مترجم : حسین شهرابی‌

مرد چاله‌ها - قسمت نهم‌

لیر داشت هنوز تلاشش را می‌کرد. دوست نداشت دستش بیندازند، اما بلد نبود چطور جلوی این کار را بگیرد. جدی حرف‌زدن راهش نبود، اما لیر این موضوع را هم نمی‌دانست. «اصلا تو بگو 10 به توان منفی 17 گرم جرم و 10 به توان منفی 11 سانتی‌متر قطر. همچو سیاهچاله‌ای هر روز فقط چند اتم را می‌بلعد.» چیلدری گفت: «خوبه، دست‌کم می‌دانی کجا دنبالش بگردی. پس حالا تنها کاری که مانده این است که شروع کنی.»
کد خبر: ۱۷۵۶۵۶
لیر که هنوز جدی بود سر تکان داد و تصدیق کرد: «لابه‌لای سیارک‌ها حتما سیاهچاله‌های کوانتومی وجود دارد. سیارک‌های کوچک خیلی راحت می‌توانند یک سیاهچاله‌ کوانتومی را اسیر کنند، خصوصا اگر سیاهچاله بار الکتریکی هم داشته باشد. سیاهچاله‌ها ممکن است بار الکتریکی هم داشته باشند؛ می‌دانستی؟»

«صحیح!» «تنها کاری که باید بکنیم این است که با آشکارگر جرمی سیارک‌های کوچک را بررسی کنیم. اگر جرمش بیش از حد معقول باشد بررسی‌اش می‌کنیم و می‌بینیم سیاهچاله با خودش دارد یا نه.» «باید حتما چشم‌های خیلی ریزی داشته باشی تا چیزی به آن کوچکی را ببینی. ضمن این‌که گیرم به چنگ‌شان هم آوردی. چه کاری می‌توانی انجام بدهی.»

«اگر از قبل بار الکتریکی نداشته باشد فقط باید باردارش کنی و میدان الکترومغناطیسی هم داشته باشی. می‌توانی مرتعشش کنی تا گرانش تولید کند؛ بعد با امواج تابشی دستکاری‌اش می‌کنی.» مکث کرد و کمی بعد ادامه داد: «گمان کنم یکی این داخل داشته باشیم.» و با دست چند ضربه به دستگاه مخابراتی بیگانه‌ها زد.
چیلدری گفت: «صحیح!» و خنده‌کنان راهش را کشید و رفت.

یک هفته نشده بود که تمام افراد پایگاه لیر را چاله‌مرد صدا می‌کردند، مردی که بین دست‌هایش یک سیاهچاله را گرفته.

وقتی لیر با من از سیاهچاله‌ها صحبت می‌کرد چیزی به نظرم خنده‌دار نبود. این همه غنا و تنوع در کیهان... اما وقتی چیلدری از سیاهچاله‌ای که قرار بود در «جعبه‌ همه‌چیزدار» لیر باشد صحبت می‌کرد خیلی خنده‌دار به نظر می‌رسید.

لطفا توجه داشته باشید: چیلدری هیچ مشکلی در فهم حرف‌هایی که لیر می‌زد نداشت. چیلدری احمق نبود. او صرفا تصور می‌کرد لیر دیوانه است. نمی‌توانست از تمسخر لیر دست بردارد، خصوصا بین آدم‌های تحصیلکرده؛ و نمی‌توانست دارد چه کار می‌کند. در این میان کار ادامه داشت.

چندین و چند حوضچه از غبار مریخ وجود داشت که مواد شگفت‌انگیزی بودند و آن‌قدر نرم بودند که رفتار فیزیکی‌شان مثل روغن ویسکوز بود. عمق حوضچه‌ها هم معمولا تا زانوی ما بود. زدن به دل این حوضچه‌ها خطرناک نبود، اما کار سختی بود و از این کار اجتناب می‌کردیم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها