در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ما ایرانی جماعت گاهی خیلی سنگ گذشتگان خود را در حرفههای گوناگون به سینه میزنیم و به میراثداری و تداوم راه نیاکان در عرصههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی بشدت پایبند بوده وهمچنان به فرمولها، قواعد و معادلات از رده خارج 40سال قبل خود ارادت نشان میدهیم. بدین مناسبت میبینیم برخی فیلمسازان وطنی که تحصیلات آکادمیک فرنگ را هم در پیشینه خود ثبت کردهاند، به خاطر وفاداری به پیشگامان فیلمسازی بدنه در این سرزمین، هنوز به سبک و سیاق فیلمفارسی دهههای 40 و 50 معجونهایی به خورد خلایق میدهند که آدمی را یاد بازارهای هفتگی چون جمعه بازار، دوشنبه بازار، پنجشنبه بازار و... ولایات مختلف این دیار میاندازد که در اینگونه بازارها از شیرمرغ تا جان آدمیزاد، مفت چنگ خریدار است.
«تلافی» تازهترین معجونی است که در بازار سینمای ایران، چوب حراج به سازمان قصه زده و از تراژدی، کمدی، مضحکه، لودگی، تصنیفهای آبکی و هرچه دمدست سازندگان رسیده، به دیگ بزرگ و جوشان قصه تزریق شده است. در این مسیر کلاه گشادی هم سازندگان این معجون نه بر سر مخاطب، که برای خود دوختهاند؛ چون این طیف فعالان در بدنه سینما هنوز تصور میکنند در هزاره سوم برای کالاهای معیوب و از رده خارجی چون تلافی مخاطب باید تب کرده و غش و ضعف برود.
عمل آوردن چنین معجونهای غیراستانداردی به هر حال در گذر زمان به یک اسلوب و قاعده مشخص رسیده است. این قواعد را با دیدن چنین فیلمهایی که بیشباهت به برنامههای آموزش آشپزی نیست براحتی میتوان آموخت. برای به سامان رساندن اینچنین معجونهایی به موادی نیاز است: جوان وجیهالمنظر حداقل4 نفر، اگر از بازی و هنرپیشگی هم چیزی بدانند بدک نیست. در غیر این صورت همین که مانند مانکنها در نماهای باز و بسته فیلم با انواع و اقسام لباسهای رنگ به رنگ به تبلیغ کالای اسپانسر و مدهای ماهوارهای و البسه موجود در ویترین فروشگاههای میدان ونک و هفتتیر هم بپردازند برای شمایل دیداری کفایت میکند.
استفاده از مثلث، مربع، لوزی و اگر قصه جا داشت و شرایط اجازه داد ذوزنقه عشقی، برای وصلت جوانها یا خدای نکرده چزاندن و رماندن این صاحبان مزایا و مناظر انسانی در چند نقطه اوج فیلم! تزریق حادثه برای سربه راه کردن یا ضرب شست نشان دادن به یکی از عشاق، بهرهوری از اسلحه سرد عجالتا چاقو بهتر است، چون این اسلحه به آرکه تایپ غیرت، ناموسپرستی و انتقام در این مرزوبوم بدل شده است و خدا باعث و بانی آن را به راه راست هدایت کند. مبتلا کردن یکی از عشاق وجیهالمنظر به بیماری صعبالعلاج و شفا یافتن اللهبختکی بیمار رمانتیک در آخرین لحظه و رهایی از کمند عزرائیل بخاطر استحکام گیشه و تیشه زدن به عنصر معدوم و مزاحمی چون اصول علی و معلولی در روایت، لحاظ کردن چند تصنیف خداپسندانه و جوان کش با استعانت از ترفندهای کشور دوست و برادر رمانتیک هند البته بدون حرکات نامیزان و غیربهداشتی و... 3 تصنیف در اول، وسط و آخر فیلم، دروازه بهشت برین را برای گیشهداران و صاحبان چنین معجونهایی میگشاید.
دیدن تلافی، به واقع این مصرع شاعر نامدار ما را در ذهن متبادر میکند: خورد و خواب و خشم و...! حمید و رعنا در یکسوم از زمان فیلم داخل رستورانهای گوناگون یا در منزل مقابل غذاهای رنگ به رنگ سر تعظیم فرود میآورند. این جوانهای رعناگویی جز خوردن و خوابیدن مشغله دیگری ندارند، اما در مکالمات خود چیزی را بروز میدهند که با رفتارشان منافات دارد. کلوزآپهای فراوان فیلم را اگر از شمایل دیداری آن حذف کنیم شاخصه دلبری و دلدادگی از رونق و اعتبار ساقط خواهد شد. گفتار شخصیتها نیز به تبعیت از نوع مکالمات کوچه و بازار، شلم شوربا و بیچفت و بست است و فقط جای خواجه شیراز خالی است.
گویا در این دیار، آسانترین حرفه فیلمسازی است. آمار و ارقام سالانه نیز گواه این موضوع است. سالانه نزدیک به 100فیلم تولید میشود که در رویه عادی 40 اثر فرصت نمایش پیدا میکنند؛ از این میان 10 فیلم دنیا و آخرتشان مقبول است، مابقی چون تلافی سریع از ذهنها پاک میشوند و به انبارهای دفاتر پخش هجرت میکنند؛ اما با آغاز هر سال، روز از نو، روزی از نو و معجونهایی چون تلافی بدون هیچ نظارت کیفی و موضوعی ساخته میشوند. متولیان سینمایی نه چنین معجونهایی را حمایت میکنند و نه مانع تولید آنها میشوند. ما هم طبق معمول نقهای خود را میزنیم و این داستان هر ساله ادامه دارد. به هرروی دوستانی که برای قوام سینمای بومی و ملی در سمت مدیر، متولی و فیلمساز سخنان پر حرارتی در محافل رسمی و خودمانی مطرح میکنند، برای تولید و حمایت و اکران معجونهایی چون تلافی که کپی نخنما شده فیلمهای فارسی و هندی 30 سال قبل است، چه توضیحی دارند؟
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: