در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تو همین فکرا بود که یکدفعه ماشین از حرکت ایستاد. پارمیدا پیاده شد تا ببینه چه خبره که دید
یه لاکپشت کوچولو اومده جلوی ماشینشون و پدرش دیده بودش و برای اینکه لاکپشت کوچولو له نشه زده بود روی ترمز .
پارمیدا نشست و با لاک پشت کوچولو صحبت کرد.
ازش پرسید که چرا تو جاده تنهاست و نزدیک بود بره زیر ماشین.
لاکپشت کوچولو هم به پارمیدا گفت که مامانش اونور جاده منتظرشه و چون پاهاش کوچولوئه و نمیتونه سریع راه بره ممکنه زیر ماشین بره.
پارمیدا اول دوست داشت لاک پشت کوچولورو با خودش ببره و باهاش بازی کنه ولی چون دید مامانش منتظره از پدرش خواهش کرد که لاکپشتو ببره اونور جاده.
پارمیدا و پدرش لاک پشت کوچولورو بردن پیش مادرش که چشم به راهش بود.
مادر لاکپشت کوچولو از اونا تشکر کرد و بچه شو بوسید و با هم به طرف خونه حرکت کردن.
پارمیدا از این که تونسته بود برای لاکپشت کوچولو کاری کنه خوشحال بود.
اون سفر یکی از بهترین سفرهای پارمیدا شد و همیشه با پدر و مادر و خواهرش خاطره لاکپشت کوچولورو تعریف میکنن.
بهاره سدیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: