در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
الان من دلم برای جشنواره تنگ شده است/ الان من جشنواره میخواهم/ حتی/ الان من/ سکه هم میخواهم / راستی سکه خوب است اما، 2 بار روی سن جشنواره رفتم/ با مردان بزرگ سازمان دست دادم/ زمان دست داد تا برای مدتی هم که شده/ قدری با آنان/ پسرخاله شوم/ چای نخورده و سکه گرفته/ تعظیم کردم/ مردم مرا میشناختند یا که نه دست زدند / من دستم پر شد/ اعتبارم سنگینتر شد/ آنچه باید میشد/ شد/ دوبار زیباکنار و مشهد/ صحنه بیمانند بهخود بالیدن بود/ اما/ کف زدنها/ تعظیمها/سکهها/ میهمانیها/ درگذر زمان به دست پنهان تاریخ از کف میروند/ ما اگر نقاپیم شاید کمی تا قسمتی کف میکنیم/ حباب میشویم/ بیهوا و ناغافل/ میترکیم/...
امسال تنها در جشنواره «نماز و نیایش» اثری کوتاه به مدت 08/2 / ساخته و برای رقابت فرستادهام/ اما قدری از بینالمللی دور ماندهام/ نمیدانم/ شاید من بینالمللیتر شدم/ آنچه مانده است/ تجربه جسارت در ساخت بستههای صوتیست/ الان ذهنم پویاتر شده/ جشنواره/ خوب یا بد/ به من یاد داد تا چگونه/ بهتر/ آنتن را بشناسم/ دیگر دغدغه من سکه نیست/ سکه، بدون تردید خوب است اما/ فهمیدن مخاطب و برای او حرف زدن/ خوبتر / است/ جشنواره آمد / نفس کشید/ همچنان نفس میکشد/ تا من بدانم/ چگونه بمانم.
امسال قرار است دو نمایش برای صحنه به مدت 5 دقیقه با موضوع رادیو، متشکل از «باورپذیری از رادیو» و «جوان ماندن با رادیو» را روی صحنه ببرم. البته مدیون اعتماد سرکار خانم مریم جلالی، مدیر گروه ایران و خانوادهام. او گفت تو میتوانی. او به من موضوع داد. من به داشتههایم مطمئنتر شدم. به دو اثر یاد شده خیلی امیدوارم.
یک کلام که من رادیویی هستم، رادیویی میمانم و بیشتر رادیویی خواهم شد. من رادیو ایرانیام، اما انگار جشن و ضیافت جشنواره به من آموخته که ما همه «صدایی» هستیم. جشنواره خوب است. ما یکی هستیم. ما یکی شویم.
نیما نعمتیزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: