پدرم یک غزل خسته ولی پرمعناست‌

هفته گذشته، بسیاری از دوستان و خوانندگان صفحه شعر جوان تماس گرفتند و ضمن ابراز لطفشان نسبت به این صفحه از بالا رفتن چاپ تعداد شعرهایی در قالب نو و در حاشیه قرار گرفتن غزل و دیگر قالب‌های شعر کلاسیک گله‌مند بودند. یکی از دوستان قدیمی نیز به مزاح گفت: «مرد مومن! چون خودت شعر سپید می‌گویی که دلیل نمی‌شود مردم هم شعر سپید دوست داشته باشند؟» از این مزاح که بگذریم باید این نکته را تذکر دهم که کمرنگ‌ترین مولفه‌ای که برای انتخاب چاپ شعرها در این صفحه مورد توجه قرار می‌گیرد، وسواس و دقت در قالب است؛ البته همیشه تنوع فرم مورد نظر بوده است و سعی شده بدون ترویج قالب خاصی و با توجه به برآیند آنچه در شعر جوان وجود دارد، آثار انتخاب و چاپ شود. اما این هفته و به احترام خوانندگان و مخاطبان «شعر جوان» حجم اصلی صفحه را به شعرهایی با فرم کلا‌سیک اختصاص داده‌ایم.
کد خبر: ۱۷۵۵۴۵

ای مهربان‌

ای مهربان که نام تو را یار گفته‌‌اند

چشم تو را فروغ شب تار گفته‌اند

از دست‌های مهر تو اعجاز چیده‌اند

از گام‌های سبز تو بسیار گفته‌اند

ما با در و دریچه و روزن غریبه‌ایم‌

با ما سخن همیشه ز دیوار گفته‌اند

واکن ز نور پنجره‌ای رو به‌روی ما

کز ابرهای تیره به تکرار گفته‌اند

برخیز و پرده برکش از آن روی تا که ما

باور کنیم آنچه زدیدار گفته‌اند

الهام امین‌

بوی دستان پراز تاول و نان می‌آید

چه قشنگ است پدر خنده‌کنان می‌آید

به نگاه پدرم خنده همیشه جاری است‌

با حضورش به خدا خانه به جان می‌آید

***

پدرم در همه خاطره‌هایم پیداست‌

پدرم یک غزل خسته ولی پر معناست‌

پدرم خسته نباشی‌، پدر محبوبم‌

بوسه بر تاول دست تو، پدر جان زیباست‌

رقیه هاشمی

دوباره بانگ اذان است و وقت نماز

و انتظار سپیدت دوباره شد آغاز

چو مرغ خوش الحان باغ نوروزی‌

چه خوب و دل انگیز می‌دهی آواز

فاطمه بیدق دار

مهر هشتم‌

 تسبیح، سجاده و مهر

زیارتنامه، ذکر و خلوت و اشک‌

خدا،

نزدیک نزدیک‌

درها؛

همه باز...

شب، آسمان حرم‌

ستاره‌هایی چیدنی‌

آرزوهایی به اجابت رسیده‌

آقا!

حضور تو اینجا چه سبز است و بزرگ‌

آقا!

دست‌هایم در التماس خواستن تو

خواسته‌هایم محتاج اجابت تو

آقا!

مددی پریشانیم را

که گره زده‌ام دل را به ضریح تو

هشتمین ستاره خدایی‌

 زهره اکبرآبادی‌

بغض هزار پنجره‌

گل می‌دهم به بوی بهاری که می‌رسد

چشمم به در به دیدن یاری که می‌رسد

تکرار می‌شود غزل انتظار من‌

هرشب به نامه آینه‌داری که می‌رسد

بغض هزار پنجره را اشک می‌شوم‌

در تار و پود نغمه تاری که می‌رسد

فردا تبی دوباره به خورشید می‌دهد

از آسمان تیره شراری که می‌رسد

روشن ز آیه‌های خدا می‌شود زمین‌

در برق ذوالفقار سواری که می‌رسد

محبوبه بزم آرا

ساعت شنی‌

تقویم‌ها خود را دوره می‌کنند:

کدام فصل بود آیا؟!

که برف‌ها بر آفتاب می‌تابیدند...

چند شنبه بود آیا؟!

روزی که عکسی سرخ در آب افتاد...

کدام ساعت بود آیا؟!

که شن‌ها را کلافه کرده بود...

تقویم‌ها مرا دوره کرده‌اند

میان این همه قفسه‌

که موش‌های لجوج‌، دست از سر آنها برنمی‌دارند

... حافظه‌ام را برده‌اند...

... حافظه‌ام را جویده‌اند و

به دندان کشیده‌اند...

***

به کجا می‌روی؟!

به خودت بیا!

حافظه‌ات را بگرد

کتاب‌ها را بگرد!

تقویم‌ها را! برف‌ها و فصل‌ها را!

حتی آب‌ها را بگرد...

شاید گمشده‌ات، عکسی افتاده در آب‌ها باشد

عکسی سرخ که پدران‌مان‌

آن را از آفتاب جنوب به یادگار گرفته‌اند...

برخیز!

حافظه‌ات را بگرد...

برخیز و

این ساعت وارونه را برگردان!

عاطفه وطن دوست‌

اما هنوز پاییزم...

چنان درخت خزان‌دیده اشک می‌ریزم‌

بهار آمده اما هنوز پاییزم...

شراب‌خورده مستیم و تشنه‌ لب تو

چگونه از هوس بوسه‌ات بپرهیزم؟!

اگر چه از کف دریا فروتریم اما

به موج‌های فراگیر درمی‌آویزم‌

تو مهربانی و با ذره مهر می‌ورزی‌

و گرنه گرد و غباری حقیر و ناچیزم‌

غبار روی زمینم و آنچنان مغرور

که پیش پای کسی جز تو برنمی‌خیزم...

سید محسن خاتمی‌

ردیف ناب‌

سلام سوژه نابم برای عکاسی‌

ردیف منتخب شاعران وسواسی‌

سلام «هوبره»ی فرش‌های کرمانی‌

ظرافت قلیان‌های شاه عباسی‌

تجسم شب باران و مخمل نوری‌

تلاقی غزل و سنگ یشم الماسی‌

و ذوالفنون شب چشم تو را سه تار زده‌

به روی جامه‌دران با کلید «سل لا سی»

دعا، دعای همان روزگار کودکی است:

خدا تُند تو دو باله تو مال من باسی‌

حامد عسگری‌

نفرین به ما

وقتی دوباره پر شده از بت جهانمان‌

شرک است، ذکرنام خدا بر لبانمان‌

اهریمنانه باعث شرم خدا شدیم‌

 گم باد از صحیفه عالم، نشانمان‌

نفرین به ما به خاطر یک لقمه بیشتر

 واشد به سوی هرکس و ناکس دهانمان‌

تیر وکمان، به دست گرفتیم تا مباد

غرق پرنده‌ها بشود آسمانمان‌

درفکرطرح وسوسه سیب دیگری است.

شیطان، همو که جازده خود را میانمان‌

وقت حضور توست مخواه آخرین امید

بی قهرمان تمام شود داستانمان‌

مسلم محبی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها