در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وکیل تاسکا داستان وکالتهای وکیل موفقی است به نام تاسکا که هربار با پروندهای جدید مواجه میشود و بنا به حرفهاش درصدد دفاع از موکل خود بر میآید. تا اینجا که همان نیاز اولیه چنین داستانهایی را شاهدیم. دیگر چه؟ آیا تاسکا ویژگی منحصر به فردی در شخصیتش دارد و به پروندههای جنایی و روند محاکمه رنگ و لعاب تازهای میدهد؟ روابط شخصیتها پیچیده است و روایت تازهای را میطلبد؟ جرمها عجیب و غریب و ناآشنا هستند؟ یا اینکه نه، اصلاً قرار نیست چیزی تازه باشد؛ اما دستکم نگاه خلاقانهای که حداقل لازم برای ارزش هنری یک برنامه است، در این مجموعه دیده میشود؟ به نظر پاسخ همه این پرسش ما منفی است. سر نخهایی که از وقایع به دست میآید، همه از دم دستترین راهحل ممکن، یعنی بازجوییهای شفاهی به دست میآیند؛ آن هم به صورتی نهچندان پیچیده که بتواند مخاطب را در تعلیق شخصیتها بر سر شناخت مجرم اصلی همراه کند. یک روند تکراری بازجوییهای ساده و عاری از هوشمندیهای روانشناسانه سکانسهای مختلف برنامه را تشکیل میدهند که پس از هر کدام یا هرچند تا یک بار، شاهد جلسه تاسکا با همکارانش هستیم که این سرنخها را برای خودشان تحلیل میکنند. جایی هم که المانهای تصویری غیرکلامی کارکرد پیدا میکنند، مثل قسمتی که تاسکا از نوار فیلمبرداری شده صحنه جرم سرنخ اصلی را پیدا میکند؛ بدون مقدمهچینی قبلی و به صورت کاملاً تصادفی است و به جای اینکه سرنخهای قبلی را کامل کند، با خط بطلان کشیدن یکباره بر آنها براحتی و با یک دیالوگ ساده «کسی بیرون میآد که وارد شده باشه» سر و ته قضیه هم میآید و تیزبینی وکیل به این وسیله به رخ کشیده می شود. در پایان این قسمت هم که به نظر میرسد به خاطر قاتل بودن پدر مقتول، یک ماجرای جنایی تأثیرگذار را شاهد هستیم. اعترافات ناگهانی و پرداخت تصویری سانتیمانتال که سعی میکند با ندامت و حیرت و دلسوزی و اشک تأثیر صحنه را به حداکثر ممکن برساند، به باورپذیری صدمه میزند و از همه بدتر در پایان جلسه دادگاه وقتی یکی از همکاران به تاسکا میگوید: «لبخند بزن تو پیروز شدی»، تاسکا صریح و بی پرده ذهنیاتش را در قالب این دیالوگ به مخاطب ارائه میکند: «لبخند زدن آسون نیس، اون هم با شنیدن چنین داستان غمانگیزی»! و عجیب اینکه یک لحظه بعد همکار بعدی که سر میرسد، تاسکا حرفش را به کلی فراموش میکند و در جواب تبریک او به جای لبخند، میخندد!
وکیل تاسکا از منظر داستانپردازی و فیلمنامه، بسیار دم دستی و فاقد عمق لازم است. وقایع داستانی مثل پازل کنار هم چیده نمیشوند و فقط در حد حدسها و ابطالها باقی میمانند. شخصیتهای داستان ویژگی منحصر به فردی ندارند و براحتی میتوان جایشان را با هم عوض کرد. در مسیر کشف جرم موانع دندانگیری چیده نشده و همین قدرت تاسکا را در شناخت مجرم تضعیف میکند و از همه مهمتر، داستان عاری از مضمون و لایه زیرینی در بستر معمایی ماجراست. از جنبه ساختار و کارگردانی هم ایرادهای فاحشی به چشم می خورد. برنامه متکی بر گفتگوهای بازجویانه یا تحلیلگرانه برای کشف جرم است و کارگردانی متنوعی را در صحنههای یکسان گفتگو میطلبد و بالاخره تیترا ژ فیلم که مجموعهای از نقاشیها و مجسمههای کلاسیک با موضوعیت عدل و دادگاه است، پیش از هر تأثیر دیگری حامل پیام و شعاری است که یا در برنامه وجود ندارد، یا به همین شکل مستقیم و سهلالوصول تابلوها قابل دسترسی است.
«وکیل تاسکا» دوشنبهها ساعت 19 از شبکه 5 سیما پخش میشود.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: