مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
الان من دلم برای جشنواره تنگ شده است/ الان من جشنواره میخواهم/ حتی/ الان من/ سکه هم میخواهم / راستی سکه خوب است اما، 2 بار روی سن جشنواره رفتم/ با مردان بزرگ سازمان دست دادم/ زمان دست داد تا برای مدتی هم که شده/ قدری با آنان/ پسرخاله شوم/ چای نخورده و سکه گرفته/ تعظیم کردم/ مردم مرا میشناختند یا که نه دست زدند / من دستم پر شد/ اعتبارم سنگینتر شد/ آنچه باید میشد/ شد/ دوبار زیباکنار و مشهد/ صحنه بیمانند بهخود بالیدن بود/ اما/ کف زدنها/ تعظیمها/سکهها/ میهمانیها/ درگذر زمان به دست پنهان تاریخ از کف میروند/ ما اگر نقاپیم شاید کمی تا قسمتی کف میکنیم/ حباب میشویم/ بیهوا و ناغافل/ میترکیم/...
امسال تنها در جشنواره «نماز و نیایش» اثری کوتاه به مدت 08/2 / ساخته و برای رقابت فرستادهام/ اما قدری از بینالمللی دور ماندهام/ نمیدانم/ شاید من بینالمللیتر شدم/ آنچه مانده است/ تجربه جسارت در ساخت بستههای صوتیست/ الان ذهنم پویاتر شده/ جشنواره/ خوب یا بد/ به من یاد داد تا چگونه/ بهتر/ آنتن را بشناسم/ دیگر دغدغه من سکه نیست/ سکه، بدون تردید خوب است اما/ فهمیدن مخاطب و برای او حرف زدن/ خوبتر / است/ جشنواره آمد / نفس کشید/ همچنان نفس میکشد/ تا من بدانم/ چگونه بمانم.
امسال قرار است دو نمایش برای صحنه به مدت 5 دقیقه با موضوع رادیو، متشکل از «باورپذیری از رادیو» و «جوان ماندن با رادیو» را روی صحنه ببرم. البته مدیون اعتماد سرکار خانم مریم جلالی، مدیر گروه ایران و خانوادهام. او گفت تو میتوانی. او به من موضوع داد. من به داشتههایم مطمئنتر شدم. به دو اثر یاد شده خیلی امیدوارم.
یک کلام که من رادیویی هستم، رادیویی میمانم و بیشتر رادیویی خواهم شد. من رادیو ایرانیام، اما انگار جشن و ضیافت جشنواره به من آموخته که ما همه «صدایی» هستیم. جشنواره خوب است. ما یکی هستیم. ما یکی شویم.
نیما نعمتیزاده
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.