در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بدون این که هدف خاصی داشته باشیم، حرکت میکنیم. نگران برگشت هم نیستیم، نقشه مترو در دست دکتر توکلی است و مقصد نهایی هم هتل فاکس مادرید است. در خیابانهای مادرید، بویژه مناطق مسکونی آن کمتر مغازه و فروشگاه به چشم میخورد. آنجا خبر از سوپر مارکتها و بنگاههای معاملات ملکی، تعویض روغنی و مکانیکی به گونهای که در کشور ما قدم به قدم وجود دارد، نیست. بیشتر مراکز و فروشگاههای زنجیرهای هم در خارج از شهر احداث شدهاند، اما در خیابانهای مرکزی به چند پاساژ و فروشگاه لباس برمیخوریم. به برخی از آنها سرک میکشیم. با دیدن قیمتها سرمان سوت میکشد، البته وقتی یورو را به تومان تبدیل میکنیم. بدون این که چیزی بخریم به پیادهروی در خیابانها ادامه میدهیم. آقای بهرامی بیشتر در فروشگاهها مکث میکند، او مرتب در پی خرید سوغات برای همسرش است.
در عبور از یکی از خیابانهای شهر به مردی ژندهپوش برمیخوریم که زیر انبوهی از کارتن و پتوهای کهنه، در گوشهای دنج خوابیده است. به آقای صفری میگویم از کارتن خوابهای مادرید فیلم نمیگیرید و آقای لاسجردی میگوید: شما مرتب سوژههای اجتماعی را رصد کنید!
البته این را هم بگویم تعداد متکدیان و کارتنخوابها در مادرید کم است. طی 9 روز اقامت، ما فقط به 5 یا 6 نفر برخورد کردیم. آقای رمضانی میگوید: پلیس آنها را به محض مشاهده دستگیر میکند و شهرداری هم متولی نگهداری از آنهاست.
آقای توکلی داخل یک فروشگاه کفش میشود و ما هم در پی او. قیمتها را پایین و بالا میکند و بالاخره یک کفش چرم مردانه را به قیمت 30 یورو میخرد، البته 5 یورو هم تخفیف میگیرد. یادم رفت بگویم دکتر محکی قبل از سفر چند واژه اسپانیایی که احتمالا به کارمان میآید را پیدا کرده و به اعضای گروه آموزش داده بود. یکی از آنها این بود: «دیس کانت پرفور» یعنی:کمی ارزانتر لطفا. همه ما این عبارت را بخوبی آموخته بودیم.
تا ساعت 9 شب از خیابانهای زیبای مادرید دیدن میکنیم، به پیشنهاد آقای توکلی به فروشگاه مکدونالد میرویم و یک «فیش مک» سفارش میدهیم. وقتی ساندویچها را آوردند همه خندهمان میگیرد. یک ساندویچ کوچک کمی بزرگتر از بیسکویتهای ساقه طلایی خودمان. آن هم به قیمت 5 یورو یعنی 7500 تومان. اما به هر حال ته دل همکاران را میگیرد.
فردا باید به تولدو برویم، بنابر این مسیر برگشت به هتل را پی میگیریم، باز هم مترو و ایستگاه نهایی «پی او دوسه. » هنگام ورود به ایستگاه مترو صدای آرام موسیقی در فضا طنینانداز است. گمان میکنم نواری پخش میشود. وقتی از پلههای برقی پایین میرویم به پیرزنی حدود 70 ساله برمیخوریم که در حال خواندن آواز است. او با صدایی دلنشین و غمگنانه میخواند و برخی عابران هرازگاهی یک سکه چند سنتی در دستش میگذارند. من، آقای محکی و صفری از او فیلم میگیریم. به رویمان لبخند میزند و تشکر میکند. این هم یکی از همان متکدیانی است که پیش از این برایتان گفته بودم. در مسیر بازگشت یک ایستگاه دیرتر پیاده میشویم، البته نه این که اشتباهی، عمدا و از سرکنجکاوی، پیشنهاد من و آقای بهرامپور است. میخواهیم ببینیم ایستگاه بعدی چه خبر است؟! و همان یک ایستگاه باعث گم شدن ما و گشتن 2 ساعته به دنبال هتل میشود، اما سرانجام ساعت 30/12 به هتل میرسیم.امشب آن سردرد میگرن همیشگی به سراغم میآید، به همین دلیل تا ساعت 3 بامداد نمیتوانم بخوابم. همسرم برایم پیامک میفرستد و میگوید: میداند سردرد گرفتهام! راستی تا فراموش نکردهام از سیستم رومینگ تلفن همراه هم برایتان بگویم. این که به محض روشن کردن گوشی در خارج از مرز 25 تا 30 هزار تومان به حساب ما نوشته میشود، هیچ؛ این که دقیقهای 1650 تومان باید برای هر مکالمه بپردازیم هم هیچ؛ براساس اعلام مخابرات برای ارسال هر پیامک 350 تومان به حساب مشترکان استفاده کننده از سیستم رومینگ میافتد، اما جالب است بدانید هر پیامک 8 7 بار ارسال میشود، چرا که هر بار که پیامک میفرستیم، پیغام میدهد که پیام ارسال نشده و دوباره آن را میفرستیم. همسرم در نهایت پیام میفرستد چه خبر است ؟ یک پیام را چند بار میفرستی؟ حال باید دید آخر ماه هزینه موبایلمان چقدر میشود؟
زهرا عرب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: