نگاهی به فیلم «روزی که حسنی مرد شد»

ماجرای بز و قصاب در سینما

«روزی که حسنی مرد شد»، اولین فیلم سینمایی انیمیشن ایرانی است که اکنون در 5 سینما به اکران درآمده است. این فیلم سینمایی از نوع «انیمیشین - زنده» (تلفیقی از نقاشی متحرک و حضور بازیگران) است. روزی که حسنی مرد شد را برادران دالوند کارگردانی کرده‌اند. آنچه در پی می‌آید نگاهی است به این فیلم انیمیشین سینمایی.
کد خبر: ۱۷۳۵۸۱

تخیل در محدوده دنیای ذهنی و فانتزی کودک نقش غیرقابل‌ا‌نکاری دارد. کودک در گام نخست حیاتش در بدو امر با رنگ‌ها و نقش‌ها دمخور می‌شود. وقتی کودک از مرحله نوجوانی، جوانی و بلوغ عبور می‌کند، در بازخوانی خاطرات دوران خردسالی بیشتر به نقش و نگارها و تصاویر در صندوقچه ذهنش باز می‌گردد. در کارزار عرضه و تقاضای سینمای جهان و مناسبات جذب و پیچاندن مخاطب، سینمای فانتزی و تخیلی، باالتفات به رشد فناوری رایانه‌ای وارد مرحله نوینی شده است. با مرور آمار و ارقام فروش فیلم‌های فانتزی و تخیلی مختص کودکان در دهه اخیر، درمی‌یابیم که آثار تولید شده در این ژانر جزو 10 فیلم پر فروش هر ساله سینمای جهان هستند.

اکران مهجور فیلم «روزی که حسنی مرد شد» با چند سینمای محدود و سئانس‌های نامنظم به هر روی اتفاق فرخنده‌ای در عرصه سینمای کودک و نوجوان این دیار آن هم در ابتدای سال تازه نفس محسوب می‌شود. این که بچه‌ها و خانواده‌های آنان را چگونه دوباره با سینما باید آشتی داد و چراغ خاموش این گروه سینمایی را منور کرد، راهکارها و چالش‌های موجود در این مسیر را خود متولیان مربوط به این وادی باید کشف نمایند. کانون پرورش فکری، بنیاد سینمایی فارابی و وزارتخانه آموزش وپرورش، 3 ارگان مرتبط با تراژدی سینمای کودک و نوجوان، سال‌هاست که نتوانسته‌اند سر یک میز به اجماع و تفاهم نظری وعملیاتی برسند؛ به‌گونه‌ای که هریک از این سه‌‌متولی دولتی، ‌سازی جداگانه می‌نوازند. تفاهم اجرایی وعملیاتی درارتباط با سینمای کودک توسط  این سه نهاد دولتی اکنون دیگر به یک کابوس کشدار مبدل شده است. به هرروی به قول حکیم بزرگ پارسی‌گو: 3 پادشاه در یک اقلیم نگنجند ... و این قصه پرغصه در تمام مناسبات فرهنگی و اجتماعی ما سر دراز دارد !

«روزی که حسنی مرد شد» حکایت ساده و تک خطی غول و چراغ جادویی خود را در روستایی بی‌نام و نشان و فرضی به سامان می‌رساند. روستایی که تنها کودکش حسن است. سازندگان اثر فضای فانتزی که مد نظر داشته‌اند را با استناد به ظرفیت‌های جغرافیایی روستا پیش برده‌اند که این مهم در بخش انیمیشن برای مخاطب جذبه بیشتری دارد. جغرافیای حقیقی روستا ظرفیت بالقوه‌ای برای رخنه به دنیای کودکی دارد که زندگی او و مادرش به بزی وابسته است؛ اما پدیدآورندگان اثر با یک نگاه بیات و کهنه به دنیای حسن نقب زده‌اند. در حالی که امروز کودکان هزاره سومی‌ از سر و کول شبکه‌های ماهواره‌ای و بازی‌های انیمیشن بالا می‌روند، این نگاه تکراری و فاقد بداعت به یک افسانه قدیمی‌ برای مخاطبان کوچک امروزی محلی از اعراب ندارد.

التفات ویژه به مقوله فقر و ترسیم جغرافیای خشن از محل زندگی حسن با دنیای فانتزی فیلم آنچنان همسو نیست. از آنجا که داستان ظرفیت یک فیلم بلندمدت سینمایی را ندارد، پدیدآورندگان اثر هر چند کوشش کرده‌اند با الصاق بخش انیمیشن به کلیت فیلم حجم زمانی را افزون کنند و به مرز استاندارد برسانند، اما این 2 بخش از لحاظ تاثیر در روند پیشبرد داستان و درگیر کردن حسن با موانعی که برابرش قرار گرفته، از قوام و انسجام مناسبی برخوردار نیست.   

به هر روی رگه‌هایی ازخلاقیت را می‌توان در «روزی که حسنی مرد شد» دستچین کرد. کاراکتر جادوگر پیر با آن چپقش، ظرفیت بالقوه‌ای برای ایجاد موقعیت‌های فانتزی و تخیلی داشت که سازندگان فیلم به سبب ناتوانی درپردازش شخصیت و رها کردن جادوگر داستان به امان خدا، از کنار این شخصیت بامزه بسادگی گذشته‌اند.  هرچند که با حضور نیم بند جادوگر در بخش‌هایی از داستان، فیلم نفس و رمق تازه‌ای به خود می‌گیرد. نگاه سازندگان فیلم به کاراکترهای غول و قصاب قصه نیز از کلیشه‌های نخ نما شده چنین تیپ‌هایی تبعیت می‌کند. اگر منظرگاه حسن و قصاب نسبت به بززبان بسته عوض می‌شد، موقعیت‌های بدیع‌تری در مناسبات حسن با سایرین رقم می‌خورد؛ این که حسن در اندیشه کشتن بز به آب و آتش می‌زد و این بارقصاب مانع می‌شد؛ بازی موش و گربه این دو نفر در این شکل و شمایل جدید، موقعیت‌های تازه‌تری برای آدم‌های داستان در هر دو بخش انیمیشن و فانتزی فیلم باز می‌کرد.

از آن سو مادر حسن و خاله مینا در مناسبات داستان نقش سازنده‌ای نداشته و حکم آکسسوار را یافته‌اند. سازندگان فیلم از درگیر کردن این 2 زن با دنیای تخیلی و فانتزی حسن بی‌دلیل پرهیز کرده‌اند.  تنها واکنش و عمل سازنده مادر حسن، زدن کلوخ به سر جادوگر است که این عمل در دنیای فانتزی فیلم اصلا به حساب نمی‌آید. موضوع دیگر به قدرت و هوشمندی شخصیت محوری در برابر موانعی که بر سر راهش سبز می‌شود، ارتباط دارد. در این شمایل داستان‌های فانتزی، در رویه عادی و باور پذیرش کودک قهرمان فیلم از هوشیاری و زیرکی خود به بهترین نحو بهره می‌برد؛ اما حسن از این عنصر کارآمد شخصیتی بی‌بهره است. او اغلب در برابر مصائب و موانع گیج می‌زند و گویی از مرحله پرت است، مضاف بر این که بازیگر کودک فیلم در ارائه نقش حسن ناتوان و بسیار خام دستانه عمل کرده است البته این ضعف مهم به هدایت‌کنندگان وی در پشت دوربین بیشتر ارتباط دارد.

«روزی که حسنی مرد شد» در زمانه کنونی نیاز مبرم به حمایت و پوشش تبلیغی دارد تا مخاطبان واقعی فیلم در برابر پرده نقره‌ای دنیای فانتزی آن را از نزدیک رصد کنند. با حمایت وزارتخانه وزین آموزش و پرورش و نیروی بالقوه عظیم دانش‌آموزی، چراغ سینمای کودک و نوجوان را می‌توان روشن کرد. سایرین نیز بهتر است بجای برگزاری سمینارهای بی‌حاصل و جشنواره در حال احتضار کودک که بیت‌المال را هدر می‌دهد به یک اجماع مفید در زمینه تولید و نمایش فیلم‌های وطنی در این عرصه روی خوش نشان دهند. به هرروی ما داخل کشورنیروی خلاق و کاربلد سازنده فراوان داریم، آنچه که در دسترس نیست، مدیر با درایت، هوشمند و دلسوز است که در این زمانه بحرانی کشتی به گل نشسته سینمای کودک و نوجوان را به ساحل نجات برساند!

 علی احسانی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها