گفتگوی توهمی با فرانک رایکارد

عادل زنگ نمی‌زنه؟ حالم بده‌

فکر می‌کردیم فقط فیروز کریمی این روز‌ها حال و روز خوبی ندارد که یک هو ایادی مشت بر دهان خورده نفس نفس زنان وارد تحریریه شد و یک مشت کاغذ را پرت کرد روی میز.
کد خبر: ۱۷۳۴۹۷

ما: اینا چیه.

ایادی: می‌خواستی چی باشه؟، گفتگوست دیگه.

ما: عجب.

ایادی: ... (حذف به قرینه با ادبی)‌.

خلاصه ایادی رفت دنبال توهماتش و ما ماندیم و چند کیلو کاغذ اصل اندونزی که بوی گفتگو با فرانک رایکارد را می‌داد.

مصاحبه ایادی را که با فرانک عزیز خواندیم آنقدر دلمان گرفت که کل یوم غم فیروز کریمی را ازیاد بردیم و نشستیم‌های های برای فرانک گریه کردیم.

این طور که از شواهد و قراین برمی‌آمد ایادی ما درست بعد از بازی بارسا  منچستر یونایتد با فرانک رایکارد مصاحبه کرده بود و تا دلتان بخواهد از او سوال پرسیده بود و او هم تا دلتان بخواهد جواب داده بود، اما ما که برای این همه پرسش و پاسخ جا نداشتیم مجبور شدیم خودمان دست به کار شویم و بخش‌های مبسوطی از مصاحبه را حذف کنیم تا هم جا برای چاپش داشته باشیم و هم به مشکلی برنخوریم.

جهنم اولد ترافورد برای رایکارد پایان رویا‌هایی بود که مدت‌های مدیدی ذهنش را درگیر کرده بودند، او با شکست در این مسابقه با رویاهایش خداحافظی کرد تا قدم در روز‌های پرکابوسش بگذارد، روز‌هایی که تازه از راه رسیده‌اند، در چنین شرایط برزخی بود که ما به سراغ استاد رفتیم تا ببینیم چه کار می‌خواهد بکند.

ایادی: حالا می‌خوای چه کار کنی؟

رایکارد: چه کار دارم بکنم.

ایادی: چه کار می‌توانی بکنی؟

رایکارد: حالم اصلا خوب نیست، بی‌خیال بابا.

ایادی: نکنه می‌خوای حرف نزنی؟ برم سراغ مورینیو؟

رایکارد: نه بابا تو هم وقت گیر آوردی‌ها، چند دقیقه صبر کن الان می‌آم.

(رایکارد یک هو ناپدید شد و بعد از یک ربع ساعت در حالی که چشم‌هایش قرمز قرمز شده بود، برگشت)‌.

ایادی: کجا رفتی شیطون.

رایکارد: فرگوسن می‌خواست حالم را بگیره، من هم حالش را گرفتم.

ایادی: چطوری؟

رایکارد: هیچی رفتم دستشویی و در رو بستم، اونم پررو پررو یک ربع تمام پشت در ماند تا من بیام بیرون و من هم نیامدم تا حسابی حالش گرفته شود.

ایادی: ای ول بابا تو هم که مثل آقا فیروز خودمان هستی.

رایکارد: فیروز؟

ایادی: نمی‌شناسیش، مربی تیم استقلال ماست.

رایکارد: فیروز کریمی را می‌گویی؟

ایادی: ... .

رایکارد: ای بابا من در تمام این سال‌هایی که برنامه 90 راه افتاده هر دوشنبه شب فقط و فقط به عشق فیروز کریمی می‌نشینم پای ماهواره و کلی با حرف‌ها و سخنانش حال می‌کنم.

ایادی: کلک نکنه تیکه «رفتم دستشویی» را هم از کریمی ما دزدیدی؟

رایکارد: سرت و بیار جلو این خبرنگارنماهای، AS  و مارکا و... حرف‌هایمان را نشنوند.

ایادی: بفرما.

رایکارد: به کسی نگی ها، من همین شب قبل (منظور دوشنبه شب، قبل از بازی بارسا و منچستر است)
نشستم و برنامه 90 را دیدم و ‌های های برای خودم و فیروز و بارسا و استقلال گریه کردم.

ایادی: بی‌خیال بابا.

رایکارد: بی‌خیال چی عزیز من.

ایادی: همین دیگه.

رایکارد: همین چی؟

ایادی: زیاد گریه نکن، پیش می‌آد.

رایکارد: می‌خوام 100 سال سیاه پیش نیاد اگه این رونالدینیوی نامرد، اینقدر خاکی نمی‌زد که این بلا‌ها سر من و بارسا نمی‌اومد.

ایادی: ولی تیکه دستشویی رو خوب اومدی.

رایکارد: جان من؟

ایادی: جان تو.

رایکارد: من عاشق او تیکه فیروز کریمی‌ام که میخ طویله‌ها را نشون می‌داد و می‌گفت: در این زمین میخ و سوزن کاشتند و میخ طویله و نبشی درو کردند و... تو تا به حال از نزدیک دیدیش.

ایادی: نه.

رایکارد: بعد بلند شدی اومدی سراغ من که چی بشه؟

ایادی: هیچی همین طوری گفتیم که تا اینجا اومدیم گپی هم با تو بزنیم، ایرادی داره؟

رایکارد: ایراد که نداره ولی... .

ایادی: ولی چی؟

رایکارد: هیچی بابا.

ایادی: حالا چه کار می‌کنی؟

رایکارد: به نظر تو چه کار بکنم؟

ایادی: از بارسلون می‌ری؟ پیشنهادی چیزی نداری؟

رایکارد: با این لاپورتا (رئیس باشگاه بارسا) که دیگه نمی‌تونم کار کنم. به احتمال زیاد می‌رم، شایدم نرفتم. نمی دونم همه چی بستگی به شانس و اقبال داره، نمی‌دنم چرا اینجوری شدیم؟

ایادی: می‌گن قراره مورینیو جای تو بیاد؟

رایکارد: آی من بدم می‌آد از این مورینیو.

ایادی: چرا؟

رایکارد: بدم می‌آد دیگه، آخه یکی نیست بگه آدم قحط بود، تو عالم ورزش که این هم شد مربی.

ایادی: چشه بیچاره؟چه کار به کار تو داره؟

رایکارد: تا توی چلسی بود مدام می‌خورد به پست ما، حالا هم که هر روز و هرساعت با قیافه‌های مختلف و گریم‌های متفاوت می‌آد بارسلونا که جای ما رو بگیره. می بینی این سر پیری گیر چه کسانی افتادیم.

ایادی: گیر کی افتادی؟

رایکارد: ای بابا تو هم که تو باغ نیستی.

ایادی: مواظب حرف زدنت باش برادر من.

رایکارد: نباشم چی می‌شه؟

ایادی: مورینیو رو صدا می‌زنم.

رایکارد: اسمشو نیار که حالم به هم می‌خوره.

ایادی: پس رو تو زیاد نکن، وگرنه اونقدر مورینیو مورینیو می‌کنم که تا فردا شب همین موقع‌ها بالا بیاری.

رایکارد: راستی عادل چطوره؟

ایادی: کی؟

رایکارد: عادل فردوسی‌پور خودمون.

ایادی: عادل خودتون؟

رایکارد: وای نمی‌دونی من چقدر این عادل فردوسی‌پور رو دوست دارم، باور نمی‌کنی، گاهی وقت‌ها 2 بار در هفته خواب می‌بینم که رفتم برنامه 90 و نشستم روبه‌روی عادل فردوسی‌پور و داریم با هم گل می‌گیم و گل می‌شنویم، اما هر دفعه از خواب پریدم و دیدم که یا باید با خبرنگار‌های در پیت مارکا مصاحبه کنم یا باید بنشینم و حرف‌های مزخرف خبرنگارهای شبکه اسکای و... را بشنوم. اینم شانس ماست دیگه.

شاید باور نکنی، همین چند ماه پیش که قرار بود، این خاویر کلمنته سرمربی تیم ملی ایران بشه، اونقدر دلم سوخت که نگو نپرس. آخه آدم قحط بود که رفتید سراغ این کلمنته، من مرده بودم، که شما رفتید سراغ خاویر، اگه می‌گفتید سالی یک میلیون یورو می‌دادم تا مربی تیم ملی شما بشم، اون وقت چپ و راست می‌رفتم برنامه 90 و می‌نشستم، روبه‌روی عادل فردوسی‌پور. دیدی چطوری با کلمنته حرف زد. تازه اگه فقط اسم من توگزینه‌های شما بود باور کن وضعیت بارسلونا، اینجوری نمی‌شد.

ایادی: بی‌خیال بابا چه ربطی داره؟

رایکارد: چه‌طوری وقتی بحث افشین قطبی و پرسپولیس پیش می‌آد امکان داره ولی وقتی نوبت به ما می‌رسه امکان نداره؟

ایادی: بابا تو خیلی به روزی، اصلا فکر نمی‌کردم اینقدر به روز باشی.

رایکارد: ما اینیم دیگه چه کار کنیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها