با دکتر احمد تمیم‌داری درباره خط فارسی‌

عرب‌زدگی و غرب‌زدگی هر دو مذموم است‌

آیا ما از دوران پیش از اسلام خط مستقل ایرانی داشته‌ایم؟ خط ما پیش از اسلام خط پهلوی ساسانی و خط اوستایی بوده است که این خط‌ها به ‌هم نزدیک بودند و البته تفاوت‌هایی داشتند. مشکل اساسی این بود که ساسانیان اجازه یاد گرفتن خط و زبان به صورت علمی به مردم نمی‌دادند و خطی در میان توده مردم رایج نبود.
کد خبر: ۱۷۵۷۸۰
آیا الفبای  این خط مختص ایرانیان بود یا آن را از کشورهای که فتح شده  اخذ کرده بودند؟

شاید در دنیا هیچ الفبایی به صورت مستقل وجود نداشته باشد. اگر فرضیه ویلیام جونز را بپذیریم که منشاء همه زبان‌ها یکی است، بنابراین ریشه خط و زبان یکی است و تفاوت‌هایی که در زبان‌ها و خط‌ها وجود دارد بعد‌ها براساس شرایط سیاسی، اجتماعی  ایجاد شده است.

بر همین ‌اساس، می‌توان در میان الفبای زبان‌های مختلف شباهت‌هایی مشاهده کرد از جمله این‌که بسیاری از حروف از شکل تلفظ آنها گرفته شده است یا شکل اشیا در ایجاد الفبا تاثیرگذار بوده است مثلB در انگلیسی که 2 خط دالبر آن شکل دهان انسان است یا حرف O لاتین که دقیقا شکل دهان انسان در هنگام تلفظ این حرف است یا حرف A شکل دهان و دندان‌ها را تداعی می‌کند.

در زبان فارسی هم حرف ب شکل لب انسان را در حالت کشیده تداعی می‌کند یا در زبان عربی حرف ج که کلمه نخست کلمه جمل است و دقیقا شکل سر شتر را به ذهن می‌آورد.

این مساله به این دلیل بوده که نخستین نشانه‌های  ارتباطی میان انسان‌ها، نقاشی بوده است  و بعدها در طول زمان به صورت عامدانه و بر اثر کاربرد انسان‌های فرهیخته یا در این زبان اولیه تغییراتی اعمال کرده‌اند تا این‌که به شکل الفبای فعلی درآمده است.

ارتباطات بین اقوام  و تمدن‌ها هم بر این مساله تاثیرگذار بوده است، مثلا اقوام آریایی در اثر ارتباط با تمدن‌هایی که در بابل به عنوان بزرگ‌ترین منطقه تمدنی دنیا بوده‌اند‌ و امروز می‌بینیم که این سرزمین یعنی عراق امروزی به چه وضعیت تاسفباری دچار شده است و در اثر ارتباط با اقوام اکدی، آشوری، سومری، کلدانی و بابلی ، خط و زبان را تکمیل کرده بودند.

آن چیزی که امروز به عنوان خط عربی می‌شناسیم، از کجا آمده است؟

ریشه‌های خط عربی به زبان‌های سامی برمی‌گردد و البته تقسیم‌بندی‌هایی که در این‌باره وجود دارد، بیشتر از طرف غربیان بوده است و باید با احتیاط با آنها برخورد کرد؛ چرا که اهداف استعماری و استثماری در آنها وجود دارد.
در این میان، به نکته‌ای هم باید توجه داشت این‌که برخی می‌گویند اسلام در محیطی ظهور کرده است که در آن فقط اعراب وحشی که چیزی از خط و زبان و تمدن نمی‌شناختند، زندگی می‌کرده‌اند درست نیست. اعراب وحشی بوده‌اند، ولی در کنار آنها اعراب تحصیلکرده  از جمله تحصیلکرده‌های جندی‌شاپور نظیر همان نضر بن حارث که داستان‌های رستم و سهراب و رستم و اسفندیار را برای مردم می‌خواند و مدعی بود که مانند قرآن آنها را نازل می‌کند  وجود داشتند.

 به ‌نظر شخص من ظهور قرآن دلیلی بر این است که ما در صدر اسلام شاهد جریان قابل توجهی در ادبیات و شعر بوده‌ایم، چرا که هر معجزه‌ای در زمانی  نازل شده است که زمینه‌های محیطی آن اعجاز فراهم بوده است و می‌توان گفت در زمان نزول کتاب کریم، فصحا و بلغا در میان اعراب زیاد بوده‌اند؛ لذا ادبیات  میان آنها رواج داشته است.

لغت قرآن بر اساس قبیله بنی مضر نوشته شده و خطی که در آن به ‌کار رفته، همین خطی است که امروز به کار می‌رود به خط کوفی هم نوشته شده بوده که از زمان خلیفه سوم این خط رایج می‌شود.

اعراب  در فاصله 13 تا 23 هجری که بتدریج ایران را گرفتند  در حقیقت  ساسانیان را شکست دادند وگرنه مردم ایران همان مردم پیشین بودند.  این که بگوییم آنها آمدند و زدند و سوختند و بردند به نفع تاریخ ما نیست، چرا که حقیقت این است که حکومت ساسانی به دلیل  تبعیض‌ها و ستم‌هایی که بر مردم روا داشته بود رخنه‌پذیر شده بود و اگر عرب‌ها به آن حمله نمی‌کردند، رومیان و ترک‌ها و دیگران این‌ کار را انجام می‌دادند.

ایرانی‌ها سلیقه داشتند و بر اساس تمدن و فرهنگ، دینی توحیدی  را پذیرفتند و بعدها می‌بینید که همه تئولوژیست‌های اسلامی نظیر حسن بصری، جاهز بصری، عمرو بن عبید و واصل بن عطا همگی ایرانی بوده‌اند و در میان مفسران، اولین تفسیر رسمی را طبری ایرانی نوشت. حالا عربها کنفرانس می‌گذارند  که همه آنهایی که به عربی نوشته‌اند عرب بوده‌اند، در حالی‌ که عاقلان دانند که این حرف‌ها اشتباه است.

استاد مطهری در پاسخ مفصل و محترمانه‌ای که به کتاب دو قرن سکوت  استاد زرین‌کوب داده‌اند، این نکته را یادآور شده‌اند که این 2 قرن 2 قرن سکوت ایرانیان نبود، بلکه جامعه  در حال تحول و تدارک از یک نظام سیاسی  ورشکسته به نظامی جدید بود. بر اساس برخی روایات، ایران در آن زمان 140میلیون جمعیت داشته و با وجود پراکندگی جغرافیایی و تنوع زیستی  برپا شدن دوباره نظام  مکاتبات، مراسلات و ارتباطات سیاسی  تدارکی می‌خواسته که با نبود امکانات ارتباطی به طول می‌انجامیده است.

تمدن و فرهنگ شاید در میان افراد فرهیخته جامعه  وجود داشته  اما این‌که همه افراد  جامعه از آن بهره‌مند بوده‌اند نیز بحث جدایی است. فرهنگ و تمدن در زمان ساسانیان  انحصاری  بوده و مردم عادی یک نظام ساده کشاورزی  داشته‌اند و پس از ورود اسلام،  مغان، دبیران و درباریان ساسانی  کشته یا پراکنده شده بودند؛ در نتیجه نظام آموزش خط و زبان و انتقال فرهنگ و تمدن گذشته به مردم  از میان رفته بود.

در زمان یعقوب لیث صفاری  برایش شعری به عربی خواندند و او گفت چرا زبانی که اندر نیابم برای من می‌خوانید؛ در نتیجه زبانی که در میان عموم مردم ایران جریان داشت و با زبان پهلوی ساسانی هم تفاوت‌هایی داشت به دربار راه یافت و این اتفاقی استثنایی برای زبان‌ها در جهان بوده است، چنانچه در اروپا لاتین حاکم شد و بعد هر کشوری تغییراتی در آن داد منتها فاصله زبانی شدیدی که در زمان ساسانیان ایجاد شده بود، باعث شد  مردم زبان شفاهی داشته باشند؛ اما خطی برای انتقال آن نداشتند یا اگر بوده خط‌های ساده‌ای بوده که برای انتقال مفاهیم وجود داشته است.

 از زمان صفاریان و تشکیل دولت‌های ملی و نیمه‌ملی  در ایران   زبان مردم  یعنی زبان فارسی دری وارد دربار شد. این زبان چون با زبان دربار فاصله داشت، ریزش گرامری شدیدی پیدا کرده بود و مثلا مونث و مذکر در آن مشخص نبود، در حالی‌که در زبان پهلوی ساسانی اسم در 8 حالت صرف می‌شده یعنی حالت فاعلی، مفعولی  و اضافی به صورت مشخص بود و علایم نحوی مجزا و بسیاری داشته است اما در زبان فارسی دری کسره اضافه یا رای مفعولی تنها علامت‌های نحوی بود که آنها هم در موارد زیادی به کار نمی‌رفت.

درخصوص ورود زبان فارسی به دربار توضیح دادید. از کی خط فارسی وارد دربار شد؟

پس از ورود زبان فارسی دری، خطی که برای مکاتبات و مراسلات به زبان عربی نیاز بود وجود داشت و همان الفبایی بود که قرآن هم با آن نوشته شده بود.

 دانشمندان خراسان تلاش کردند برای زبان فارسی  دری  که به دربار راه یافته بود، خطی برگزینند که این خط همان خط قرآن بود و برای حروفی که در عربی نبود، قرارداد کردند که حروفی را برای آنها ایجاد کنند، البته در زبان عربی امروز «ژ» و «گ»  و «وی» لاتین را هم تلفظ می‌کنند.

دانشمندان ماورا‌ءالنهر با همین الفبا برای نخستین بار قرآن را ترجمه کردند. البته ما براساس فرهنگ اسلامی و قرآنی املای الفبا را رعایت کردیم؛ مثلا بین قاف و غین و مانند آنها در نوشتن فرق گذاشتیم.به هر حال، همان الفبای قرآنی را با تغییراتی وارد دربار کردند و این خط رواج یافت. البته مکاتبات درباری همچنان به زبان عربی و فارسی بود و کاتبان درباری دوزبانه بودند و از قرن چهارم به بعد نیز می‌بینیم که علمای دینی کتاب‌هایشان دوزبانه بود.
ایران مرکز تدریس علوم دینی و اسلامی شد و برای این‌که مردم دیگر کشورهای اسلامی هم از نوشته‌هایشان استفاده کنند، به 2 زبان می‌نوشته‌اند.  کسانی مثل غزالی یا شیخ توسی یا دیگران آثارشان را به زبان فارسی نیز ترجمه می‌کردند و حتی ابوحنیفه به عنوان یک فقیه ایرانی اهل سنت فتوا داده بود که می‌شود به زبان فارسی هم نماز خواند؛ اگرچه این فتوا مقبولیت چندانی نیافت.

خطی که ما داریم، اختصاصات و رسم‌الخط ویژه‌ای دارد، آیا با این حال می‌شود گفت خط عربی است؟

ما نباید خطمان را نه به  نژاد عرب بچسبانیم، نه به فارسی. بلکه خط ما خطی قرآنی است. قرآن باید به زبانی نازل می‌شد و ما هم می‌خواهیم این مفاهیم و معارف را بفهمیم  و اگر قرآن به هر زبان دیگری هم نازل می‌شد، به دنبال یادگیری و فهم آن می‌رفتیم.

ما این همه دانشمند اسلامی داریم و باید بپذیریم روشنفکران امروزی ما از بزرگانی چون فارابی، ابن‌سینا و کندی و دیگران که بالاتر نیستند، آنها هم فکر می‌کرده‌اند چطور شده است که این خط را پذیرفته‌اند. این امر ریشه‌ای در اعتقاد دینی ما دارد که برای حفظ ارتباط با قرآن و درک مفاهیم آن، این پذیرش صورت گرفته است حتی در فولکلور ما هم واژه‌های قرآنی بسیاری وجود دارد.

خداوند که مثل ما تعصب فارسی و عربی نداشته است. آرتور جفری کتابی نوشته که آقای  فریدون بدره‌ای آن را ترجمه کرده است. در این کتاب به نام «لغات دخیل در قرآن» می‌بینیم که 400 واژه  قرآنی عربی و سامی  نیستند، بلکه از زبان‌های دیگر از جمله فارسی است؛ کلماتی مانند  فیل، سراب، بنیان یا سندوس یونانی.

به هر حال باید بپذیریم هر حقیقتی وقتی از عالم مجردات وارد عالم محدود می‌شود، به صورت قالب و فرم درمی‌آید و محدود می‌شود. در عالمی که طول و عرض و ارتفاع و عمق دارد، همه چیز از جمله زبان شکل پیدا می‌کند.

اگر شما زبان و محتوای قرآن را بررسی کنید، می‌بینید از سطح دنیای زمان نزول، بسیار بالاتر بوده است و زبان نیز در آن زمان به این فرهیختگی نبوده است.

امروزه برخی آقایان بحث می‌کنند که آیا قرآن وحی بوده است یا از زبان پیامبر. من مطرح شدن این بحث‌ها در میان توده مردم را درست نمی‌دانم؛ چرا که نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه بر بعضی شک و تردیدها دامن می‌زند. اگر قرار است این بحث‌ها در سطح بحث‌های کلامی و تخصصی مطرح شود نباید به توده مردم تسری داده شود که به دلیل اطلاعات نادرست منتج به قضاوت‌های نادرست و تصمیم‌گیری‌های غلط و در نتیجه اعتقادهای نادرست ‌شود.

به هر حال، از باب اعتقاد عمیق و احترامی که دانشمندان بزرگ و مسلمان ایرانی  به  قرآن داشتند، خط قرآنی را با تغییراتی وارد زبان فارسی کردند.

من ریشه‌های قرآنی خط فارسی را قبول دارم. منتها این خط استثناها و قواعدی مختص به خود دارد و می‌توانیم بر این اساس بگوییم خط ما فارسی است، نه چیز دیگری.

بله کاملا درست است.

شاید ساده‌ترین استدلالش هم همین باشد که اگر متنی با خط فارسی را به یک عرب بدهید، نمی‌تواند بخواند.

گذشته از این شما باید به هنرخط ایرانی نیز توجه کنید. شکسته‌نویسی یا شکل‌هایی که با خط ایجاد شده گاهی چنان است که گویی صوفیان به سماع آمده‌اند.  به دلیل نبود جواز شرعی تصویرگری جانداران، هنر ایرانی با این خط ادغام شد و ایرانیان از خط قرآنی استفاده‌های هنری کردند و انواع و اقسام خطوط نسخ، تعلیق، نستعلیق و مانند آنها  تنها در ایران شکل گرفت. ایرانیان سلسله‌ای از تحولات شکلی در این حروف ایجاد کردند و در ضمن ایرانیان این حروف را به تلفظ عربی به کار نمی‌برند در نتیجه ما هم در نوشتن و هم در تلفظ این حروف را تغییر داده‌ایم.

مشکلات امروز خط فارسی، اجتهاد‌های شخصی، تعصبات روی زبان عربی، تنوین را به صورت نون چسبان بنویسیم یا موسی و عیسی را با الف بنویسیم، ما را به سمت هرج و مرج در زبان سوق می‌دهد. برای رسیدن به یک رسم‌الخط واحد و قابل دفاع چه باید کرد؟

گاهی برخی متوقع بودند که از نیروهای نظامی کمک بگیریم تا رسم‌الخط پیشنهادی آنها در جامعه رواج یابد، اما این چیزها به لطیفه شبیه‌تر است تا واقعیت‌های فرهنگی جامعه. در تمام خطوط دنیا حروفی در نوشته به کار می‌رود که در گفتار به کار نمی‌آید و تفاوت میان خواندن و نوشتن وجود دارد. در دوره‌های قدیم کلمات همان‌گونه که نوشته می‌شد گفته می‌شد. اما جامعه در پیشرفت تاریخی خود، خواندن را تغییر داده و نوشتن چون به علوم پیشینیان وابسته بوده قدرت تغییر فوری نداشته است.

مثل خویش و خواهر  خود ما.

بله این‌گونه کلمات در اصل درست تلفظ می‌شده است و هنوز هم در مناطق غربی بخصوص بین هموطنان کرد صورت درست آنها به کار می‌رود.

نکته دوم آن است که برخی روشنفکران در نهضت اصلاحات  چه در مصر، چه در ترکیه و چه در ایران  صحبت از تغییر خط می‌کردند و برخی مثلا در هندوستان صحبت از تغییر زبان. انگلیس‌ها در مدت استعمار هند زبان خود را به صورت یکی از زبان‌های رسمی هند درآوردند. در هند 15 زبان رسمی داریم که اگر به آن زبان‌ها مکاتبه اداری کنید به همان زبان به شما پاسخ می‌دهند و متاسفانه زبان فارسی جزو این زبان‌ها نیست.

در ایران، این تفاوت میان خط و زبان در خط عربی فارسی شده ایرانی وجود داشته است اما به دلیل کم بودن ارتباطات در گذشته این نیاز که اصولا درباره خط فکر کنیم چندان احساس نمی‌شد. بعد از رنسانس ارتباطات با غربی‌ها بخصوص از دوره فتحعلی آخوندزاده به بعد و تلاش برای توسعه یافتگی ایران آنها را به تغییر خط و رسمی کردن خط لاتین کشاند.

اما در هند می‌بینیم انگلیسی اصلا به یکی از زبان‌های رسمی تبدیل شد در حالی که هند مثل امریکا و انگلیس نشد. آیا ترکیه  که خط را تغییر داد، به یک کشور پیشرفته اروپایی تبدیل شد؟ در مقابل چین و ژاپن که خط رسمی خود را نغییر ندادند به کشورهای توسعه یافته تبدیل شدند. پیشرفت جامعه به خط و زبان ربطی ندارد و به سیستم فکری مرتبط است. ترجمه و چند زبانی در همه جا هست و از طریق ترجمه می‌توان کشور را متحول کرد و از معارف دیگران بهره برد و به واسطه رشد جامعه هم زبان ملی از شاخصه‌های توسعه می‌شود.

فرض کنیم ما به حرف این بزرگواران هم گوش دادیم و خط یا زبان را تغییر دادیم، چه چیزی به دست می‌آوریم و چه چیزی از دست می‌دهیم؟

چیز فوق‌العاده‌ای به دست نمی‌آوریم. در هنجارگریزی‌های املایی برخی تغییرات در املا خود به خود اتفاق می‌افتد مثلا تغییر قفص به قفس یا طهران به تهران. اگر کلماتی مثل موسی و عیسی را هم با الف بنویسیم پیشرفتی برای زبان ما نمی‌افتد فقط باعث می‌شود که ارتباط قرآنی ما کمتر شود. ما می‌خواستیم بین زبان و خط و فرهنگ و ارتباطاتمان پیوند مستحکمی باشد.

عده‌ای می‌خواهند این پیوند را قطع کنند و اسم مخالفت با خط قرآنی را مخالفت با خط عربی می‌گذارند و می‌گویند ما باید از اعراب عقب‌مانده تقلید کنیم؟ این حرف نادرستی است و جامعه هم آن را نمی‌پذیرد و تازه معلوم نیست به چه دلیل این عده اینقدر خود را وکیل جامعه می‌دانند و راجع به همه چیز جامعه به صورت جوهری تصمیم می‌گیرند؟

این که کسی احساس کند نسبت به بقیه فرهیخته‌تر است، دلیل نمی‌شود که از طرف جامعه تصمیم به تغییر خط بگیرد تا اعتقادات قرآنی جامعه را ضعیف کند. ضعف این ارتباط باعث رواج بی‌دینی می‌شود. با وجود حاکمیت دین، ما این همه مشکل داریم؛ اگر دینداری هم در جامعه تضعیف شود معلوم نیست به چه وضعی می‌رسیم؟ همین قدر صلاح و رشد که در جامعه می‌بینیم به دلیل اعتقاد به مذهب است. باید ببینیم اگر تفکری را در جامعه ترویج می‌کنیم از آن چه چیزی به دست می‌آید و از بی‌دینی چه حاصلی به دست می‌آید که عده‌ای در پی ترویج آن هستند.

حالا اگر واقعا جمعی از کارشناسان بدون این تعصبات مذهبی به این نتیجه برسند که املای برخی واژگان بهتر است تغییر کند از این احساس نیاز تا گسترش عمومی و پذیرش جامعه چه فاصله‌ای باید طی شود؟

بحث دقیق و جالبی است. فرهنگستان باید محور باشد؛ چون هم نهاد رسمی و قانونی است و هم پشتوانه دارد. در جامعه پشتوانه‌های سیاسی در پیشبرد اهداف فرهنگی موثر است. البته در این میان نیت‌ها هم مهم است.  ممکن است عده‌ای  دنبال تغییر خط برای دین‌زدایی باشند، ولی گروهی اگر به دنبال اصلاحات فرهنگی و تسهیل آموزش زبان هستند، کار خیلی خوبی است.

خود من هم در چند کشور فارسی تدریس کرده‌ام و معتقدم ما مقداری در آموزش خط فارسی مشکل داریم. برای رسیدن به وضعیت خوب آرام آرام باید کار کنیم. اولا طبقات جامعه باید فرهیخته شوند تا فاصله زبانی کم شود و خواندن و نوشتن به هم نزدیک شود. در املا و نگارش هم باید خارجی‌ها ملاک باشند. وقتی می‌خواهیم به خارجی‌ها زبان یاد بدهیم، می‌بینیم که پیوسته‌نویسی و گسسته‌نویسی معضلی در خط فارسی است. اگر از آغاز مقرراتی برای این کار بگذاریم، درست می‌شود. بنای فرهنگستان هم بر جدانویسی است؛ چون هم آموزش و هم جستجوی کلمات در فرهنگ‌ها راحت‌تر است و خط نیز زیباتر است.

پذیرش اجتماعی هم که اشاره کردید خیلی مهم است. پیتزا یک واژه دو سیلابی است، اما وقتی بگوییم کش‌لقمه را به جایش استفاده کنید، یک واژه سه سیلابی را پیشنهاد کرده‌ایم. 

تعصب ملی خوب است، اما تعصبی که در تقویت فرهنگ ملی تاثیری ندارد چه فایده‌ای دارد؟ در زبان آلمانی واژه‌های بسیاری از زبان ترکی استانبولی وارد شده، اما در آلمان کسی عزا نمی‌گیرد که این کلمات وارد زبان ما شده است. زبان‌ها با هم داد و ستد و ارتباط دارند. خانم آسیه اسبقی در تز فوق‌لیسانس‌اش در دانشگاه الدنبورگ آلمان حدود 3 هزار واژه فارسی را پیدا کرده‌اند که در زبان عربی وارد شده است و به همین میزان هم از زبان عربی به فارسی راه یافته است.

عرب‌ها هم دارند از لغات فارسی در زبانشان استفاده می‌کنند. با این تعصباتی که نشان می‌دهیم، کم‌کم دیگران را هم تحریک می‌کنیم که لغت‌های فارسی را بیرون بریزند و این مساله مبادله فرهنگی ما را دچار مشکل می‌کند.

افراط و تفریط در هر زمینه‌ای محکوم است. برخی تحصیلکرده‌ها را دیده‌اید که دائم لغت‌های فرنگی استفاده می‌کنند؟ از طرفی من دیده‌م کسانی که فرنگی نمی‌دانند هم بیشتر از لغات فرنگی استفاده می‌کنند.برخی لغت‌های فرهنگستان حتی فرهنگستان‌های اول و دوم هم مورد استقبال قرار نمی‌گیرد.

کلمات بلند مورد پذیرش قرار نمی‌گیرند و از نظر اقتصادی بخصوص در شهرهای متراکم امروز، استفاده از لغت باید صرفه داشته باشد. در جامعه زبان اندام خیلی رایج است چراکه جامعه در حال تحول نمی‌تواند استفاده از این گونه کلمات را بپذیرد.

خیلی وقت‌ها هم زمان را در گزینش واژگان از دست می‌دهیم و واژه‌هایی که وارد می‌شود، پس از مدت‌ها برایش واژه‌ای انتخاب می‌شود که دیگر دیر شده است.

این مساله به گمرک زبانی مربوط می‌شود. بودجه‌هایی که به نهادهای فرهنگی می‌دهد حتی یک دهم نیازشان نیست؛ زیرا این نهادها به طور محسوس فقط پول خرج می‌کنند و تولیدی ندارند در حالی که فعالیت آنها روی کلیت و هویت جامعه تاثیر می‌گذارد. در تمام سطوح فرهنگی و سیاسی باید این اتفاق بیفتد و همه نهادهای حکومتی  برای حمایت از تحول فرهنگی و زبانی تصمیم بگیرند. البته برخی‌ها مصرهستند که ما باید کلمات فارسی سره را به کار ببریم. البته چه کسی گفته این واژه‌ها فارسی سره است؟ از کجا معلوم عبری و آرامی و... نباشد، ریشه همه واژه‌های رایج را که نمی‌توانیم دربیاوریم.

لغات مهمان وارد شده بعد از مدتی لغات میزبان شده است. لغتی که هزار و چندصد سال وارد زبان ما شده دیگر بیگانه نیست، جزو نژاد و هویت ماست. زبان مثل روح و روان انسان است. البته هم عربزدگی بد است هم غربزدگی؛ یک نقطه هم فاصله ندارند! تعادل در هر کاری بهترین شیوه است.

نباید اعتقادات جامعه را دستکاری کنیم و تعصبات غیرعملی را رواج دهیم. زبان سره شدنی نیست زیرا مکانیسم جامعه هر واژه‌ای را که راحت‌تر باشد می‌پذیرد. لغت تاکسی خوش‌آهنگ است و مورد پذیرش قرار می‌گیرد، اما واژه ترابری پیش از انقلاب تصویب شد و حتی روی ماشین‌های دولتی نوشته شده است؛ اما کسی به جای حمل و نقل ترابری نمی‌گوید. بنابراین پذیرش اجتماعی مهم است. نباید در برج عاج و عالم هپروت چیزهایی بگوییم که جامعه به آن توجهی نکند.

واژه های عربی در زبان ما

این‌که خیلی از آقایان روشنفکر غصه می‌خورند که چرا کلمات عربی به زبان ما وارد شده است باید بگویم کلمات عربی در زبان فارسی حتی پیش از اسلام وارد شده بوده چرا که داد، ستد، ازدواج و مرزهای مشترک میان ایرانیان و اعراب این امر را باعث شده بود، همان‌گونه که امروز هم در شهرهای مرزی می‌بینیم زبان آن سوی مرز را می‌دانند.

 واژه‌هایی که از فرهنگ اسلامی به معنای دقیقش وارد زبان فارسی شده است، برخی از سوی دانشمندان ایرانی ترجمه شد؛ مانند نماز به جای صلات یا خراسان به جای رکوع و سجود می‌گفتند نگون کنید، نگونبان کنید.

آرش شفاعی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها