در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در شرایطی که سینمای ایران مشکلات فراوانی دارد و در اغلب بخشهای آن میتوان با دل سیر گله کرد و از شدت کمبودها شیون و زاری سر داد، موزه سینما فضای کاملا آبرومندی دارد. موزه سینما 7 تالار دارد و در ساختمانی3 طبقه قرار گرفته است.
عکسهایی از فیلمهای سینمایی، سینماها، هنرمندان و... در کنار پوسترها، مجلات، وسایل قدیمی و ... که از حدود صد سال پیش برای سینمای ایران به یادگار مانده، بضاعتی است که در زیر سقفهای ساختمانی قدیمی و مجلل در باغ فردوس تهران گرد آمده است. آنچه میخوانید گزارش خبرنگار جامجم از گشت و گذاری 5 ساعته در موزه سینماست.
از پنجره دفتر «محمدحسن پزشک» مدیر موزه سینما که در طبقه سوم ساختمان قرار دارد، برجهای الهیه دیده میشود. در این ساعت از بعدازظهر، باد خنکی از پنجره نیمه باز داخل اتاق میشود و صدای حرکت لودرهایی که برای ساخت ساختمان فیلمخانه ملی ایران خاک جابهجا میکنند به گوش میرسد. با اینهمه سکوت دلچسبی در فضا وجود دارد که ظاهرا برای عکاس روزنامه بسیار جالب توجه است. خانم منشی در حال انجام هماهنگیهای لازم است. میز کار بزرگ او مرتب و منظم است. نامه ما برای تهیه گزارش دیروز عصر به دفتر موزه ارسال شد و کمتر از 24 ساعت بعد، با «پاراف» مدیر موزه امکان تهیه گزارش فراهم شد. با شناختی که از محمدحسن پزشک دارم، این مساله چندان عجیب به نظر نمیرسد. او هنوز هم در شرایطی که مرز 60 سالگی را پشتسر گذاشته و با یک بیماری ناخوشایند دست و پنجه نرم میکند، مانند روزهایی که در معاونت سینمایی حضور داشت و حتی پیش از آن در فارابی، سحرخیز است و کمتر پیش میآید که نامهای بیش از 24 ساعت در کارتابل او بلاتکلیف باقی بماند. بعد از ملاقات کوتاهی هم که در دفتر موزه پیش میآید، دست ما را در دست آقای کاویانی مدیر موزه میگذارد و با شکلات مغزداری بدرقهمان میکند.
ساختمان موزه یک عمارت باشکوه است که از دروه ناصرالدینشاه به یادگار مانده است. همه چیز مربوط به سالهایی است که این منطقه جایی خوش آب و هوا برای گذران اوقات فراغت شاهان و شازدههای نازک طبع قاجاری بود. آنها در این منطقه به شکار میآمدند و با تفنگ و تیر و کمان دنبال خرگوش و دیگر حیوانات میدویدند. آن روزها اینجا زمین قیمت «خون پدر آدمیزاد» نبود و به همین دلیل هم سازندگان این بنا در ساخت آن دست و دلبازی به خرج دادهاند. اتاقهایی با سقفهای بلند، راهروهای پهن، پنجرههای بزرگ و... بخشهایی از چیزهایی است که در نگاه اول در این ساختمان دیده میشود.
همه وسایل هدیه داده شد
سینما رویایی قدیمیاست که بیش از صد سال قبل در زیرزمینی در پاریس محقق شد، اما این آرزوی دیرینه است، از سالها قبل در هنرهای مختلفی تجلی پیدا کرده است. نقالی یکی از این هنرهاست که سالها میزبان تصویر و روایت بوده و به همین دلیل در ورودی موزهای که به نام سینما نامگذاری شده، یک پرده نقالی به چشم میخورد. «شهر فرنگ» ساخته شده برای فیلم حاجی واشنگتن هم وسیله دیگری است که در ابتدای موزه قرار گرفته است. این وسیله سال 61 برای فیلم حاجی واشنگتن ساخته شده و از طرف تلویزیون به موزه هدیه داده شده است.
پیش از ورود به بخشهای دیگر از آقای کامرانی درباره چگونگی تهیه وسایل موزه سوال میکنم. میگوید برای دریافت وسایل از همان سالهای تشکیل موزه فراخوان داده شد و در مواردی هم با مراجعه مستقیم به سینماگران از آنها خواسته شد تا وسایل خود را به موزه بدهند. برای تجهیز موزه چیزی خریداری نشده و هرچه بوده کمک اهالی سینما بوده است. در سالن ورودی موزه سنگ مزار آوانس اوگانیاس هم دیده میشود. فرصت خوبی است تا آموختههای سینماییام را مرور کنم. حافظهام میگوید اوگانیاس بر گردن سینمای ایران حق پدری دارد. در غرفهای وسایل شخصیاش چیده شده است. عینک قاب مشکی که در همه عکسها به چشم دارد هم در ویترین دیده میشود. تصویر او به همراه عبدالحسین سپنتا و ابراهیم مرادی در کنار هم تداعی سه تن از پیشگامان سینمای ایران است. البته موزه سینما در غرفه دیگری هم حق مطلب را درباره ارامنه که پایهگذاران سینما در ایران بودند ادا کرده است و مجموع سینماگران این رشته را در سالنی که در زیر زمین قرار دارد معرفی کرده است. با راهنمایی مریم رمضانی، کارشناس موزه صفحه تلویزیون اینچ بالایی را نگاه میکنم که در گوشه ای از سالن قرار گرفته و فیلم دختر لر را نمایش میدهد. در ابتدای فیلم این عبارت به چشم میخورد: «آرتیستهای مهم» و بعد آن جمله معروف روحانگیز سامینژاد درباره تهران: «تهران که میگن جای قشنگیه اما آدماش خیلی بدن». در این فیلم تدوین شده اولین تصاویر برداشته شده توسط دوربین در سینمای ایران هم دیده میشود. این تصاویر در زمان سفر مظفرالدینشاه به بلژیک توسط میرزا ابراهیمخان عکاسباشی گرفته شده است. ویژگی مهم آنها این است که همه افراد هنگام عبور از مقابل دوربین به این وسیله زل زدهاند. در تصویری دیگر که مربوط به فیلمی قدیمیاست، اولین صحنه بدلکاری سینمای ایران با حضور میراحمد صفوی اولین بدلکار سینما در حال شکلگیری است.
در همین سالن ورودی صندلیهای چوبی باقیمانده از سینما پالاس به چشم میخورد. سینمایی که قبلا در محل فعلی بازار کویتیها بوده و از آن همین صندلیها به جا مانده است. نقشه پراکندگی سینماهای ایران در دهه 50 هم افتخارآمیز است. سینماها با نقاط قرمز روی نقشه مشخص شده و نقشه پر از نقاط قرمز است. تصویر محسن بدیع یکی از پیشگامان لابراتوار هم در قاب زیبایی دیده میشود. بدیع تکنوالکترونیک خوانده بود و به همین دلیل، حضور او در سینمای ایران به اختراع بسیاری از وسایل منجر میشود. در غرفهای وسایل او چیده شده است. حتی مدرک تحصیلی او نیز هست و وسایلی که در سینما ساخت، که حضور آنها بعد از گذشت این همه سال نشان میدهد او فرد بسیار با سلیقهای بوده است.
میخواهیم به سالن دیگری برویم، اما در این سالن هنوز هم دیدنیهای فراوانی وجود دارد. قابهای متعدد موجود روی یکی از دیوارها تصاویر سینماهای تعطیل شده را نشان میدهد. چندین سینمای روباز در تصاویر دیده میشود. همچنین یک سینما که در آن زمان مردم با خودرو در حیاط آن توقف میکردند و بیننده فیلمها میشدند. چیزی که امروز دیگر تحقق آن فقط میتواند یک رویا باشد. درست مانند بلیتهای سینما که قیمت آن 30 ریال، دو ریال و 60 ریال بوده است. درست مثل تصاویر مربوط به نمایش فیلمهای «طوفان در شهر» و «ضربت» که در آن خیابانها به دلیل تراکم جمعیت بسته شده است. چه افتخاری بالاتر از این میتواند باشد؟
تغییر چهره
چهرهای سینماگرانی که 40 سال پیش به این حرفه مشغول بودند، نشان میدهد در آن سالها چقدر سینما در او ج بوده است. تصاویر اغلب خندان است و مردان و زنان لباسهایی اشرافی به تن دارند. در تصویری بر گردن 3 بازیگر سینما حلقه گل انداخته شده است. با چند قدم به جایی میرسیم که تصاویری از دستاندرکاران سینمای ایران در قابهایی آهنی جا خوش کردهاند. بهروز افخمی در پشت صحنه فیلم عروس تفاوت بسیاری با تصویر امروزی خود دارد. حتی در نگاه اول او را نمیشناسم. عاطفه رضوی در فیلم نرگس هم هست فیلمی که توانست برای رضوی سکوی پرش باشد که این اتفاق نیفتاد. درست مثل مادیان علی ژکان. تطبیق چهره قدیمی سینماگران با چهره امروز آنها جالب است. مثلا مسعود کیمیایی با ریشی که در این سالها به چهرهاش اضافه شده، با تصویر جوانیاش تفاوت فراوانی دارد. تصویر ابراهیم حاتمیکیا در این 10 سال تفاوتی نکرده است. بدون ریش و سبیل و با مویی که به یک طرف شانه شده است. عکس جلال مقدم با موی بلند و چوب سیگار هم جالب است. عکس احمدرضا درویش مربوط به دوران جوانی اوست. یک خانم بازدیدکننده معترض است که چرا عکس امیر قویدل در این مجموعه نیست؟ از طرف سینمای ایران به آن خانم حق میدهم که معترض باشد. چون فیلم ترن قویدل مدتی قبل به عنوان بهترین فیلم انقلابی شناخته شد و این افتخار کمی نیست. با عکس امیر نادری، بهمن قبادی، رسول ملاقلی پور و کیومرث پوراحمد که با سبیل شبیه ناظمهای بداخلاق به نظر میرسد خداحافظی میکنم و به بخش دیگری میروم.
نکته جالب توجه دیگر در همین تالار که تازه وارد آن شدهایم، پوسترهای طراحی شده برای چند فیلم قدیمی تاریخ سینماست. فرشید مثقالی برای شازده احتجاب پوستری طراحی کرده که شامل یک تپانچه است که شازده و شخصیت اصلی فیلم روی گلنگدن آن نشسته است. باید تصویر را از نزدیک ببینید تا متوجه اوج این شاهکار شوید.
اینجا جایی است که برخی از سینماگران دارای غرفه اختصاصی هستند. غرفه یدالله صمدی در حال ساخت است اما وسایل ساموئل خاچیکیان از مدتها قبل در ویترین چیده شده است. این کارگردان 40 سال قبل با دکوپاژ به سر صحنه میآمده است. کیومرث پوراحمد هم غرفه اختصاصی دارد. پوران درخشنده هم یک غرفه دارد. این کارگردان زن نامههای علاقهمندان خود و پروانههای زرین مختلفی را که از جشنواره کودک هدیه گرفته به موزه اهداء کرده است. مصاحبهای با روزنامه اطلاعات که تاریخ آن به سال 73 باز میگردد هم داخل ویترین است. این تیتر مصاحبه است: «هنرمند مانند طبیب است». در غرفه رسول صدرعاملی هم چند نکته جالب توجه است: عکس کودکی او با یک کلاه نمدی لری، یوزپلنگ طلایی لوکارنو، شناسنامهای که برای فیلم من ترانه پانزده سال دارم برای فیلم پرنیان درست شده، عصای سفید و عینک تیرهای که بیژن امکانیان در فیلم گلهای داوودی استفاده کرده و گزارش صدرعاملی از اقامتگاه امام در نوفل لوشاتو که در روزنامه اطلاعات با این تیتر چاپ شده است: « نوفل لوشاتو: قلب ایران اینجا میطپید!»
عزت انتظامیهم وسایل خود را به موزه داده و برای او هم مجسمهای ساخته شده است. محمدعلی فردین هم یک دست لباس مربوط به شخصیت سرگرد رامین در فیلم «بر فراز آسمانها» را به موزه هدیه کرده است. لباس ابراهیم خلیلالله هم هست. در کنار غرفه لباسها، ویترین متعلق به رخشان بنیاعتماد دیده میشود. این کارگردان برای فیلم نرگس استوری برد نوشته و جالب است بدانید او فیلمنامه زیر پوست شهر را در سال 66 به گروه فیلم و سریال شبکه یک ارائه کرد و در آن زمان آقای مهدوی نام فیلمنامه را خواند، اما به دلیل نبود وحدت در موضوع، اشکال دراماتیک داستان در انتها و ضعف شخصیتپردازی کار تصویب نشد. نمیدانم بنیاعتماد بعدا این ضعفها را برطرف کرد که توانست فیلم را بسازد یا این ضعفها بعدها به حسن تبدیل شد؟! اما آنچه مشخص است، این است که این کارگردان از سال 57 فیلمنامه مینوشته است.
غرفه جعفر پناهی هم غرفه پر و پیمانی است. او همه جوایز خود را به موزه هدیه داده است. کارگردانی که بیشتر فیلمهایش هیچ گاه اکران داخلی نداشته، در خارج از کشور بسیار مورد توجه بوده است. شیر طلایی ونیز، یوزپلنگ طلایی لوکارنو، خرس برلین و یک اژدها از جشنواره توکیو در نوع خود یک موزه دارآباد در مقیاسی کوچک است!
چند قدم جلوتر، به غرفهای میرسیم که به منتقدان قدیمی سینمای ایران اختصاص داده شده است. تصاویری از منتقدان در کنار مجلههای فارسی زبانهالیوود، ایران فیلم، عالم سینما و آناهیتا بضاعت این غرفه است، اما اثری از منتقدان پس از انقلاب سینما نیست. در سمت چپ این تالار در یک ویترین بسیار طولانی که نشان از سخاوت و مناعت طبع اهالی سینما دارد، جوایز فراونی را میتوان مشاهده کرد. از گواهی کاندیداتوری مجید مجیدی برای شرکت فیلم بچههای آسمان در اسکار تا جوایز ابوالفضل جلیلی و تندیسهای مختلف جشنواره فیلم فجر که چندین بار تغییر کرده و تندیس جشنوارههایی که دیگر برگزار نمیشود. در این غرفه میتوان تندیس جشنواره فیلمهای تهران را که یک بز بالدار مربوط به سال 53 است مشاهده کرد. حداقل 5 نوع از تندیس جشنواره کودک و نوجوان هم قابل ملاحظه است. جلوتر که میرویم غرفه عباس کیارستمی را میبینیم. نخل طلای او در بالای غرفه میدرخشد و دیوارها با تابلوهای نقاشی کورورساوا مزین شده است. نقاشیهایی که کوروساوا با امضای خود به عباس آقا داده و به جهت تعداد اندکی که از آنها در دنیا وجود دارد، بسیار ارزشمند است. کیارستمیکلاکت فیلم زیر درختان زیتون را هم هدیه داده است.
بعد از عبور از غرفه بزرگ کیارستمی، به ویترین خانواده مخملبافها میرسیم. غرفهای پر از تناقض و چیزهای عجیب و غریب که احتمالا هنگام اهدای وسایل و چیدن آن، این مساله مورد نظر بوده است. در این غرفه میتوان همه چیز دید. از نشان «سردار هنر و ادبیات» که به خاطر رمان باغ بلور و آثار سینمایی مخملباف به او اهداء شده تا تصاویر مختلف این فیلمساز در پشت صحنه فیلمهای سینمایی. او در دستفروش کلاه بافتنی سر کرد، موقع ساخت استعازه کچل بود، در ناصرالدینشاه آکتور سینما سبیل داشت و در سفر قندهار سبیل نداشت. جایزه جوانترین فیلمساز جهان برای حنا مخملباف هم افتخار دیگر این خانواده است. جایزه یک تاج است که در یک صندوقچه قرار گرفته است. از همه جالبتر عکس حاج محسن در کمیته مشترک ضد خرابکاری است. با صورت درشت باد کرده و لبهای کلفت. فقط کسی که کتک مفصلی خورده باشد میتواند چنین تصویری داشته باشد.
قدیمیترین جایزه بینالمللی سینمای ایران
چند پله و پاگرد طبقه دوم موزه را به طبقه پایین میرساند. دستاندرکاران موزه روی دیوارهای این پلهها، پوسترهای جشنواره فیلم فجر را قرار دادهاند که دنبال کردن آنها جالب توجه است. در پوستر اول جشنواره، طرحی که در وسط پرچم جمهوری اسلامیدیده میشود، به عنوان عنصر اصلی مورد توجه قرار گرفته است. این عنصر تا پوستر جشنواره هشتم هم دیده میشود که در آنها به مرور کوچکتر میشود. جالب است که در پوستر جشنواره دوم دو کبوتر در قاب نشان داده شده و در پوستر سوم کبوتر از قاب بیرون زده است. بعد از پایین آمدن از پلهها در سمت راست به غرفه سینمای دفاع مقدس میرسیم. غرفهای کوچک با یک ویترین، یک تلویزیون و یک صحنه بازسازی شده از یک فیلم جنگی. داخل غرفه فیلم هشت میلیمتری رسول ملاقلیپور از آزادسازی خرمشهر دیده میشود. نامه بنیاد شهید به وزارت بازرگانی هم هست که موضوع آن مربوط به زمانی است که ملاقلیپور به همراه دوربین خود در جبهه ترکش خورده و حالا در نامه از وزارت بازرگانی خواسته شده تا به این فیلمساز «جانباز» دوربین داده شود. در این غرفه عکس حاتمیکیا هم هست. با ریش و موی کوتاه و اورکتی خاکستری که شباهت زیادی با عکس بالا ندارد. ابراهیم اصغرزاده، مرتضی آوینی، علی سجادی حسینی و پیمان سنندجیزاده 4 هنرمندی هستند که دیگر در میان ما نیستند. از اولی و سومی عکسی به یادگار مانده و از دومی غرفهای و لباسهای چهارمی هنگام شهادت نیز در اینجا دیده میشود.
بد نیست بدانید قدیمیترین جایزهای که در موزه دیده میشود، پلاک نقرهای برای فیلم ملک جمشید است که در سال 46 از سوی نصرت کریمی دریافت شده است. این پلاک در غرفه انیمیشن قرار گرفته است. جایی که عروسکهای فیلم کلاه قرمزی و پسرخاله هم قرار گرفته است. از چند فیلم انیمیشن و کودک و نوجوان هم میتوان در این غرفه وسایلی را مشاهده کرد. عکس بازیگران کودک هم روی دیوار دیده میشود. دو بازیگر سالهای بسیار دور و خوانندههای امروز نیز در کودکی و معصومیت آن سالها قابل مشاهده روی دیوار هستند.
خروجی این اتاق به اتاق دوبله میرسد. توضیحات خانم رمضانی به اضافه وسایل حجیم موجود در این اتاق نشان میدهد که دوبله سالهای سختی را در ایران پشت سر گذاشته است. درست در همان سالهایی که منوچهر نوذری جای راج کاپور هندی و جک لمون فرانسوی صحبت میکرد، وضعیت به گونهای بود که اگر یکی از گویندهها تپق میزد، باید دوباره فیلم به ابتدا باز میگشت و از اول دوبله میشد.
به جذابیتهای این غرفه میتوان تصویر الکساندر آقا بابیان، پیشگام دوبله در ایران را هم اضافه کرد. او دوبله فیلمهای ایرانی را از ایتالیا آغاز کرد و بعدها این فعالیت را در ایران ادامه داد. در بخشی از این غرفه نیز تصاویر آهنگسازان سینمای ایران و صدابرداران به چشم میخورد. با بازدید از این غرفه گشت و گذار ما هم در موزه به پایان میرسد. آنچه میماند حس احترام آمیزی نسبت به افرادی است که با اهدای ارزشمندترین گنجینههای خود به موزه باعث شدهاند تا برای ساعاتی تاریخ سینمای ایران برای ما مرور شود. اگر شما هم علاقهمند هستید تا این حس شیرین را تجربه کنید، میتوانید هر روز از ساعت 9 صبح تا 5 بعد از ظهر سری به باغ فردوس بزنید. موزه روزهای جمعه از ساعت 14 تا 17 دایر است. در تعطیلات رسمی به جز ایام وفات و عزاداری هم ساعت کار موزه 14 تا 17 است.
موزه سینما از نگاه محمد حسن پزشک
موزه سینما علاوه بر ساختمان موزه، دارای فضاهای دیگری مانند: کافی شاپ و کتابخانه نیز هست. بیشترین میزان بازدید از سوی گروههای دانشآموزی در فصل مدارس و تورهای گردشگری است. بازدیدکنندگان موزه نیز هر روز از 10 تا 120 نفر در نوسان است. در موزه سینما چند دسته فعالیت انجام میشود. فعالیت سنتی شامل برنامههای مرتبط با خود موزه است که نتیجه آن منجر به چیدمان و عرضه وسایل موزه برای بازدیدکنندگان است. بخش دیگر فعالیتها شامل اضافه کردن وسایل و اشیاء به گنجینه موزه است. تفاوت موزه سینما با دیگر موزهها در این است که اینجا اغلب وسایل معاصر هستند و مانند دیگر موزهها قدمتی چند صد ساله ندارند. اما همین وسایل که عمر آنها به کمتر از صد سال میرسد، به دلیل ارزشمند بودن برای سینمای ایران بسیار حائز اهمیت است. به همین دلیل موزه برای تامین وسایل جدید همواره تلاش میکند. بخش دیگر فعالیتهای موزه مربوط به فعالیتهای جنبی و پژوهشی است. در موزه تمرکز فراوانی بر مساله تاریخ شفاهی و گردآوری آن وجود دارد. تاکنون به سراغ افراد مختلفی رفتهایم و با آنها مصاحبه تصویری بدون محدودیت زمانی انجام دادهایم. مرحوم اسماعیل داورفر یکی از چهرههایی بود که پیش از فوت وی با او مصاحبه مفصلی انجام شد. از افراد دیگر میتوان به عزتالله انتظامی، ستار هریس، ناصر چشمآذر، محمدعلی زم، شهلا ریاحی، نصرت کریمی و... اشاره کرد. این مصاحبهها تاکنون با 160 نفر انجام شده است. در برنامهای دیگر به سراغ افرادی رفتهایم که جزو مشاهیر نیستند. از آنها پرسیدهایم «آرزوی شما در سینما چه بود»؟ این آرزوها ثبت و ضبط شدهاند تا برای تحقق آنها برنامهریزی انجام شود.موزه تلاش میکند با رایزنی با برخی سینماگران مطرح، از آنها برای حضور در موزه در قالب کلاسهای آموزشی با هدف انتقال تجربه دعوت کند. برای توسعه موزه برنامههای فراوانی داریم. راهاندازی تونل تاریخ سینما، ایجاد غرفه سینمای خانگی، توسعه غرفهها و... از دیگر برنامههای آینده موزه است. البته برای انجام این فعالیتها مشکل منابع مالی به شکل جدی وجود دارد. در حال حاضر برخی فعالیتها مانند محوطهسازی با همکاری و حمایت شهرداری صورت میگیرد، اما برای فعالیتهای جدیتر نیاز به منابع مالی داریم. امیدوارم موزه سینما به جایی برسد که هر کس در سینما فعالیتی دارد، خود را در آن ببیند.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: