درباره «ناخدا کاستو»

سفری اکتشافی و نه علمی‌

«ناخدا کاستو» مستندی است که از شبکه 4 پخش می‌شود و به شرح سفرهای اکتشافی دریانوردی به نام کاستو می‌پردازد. کاستو و گروهش سفر می‌کنند تا بیشتر بشناسند و غرق در لذت طبیعت و آب‌های زمین شوند چراکه دو سوم کره زمین ناشناخته‌ها و حرف‌هایی برای گفتن دارد.
کد خبر: ۱۷۴۲۸۹

برنامه با صدای کاستو روی تصاویر پیش می‌رود. گفتارها طوری نوشته شده که به سفرنامه شبیه باشد نه دانستنی‌های علمی. اگر هم برای مثال علت بیماری ماهی‌ها و آسیب دیدن فلس‌هایشان مواد شیمیایی محلول در آب‌ها عنوان می‌شود تنها برای دانستن نیست، بلکه برای عبرت گرفتن است. کاستو شرح موقعیت‌ها و وقایع سفرش را با دریافت‌های شخصی و نگاه خود و گروهش به پدیده‌ها همراه می‌کند. گروه او هم زیست‌شناس دارد هم پرنده شناس؛ اما اینها برای گسترش علم نیامده‌اند،  بلکه برای لذت بردن و شناخت آمده‌اند.  کاستو وقتی آغاز ورودشان را به محوطه رودخانه دانوب تشریح می‌کند، می‌گوید اینجا جایی است که بشر با علم محدودش هنوز نتوانسته بر آن دست یازد و در طبیعت بکرش خلل ایجاد کند و نظم آن را به هم بریزد. پس طبیعی است که خودش هم نیامده تا این خلا مبارک را از دانوب و طبیعتش بگیرد و به جای کشف حقیقت در دنیای داستانی پر رمز و رازش به دنبال افزودن بر دانش محض و علم محدود خود و گروهش باشد. کاستو وقتی به جنگل گِمِنک پا می‌گذارد، می‌گوید: احساس می‌کنیم به قرن دیگری وارد شده‌ایم و در زمان به عقب بازگشته‌ایم. او در این سفر اکتشافی دخترش، دایان را هم همراه دارد، چه بسا به این دلیل که می‌خواهد معصومیت دخترش را بکر نگاه دارد و در این شناخت بی‌واسطه او را هم با خود شریک کرده باشد. او که در این جمع مناسبت بیشتری با معصومیت دست نخورده طبیعت دارد، می‌گوید: دایان را به جنگل گمنک می‌برم. اینجا شهر قصه‌هاست. و در توصیف تِرَن بخار جنگل اضافه می‌کند: ترن بخاری که گویی از دل قصه‌ها بیرون آمده تنها راه صعود به ارتفاعات گمنک است. کاستو در واقع با سفرنامه دریایی‌اش که به شکل مستند تلویزیونی ارائه می‌شود می‌خواهد قصه‌پردازی کند و داستان کودک بی‌گناهی به نام طبیعت را تعریف کند که دستخوش ظلم دانش انسانی و انقلاب صنعتی شده است.

اینها مضامین اصلی مستند «ناخدا کاستو» هستند. اما این‌که برنامه در بیان این مضامین تا چه حد موفق است بحث دیگری است. برنامه از لحاظ تصویری خوب است. نیازی به تصاویر نزدیک و شفاف و باکیفیت‌تر از گیاهان و جانوران هم احساس نمی‌شود؛ چراکه اقتضای برنامه این است که تصاویرش ساده باشند و همراه با شخصیت‌ها، نه این‌که دوربین از آنها جدا شود و جزئیاتی را به تصویر بکشد که اعضای گروه اکتشافی نمی‌توانند ببینند. در واقع باید این‌طور به نظر برسد که تماشاگر جای شخصیت‌های گروه است و با آنها می‌بیند، نه این‌که از آنها عقب بیفتد یا پیشی بگیرد. توجه به این نکته در فیلمبرداری برنامه قابل تحسین است.

اما شیوه روایی ماجرا چندان پخته و عمیق نیست. برنامه بیش از حد متکی به نریشن است و نمی‌توان آن را مکمل تصاویر دانست. مونتاژ از اصلی‌ترین فاکتورهای سازنده یک برنامه خوب مستند است. «ناخدا کاستو» چنین تدوین خلاقانه‌ای ندارد و تصاویرش بیشتر بر حسب گفتار کنار هم چیده شده‌اند.  به عنوان مثال انتقال این مضمون که ماهی‌ها از آلودگی آب‌های محیط زیستشان رنج می‌برند، این‌گونه نشان داده شده که دختر کاستو از ماهیگیر می‌پرسد: «چرا فلس‌های این ماهی آسیب دیده؟» و او پاسخ می‌دهد: «این نوعی بیماریه». دختر می‌پرسد: «علتش چیه؟» و ماهیگیر جواب می‌دهد: «مواد شیمیایی موجود در آب». با این گفتگوی سطحی قرار است ما از جفایی که کارخانجات صنعتی به محیط زیست می‌کنند، متاثر شویم! به طور کلی در این برنامه هر جا کاستو سخن را کوتاه می‌کند و اجازه می‌دهد گفتگوهای گروه را بشنویم، برنامه آزاردهنده می‌شود و به نظر می‌رسد افراد منتظر بوده‌اند کاستو این اجازه را بدهد تا دیالوگ‌های خود را بر زبان جاری کنند. بهتر بود آن قصه‌پردازی که برنامه ادعای آن را دارد در همه جزییات ساختاری نمود می‌یافت تا بتوانیم در بین بسیاری آثار ساخته شده با موضوع حیات طبیعی چنین برنامه‌ای را متمایز بدانیم، نه این‌که این تمایز به یک ادعا و گفتار محدود شود، بلکه از دل گفتگوهای واقعی و نه ساختگی جمع می‌شد قصه‌پردازی کرد، با تدوین خلاقانه و هوشمندانه و با گفتاری که نقش راوی بی طرفی را ایفا کند داستان را روایت کند، نه این‌که همه چیز را برایمان بازگو کند و بخواهد برایمان نتیجه‌های کلی و فلسفی بگیرد و فاصله‌مان را با طبیعت بیشتر از آنچه هست نماید. «ناخدا کاستو» اگر می‌خواهد لذت سفر اکتشافی را در مقابل سفر علمی به ما بچشاند، همچون طبیعت باید خودش درس‌آموز باشد.

آزاد جعفری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها