برنامههاست که تا یکشنبه آینده ادامه دارد، اما بیش از هرچیز این روزها جای خالی برگزاری جشنواره فیلم یادگار احساس میشود؛ جشنوارهای که بعد از 3 دوره برگزاری در سال 83 با تغییر مدیریت مرکز سینمای مستند و تجربی به کار خود پایان داد و متوقف شد.
این نکتهای است که حمید سهیلی نیز بر آن تاکید دارد و در توضیح ضرورت آن میگوید: آثار فرهنگی سرزمین ما طیف مستقلی را در بر میگیرد و جشنواره یادگار، محل تجمع این فیلمها بود که برگزاری آن انگیزه ساخت چنین فیلمهایی را نیز تقویت میکرد. سهیلی ابراز امیدواری میکند تا با برگزاری مجدد این جشنواره، بار دیگر نگاهها به این نوع از فیلمسازی معطوف شود.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم