جمع مقوله های متضاد اجتماعی در سریالی
با ماهیت ژورنالیستی
«جوان امروز» احتمالا دومین سریال پخش شده از تلویزیون است که به طور مستقیم شخصیت های اصلی اش را از اهالی مطبوعات برگزیده و به این جریان مهم
کد خبر: ۱۷۴۸۲
اجتماعی می پردازد. حال اگر در سریال «بدون شرح» این پرداختن به مطبوعات درقالبی نه چندان جدی و واقعی حول و حوش نشریات زرد شکل می گیرد، در «جوان امروز» رویکردی کاملا متفاوت را برمی گزیند. «جوان امروز» داستان چندجوان تحصیلکرده در رشته های روزنامه نگاری و ارتباطات است که قصد دارند با چنگ و دندان روزنامه ای را منتشر کنند و در این راه از یک روزنامه نگار قدیمی وکارکشته برای مدیر مسوولی روزنامه شان مدد می گیرند. آنها مجبور می شوند برای دفتر روزنامه خود از یک خانه قدیمی استفاده کنند که متعلق به دختر یک برج ساز کاسب کار به نام فیروز است و آنچه در قسمتهای مختلف کنش دراماتیک ایجاد می کند، حاصل تعامل ها و تضادهای فکری نماینده ای از قشر سرمایه دار پول محور و نمایندگان جوانان طالب فکر و دانش و فرهنگ از یک سو و دغدغه های متفاوت و گاه متعارض اعضای اصلی به وجود آورنده این نشریه از سوی دیگر است . مدیر مسوول این روزنامه ، مشعوف (جمشید اسماعیل خانی) پس از ورشکسته شدن در جریان مدیریت یک روزنامه دیگر، حال دربرابر سرزنش های همسرش در آستانه همکاری در کار ساختمان سازی با دوست برج سازش ، فیروز قرار دارد؛ اما او نمی تواند زیر بار تضاد میان زمینه های فکر و کاری و شغل جدید آینده اش برود و هر طور شده خود را به این گروه روزنامه نگار وصل می کند؛ چرا که او سالها به فعالیت فرهنگی پرداخته و هیچ گاه نمی تواند کاری را که بر اساس اصول سودجویانه و سرمایه مدارانه استوار است بخوبی به انجام برساند. از سوی دیگر صالح محتشم (علی دهکردی) سردبیر روزنامه ، یک روزنامه نگار متعهد مسلمان است . با یک سری آرمان ها و اعتقادات منحصر به فرد و بنابراین اهداف خاصی را از انتشار این روزنامه مد نظر دارد و نمی تواند درمقابل چیزهایی که آرمان هایش را تهدید می کند، مقاومت نکند. این است که گرچه مجبور می شود حضور دختر آن برج ساز را به خاطر مسائل مالی ، در روزنامه به عنوان یک مترجم تحمل کند؛ اما هرگز حاضر نیست زیر بار چاپ مطلبی ترجمه ای از او درباره گروههای موسیقی خارجی برود و این بهانه ای می شود برای بحثهایی میان او، آن دختر و مشعوف درباره لزوم یا عدم لزوم پا گرفتن موسیقی پاپ در کشور و مغایرت یا عدم مغایرت این نوع موسیقی با آرمان ها و اعتقادات اقشار مذهبی و انقلابی جامعه ؛ اما این مخالفت ، اندکی عجیب و متناقض با شخصیت روشنفکر ماب صالح می نماید؛ چرا که او در یکی از سکانس های مجموعه با فلاح ، یکی دیگر از اعضای روزنامه بحث می کند. در این سکانس ، رستگار به فلاح می گوید که عکس عموی فیلمسازش را که در حال ساختن فیلم جدیدی است ، به آنها بدهد و فلاح که یک آدم مذهبی سنتی به نظر می رسد، می گوید خوب است یکی از عکسهای با ریش سه تیغه روشنفکرانه او را با عکس ریش دارش که از آن بوی شلمچه برمی آید کنار هم قرار دهند تا این تضاد، موجب جلب توجه خوانندگان شود و نشان دهد که چگونه عمویش در گذر سالها تمام آرمان ها و اعتقادات مقدس خود را فراموش کرده است ! اما در همین لحظه محتشم سرمی رسد و خطاب به فلاح می گوید، تنها خداست که از درون آدمها خبر دارد! چنین آدمی با این طرز فکر جالب که هر 2وجه مذهبی بودن و روشنفکری را در خود جمع دارد، ممکن است در مواجهه با موسیقی پاپ دچار چالش فکری باشد؛ اما بعید است که این گونه بنیاد گرایانه در مقابل آن جبهه بگیرد. تضاد میان مسائل مادی و فرهنگی و امکان به بار نشستن هر 2در اثر همنشینی آنها و افزایش سطوح فکری و فرهنگی افراد باطرز تفکرهای مختلف در اثر ایجاد قرابت و برقراری دیالوگ میان آنها، از دیگر اهداف محتوایی است که سازندگان این مجموعه در نظر داشته اند. این که رستگار خودمحور که گمان می کند داستان هایش درحد داستان های فاکنر هستند با صالح محتشم ، آرمانگرای مذهبی یکجا گرد آیند یا مثلا یک روزنامه نگار حرفه ای پیشکسوت حاضر شود با چند جوان کم تجربه در انتشار یک روزنامه همراه شود و تازه قبول کند که حرف آخر را درباره مسائل مضمونی روزنامه یکی از همان جوانان بزند، می تواند بیانگر همان دغدغه ها در قالب داستان های فرعی مجموعه باشد.