در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ننهبزرگمان تعریف میکند آن روزها که برای اولین بار آقا جان منظور پدر بزرگ مرحوممان است این رادیوی تاریخی را به منزل آورد انگاری که مرسدس بنز کوپه خریده باشد مثل توپ توی محل صدا کرد. از آن روز به بعد نسوان محل ننهبزرگ جانمان را بهجای بتول بیگم ، بتی خانم !!! صدا میکردند. هر روز هم جلسات هیات تحقیق و تفحص محل در اتاق پذیرایی منزل ننه جان در کنار رادیوی لامپی برگزار میشد و در پایان جلسات هم به عنوان حسن ختام به مدت پانزده دقیقه رادیو روشن میشد و نسوان محترم با نیشهای تا بناگوش باز و لب و لوچههای آویزان هاج و واج به رادیو گوش میدادند و در کف غوطه میخوردند از اینکه بدانند یک آدم گنده چهطوری میتواند برود داخل یک جعبه کوچک چوبی و از آن تو حرف بزند. حالا بماند که بتی خانم چهقدر کیفور بودند از بابت دیدن این لب و لوچههای آویزان...!!!
از همان روزهای بچگی ما هم این رادیو هرروز توی منزل ننه بزرگ از ساعت شش صبح روشن میشد و تا ساعت دوازده ظهر که وقت اذان بود روشن میماند و بعد که آقاجان از سر کار برمیگشت خاموش میشد تا استراحتی بکند برای شب که آقا جان با پیژامه و زیر پیراهن پای آن دراز میکشید برای شنیدن برنامههای شبانگاهی. انگاری یک جورهایی رادیو مثل یک اپیدمی خودش را وسط زندگی مردم پخش کرد و کاری هم نمیشد کرد. یادم میآید صبحهای جمعه توی محل کمتر خانهای را پیدا میکردی که صدای رادیو و برنامه صبح جمعه با شما از داخلش به گوش نرسد...
اما آقا جان عقیده دشت که همین رادیو آن اوایل که درست شده بود برای خودش فتنهای بود. خدا میداند چند بار آقا جان ظهر غذای سوخته و برنج ته گرفته سق زده بود آن هم به این دلیل که ننه جان حواسش رفته بود به آواز فلان خواننده و غذا کنفیکون شده بود و یا این که چند تا از خانمهای همسایه شبها با شوهرانشان مراسم گیسوگیسکشان داشتهاند برای ابتیاع این تکنولوژی نوظهور و چه کتکهای زعفرانی از شوهران غیورشان نوشجان فرمودهاند و جنبش فمنیستی مذکور در نطفه خفه شده است و چه برگهای سیاهی که در همین زمینه به تاریخ اضافه نشده است!!!
ساعت ششوپانزده دقیقه صبح است... توی تاکسی نشستهام و دارم میروم طرف محل کارم... گوینده جوان دارد با صدایی پلی فونیک چهارصد کانالهاش حرکات ورزشی را تمرین میدهد... حالا دستها بالا... پاهارو از هم فاصله بدید... حالا بپرید بالا و دست ها و پاهاتون رو جمع کنید و این حرکت رویکمیلیونوسیصدهزار دفعه تکرار کنید تا جونتون دربره و آره دیگه ... آ ماشالاااااااااااااااه...!!!
گمان کنم بتی خانم هم یک ساعت پیش بلند شده و رادیوی لامپی قدیمی را روشن کرده تا برای ساعت هفت صبح صدایش از ته چاه در بیاید و ننه خانم بتواند راس ساعت به اخبار گوش بدهد و بفهمد عاقبت قطعنامه شورای امنیت علیه ایران چه شد و آخرین حمله اسرائیل به نوار غزه چند تا تلفات داشته و قیمت سکه و نفت برنت دریای شمال و شاخص بورس اوراق بهادار در چه وضعیتی است... خدا رحمت کند آقا جان را... زنده نیست که ببیند بتی خانم چقدر پیشرفت کرده و طبق برنامه سلامتی رادیو دارد آب درمانی میکند.
راستی که این رادیو هم برای خودش فتنه ایست...!!!
میثم اسماعیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: