سفر به سرزمین ماتادورها (بخش پایانی)

شام آخر در مادرید

امروز آخرین روز سفرمان به مادرید است. بچه‌های سفارت برنامه خرید و سر زدن به چند فروشگاه زنجیره‌ای بزرگ را برای روز آخر تدارک دیده‌اند. بیشتر فروشگاه‌های بزرگ مادرید در خارج از شهر احداث شده‌‌اند و همین مساله چقدر به خلوتی شهر کمک کرده است. ما کمی زود رسیده‌ایم و برخی از این فروشگاه‌ها ساعت 30/10 شروع به کار می‌کنند تا آن ساعت سری به یک فروشگاه خیلی بزرگ که فقط لوازم صوتی و تصویری می‌فروشد می‌زنیم.
کد خبر: ۱۷۶۰۳۲
از آنجا که حافظه دوربینم پر شده به دنبال یک فلش یا memory می‌گردم، اما وقتی قیمت‌های آنها را می‌بینم به خرید DVD به قیمت 3 یورو اکتفا می‌کنم.

پس از آن وارد فروشگاه لباس می‌شویم. وقت تنگ است و ما فرصت زیادی برای خرید نداریم. آقای صفری در راه رسیدن به فروشگاه اظهار بی‌علاقگی برای خرید می‌کند و می‌گوید هیچ‌وقت در سفرهای کاری سوغاتی نمی‌خرد و پس از بازگشت از تهران برای افراد خانواده خرید می‌کند، اما حتما باید یک عروسک برای دختر کوچولویش بخرد.آقای محکی یک لیست بلندبالا در دست دارد و با عجله از این مغازه به آن مغازه می‌رود.

قیمت‌ها در مقایسه با اجناس مشابه در تهران سه برابر است، اما به هر حال یک حس عجیب با ما ایرانیان همیشه همراه است که در سفر برای نزدیکانمان سوغات بخریم.

در فرصتی که داشتیم فقط برای همسر و یکی از دوستانم هدیه‌ای خریدم و برای بقیه به خرید انواع شکلات بسنده کردم، هر چند همان شکلات‌ها را با همان مارک‌ها در تهران می‌توانستم ارزان‌تر بخرم، اما در هر حال نمی‌شود دست خالی برگشت.دکتر محکی آخرین کسی است که از فروشگاه‌های بزرگ factory دل می‌کند. آقای رمضانی در ضمن خرید به ما می‌گوید که امشب میهمان آقای صالحی، سفیر ایران در مادرید هستیم.

منزل سفیر ایران در مادرید در باغی بزرگ و سرسبز با درختان بلند سپیدار قرار دارد. خانه‌ای ویلایی در منطقه‌ای خوش آب‌وهوا، از آنجا که در این چند روز چای بدنمان به شدت کم شده است، چای خوشرنگ خانم سفیر به همه می‌چسبد.  شام را در میزهای کوچکی که در باغ چیده شده است، می‌خوریم و با آقای صالحی کمی درباره سیاست خارجی کشورمان، رسالت رسانه‌ها و مادریدی‌ها و... سخن می‌گوییم.

آقای سفیر هم به رسم یادبود یکی از همان بشقاب‌های بلورین را که تصویر یک ماتادور در میان آن نقش بسته، به هر یک از ما هدیه می‌دهد. خودمان می‌خواستیم از آنها بخریم، اما قیمت آن 20 یورو بود.

ساعت 8 صبح13اردیبهشت به سمت فرودگاه حرکت می‌کنیم آقای کارشناس، گلمکانی و خیرمند هم به بدرقه ما آمده‌اند. از آنها تشکر می‌کنیم و ساعت 30/9 صبح به سوی دوحه پرواز می‌‌کنیم.روز اول که به مادرید رسیده بودیم، برخی همکاران می‌گفتند؛ چون ویزای ما 20 روزه است چه خوب می‌شد می‌توانستند بیشتر بمانند،اما حالا‌ همه دلتنگ شده ایم . در مسیر فرودگاه به آقای صفری و دکتر توکلی می‌گویم: مادرید، دیگر غیرقابل تحمل است؛ دلم ایران و تهران را با آن ترافیک کشنده و هوای آلوده‌اش می‌خواهد.

زهرا عرب‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها