مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
تو همین فکرا بود که یکدفعه ماشین از حرکت ایستاد. پارمیدا پیاده شد تا ببینه چه خبره که دید
یه لاکپشت کوچولو اومده جلوی ماشینشون و پدرش دیده بودش و برای اینکه لاکپشت کوچولو له نشه زده بود روی ترمز .
پارمیدا نشست و با لاک پشت کوچولو صحبت کرد.
ازش پرسید که چرا تو جاده تنهاست و نزدیک بود بره زیر ماشین.
لاکپشت کوچولو هم به پارمیدا گفت که مامانش اونور جاده منتظرشه و چون پاهاش کوچولوئه و نمیتونه سریع راه بره ممکنه زیر ماشین بره.
پارمیدا اول دوست داشت لاک پشت کوچولورو با خودش ببره و باهاش بازی کنه ولی چون دید مامانش منتظره از پدرش خواهش کرد که لاکپشتو ببره اونور جاده.
پارمیدا و پدرش لاک پشت کوچولورو بردن پیش مادرش که چشم به راهش بود.
مادر لاکپشت کوچولو از اونا تشکر کرد و بچه شو بوسید و با هم به طرف خونه حرکت کردن.
پارمیدا از این که تونسته بود برای لاکپشت کوچولو کاری کنه خوشحال بود.
اون سفر یکی از بهترین سفرهای پارمیدا شد و همیشه با پدر و مادر و خواهرش خاطره لاکپشت کوچولورو تعریف میکنن.
بهاره سدیری
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.