ناگهانی همیشه نارنجی‌

مجموعه شعر ناگهانی همیشه نارنجی سروده شاعر جوان سیدمهدی میرآقایی است که انتشارات علمی فرهنگی صاحب‌الزمان‌عج آن را به چاپ رسانده است. این مجموعه در بر گیرنده 41 غزل از جناب میرآقایی است؛ غزل‌هایی که در ابتدا با صمیمیت و صداقتی که دارند شما را دعوت به خواندنشان تا پایان مجموعه می‌کنند. بیانی عاشقانه و دور از بازی‌های رایج و سعی در به کار گرفتن مضامین و نکات بدیع از ویژگی‌های بارز این مجموعه است.
کد خبر: ۱۷۳۸۳۹


حس و عاطفه چنان‌که بیشترین نمود را در غزل‌ها دارد نه لجام‌گسیخته است و نه یک‌طرفه، به‌طوری که مثل هوای جاری واسطه زمین و آسمان است. نه شتاب‌زده است و نه خشک که با برخورداری از تعادل و توازن بستر مناسبی برای بروز تخیل و اندیشه‌های این شاعر شده است:

و آیه آیه، سوره سوره با «علق» شروع شد

و «اقرا باسم ربک الذی خلق» شروع شد ...

یا :

برایت فال می‌گیرم بیا این حافظ و این تو

که اهل «هرچه پیش آید خوش آید‌»‌های من باشی ...

برخورد میرآقایی با زبان در این مجموعه برخوردی مبادی اصول بوده و کمتر به ساختارشکنی در زبان روی آورده است؛ این پایبندی به اصول کلاسیک در موسیقی شعر هم دیده می‌شود،‌ به‌طوری که موسیقی درونی و بیرونی اثر و گوش‌نوازی و زیبایی آن، همسو و هم‌راستا با عاطفه و تخیل غزل‌هاست.

این واژه عجب حال نسوزی دارد

در شعله هنوزم سرپا می‌ماند

 در زمزم حس تو وضو باید ساخت‌

از سعی تو یک کوه صفا می‌ماند

یا :

ای کاش هوایی که شدم برگردی

شعری، غزلی فاصله را بردارد

مضامین مذهبی، اجتماعی، عاشقانه و... از دیگر درونمایه‌هایی است که میرآقایی در بافتی صمیمی و به دور از تکلف بیان کرده است.

زخم عاشورا و دلبستگی به انتظار آنچنان عاشقانه ابراز شده‌اند که تغزل و شیفتگی و ارادت شکل و شمایل هنرمندانه‌ای را از خود در این آثار به نمایش گذاشته‌اند . بی‌شک همه آثار یک شاعر از یک قوت برخوردار نیستند، اما در این مجموعه می‌توان یکدستی و تعادل و توازن را تقریبا ملاحظه کرد و انتخاب بهترین غزل را دشوار می‌کند؛ اما برای نمونه به غزل‌های ذیل می‌توان اشاره کرد: غزل غزل پرنده ...، تو ای فرداترین، ناگهانی همیشه نارنجی، باور نمی‌کنم که...، سربلند سفیر عاشورا، مسیر آمدنت از بهار لبریز است زیر سقف ساده باور، این روز‌ها و...

در پایان غزلی از ایشان را مرور می‌کنیم:

مسیر آمدنت از بهار لبریز است‌

برای دیدن رویت چکار باید کرد؟

 چقدر از غم غربت فرار باید کرد؟

تو مثل نور امیدی و شهر بیدار است‌

چگونه حس تو را استتار باید کرد؟

در انتظار تو ماندیم و جمعه‌ها رفتند

چقدر شکوه از این انتظار باید کرد

مسیر آمدنت از بهار لبریز است‌

 بیا! فضای غزل را بهار باید کرد

 دکتر داوود بیات‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها