گفت وگو با استراتژیست سیاست خارجی جان مک‌کین :

بازگشت به قرن نوزدهم‌

وقتی جان مک‌کین، نامزد حزب جمهوری‌خواه امریکا در انتخابات ریاست‌جمهوری نوامبر سال جاری میلادی این کشور روز26 مارس طی نطقی در لس‌آنجلس سیاست خارجی مورد نظرش را به تصویر کشید بخش اعظم دیدگاه‌هایش را از رابرت کاگان، مشاور تبلیغاتی‌اش و از محققان ارشد بنیاد صلح کارنیج به عاریت گرفته بود. کاگان در کتاب جدید خود موسوم به «رجعت تاریخ و پایان رویاها» چنین استدلال کرده که روزگار پیروزی ظاهری لیبرال دموکراسی در دهه 1990 میلادی گذرا است و در پس آن تجدید منازعات قدرت‌های بزرگ در حال بازگشت است. این رقابت‌ها بین دو سنت سیاسی یعنی لیبرال دموکراسی‌های غربی و اتوکراتی شرقی بویژه در سایه احیای روسیه و ظهور چین نمود خواهد یافت. کاگان در این مصاحبه به تاثیر این تحولات بر سیاست خارجی آینده ایالات‌متحده و این که مکین‌در صورت رسیدن به پست ریاست‌جمهوری چطور باید به استقبال آن برود، پاسخ داده است.
کد خبر: ۱۷۳۳۵۳

شما درکتاب جدید سال گفته‌اید غرب با توجه به بازگشت روزگار رویارویی قدرت‌های بزرگ باید خیلی جدی‌تر به مقوله صیانت از منافع مشترک فکر کند...

به اعتقاد من در حال بازگشت به شرایطی هستیم که بی‌شباهت به اوضاع قرن نوزدهم نیست. ما الزاما از انزوا یا رویارویی صحبت نمی‌کنیم اما واقع‌گرایی به این معنا که شما باید ماهیت دولت‌هایی را که با آنها سروکار دارید مدنظر قرار دهید، اجتناب‌ناپذیر است.

هر خط‌مشی‌ای که این واقعیت که دیوانسالاری‌ای به سان روسیه پوتین به عنوان یک مجموعه منافع خاصی دارد را به درستی درک نکند دید کاملی از روسیه نخواهد داشت.

این که باید روسیه را به درستی بشناسیم چه معنایی دارد؟

این به معنای درک این نکته است که رقابتی در جریان است که بخش عمده آن از جانب روسیه و با هدف کسب سطحی از نفوذ به عنوان مثال در گرجستان و اوکراین در حال شکل گرفتن است. من امیدوارم رئیس‌جمهور بعدی امریکا با همکاری نزدیک متحدان‌مان بتواند جهان غرب را متقاعد کند که حمایت و مسوولیت‌پذیری ناتو در قبال اوکراین و گرجستان اهمیت زیادی دارد تا روسیه به سوی رویارویی و احتمالا به متابعت ‌واداشتن این دو کشور متمایل نشود.

به اعتقاد من دوما باید امریکا و اروپا در زمینه تدوین خط‌مشی انرژی همکاری  جامع‌تری داشته باشند. امروز روسیه به شکل موفقیت‌آمیزی با اتکا به ذخایر انرژی خود کشورهای اروپایی را به زانو درمی‌آورد و از این ذخایر به عنوان ابزاری برای ارتقای نفوذ خود بر حوزه انرژی اروپا بهره می‌جوید.

در دهه 1990 میلادی یکی از ایده‌های رایج این بود که چین و روسیه روزی عاقبت به سیستمی نزدیک به دموکراسی‌های غربی خواهند رسید. آیا این هدفی دور از دسترس بوده است؟

ماهیت دولت روسیه را باید مدنظر داشت. این اشتباهی بزرگ از سوی دولت بوش بود که به پوتین اجازه داد گام به گام و بدون روبه‌رو شدن با مخالفت و مانعی از سوی غرب قدرت خود را یکپارچه کند و بسط دهد.

در هر مقطع از این روند که تحدید مرحله‌ای آزادی‌های رسانه‌ای، زندانی کردن مخالفان ثروتمند و منع فعالیت احزاب مخالف را در بر می‌گرفت پوتین با حداقل مقاومت و مخالفت از سوی غرب مواجه شد.

این عملکرد هم از بعد استراتژیک و هم از بعد ارزش‌هایی که ما به آن پایبند هستیم، اشتباه بود. به اعتقاد من دولت کلینتون درست می‌گفت که پا گرفتن روسیه‌ای دموکراتیک در راستای منافع ایالات‌متحده است و روسیه دیوانسالار نه.

برخی از بوش می‌خواهند مراسم افتتاحیه المپیک پکن را تحریم کند. آیا این رویکردی است که به نظر شما در مورد چین موثر و کارساز است؟

این خیلی مهم است که چین این نکته را دریابد که رفتارش در قرن 21 چیزی نیست که سایر جهانیان در قبالش سکوت کنند. هدف از برگزاری المپیک در چین کاملا سیاسی بود. می‌خواستند تصویر شفافی از چین ارائه دهند و بازگشت این کشور به صحنه بین‌المللی را اعلام کنند. اگر قرار باشد چین در حین این مناسبت حقوق اقلیت‌هایش را سرکوب کند منطقی‌ترین چیزی که می‌‌تواند اتفاق بیفتد واکنش جهانیان به این مساله است.

آیا مک‌کین قادر خواهد بود مردم را متقاعد کند ماندن در عراق در تامین امنیت امریکا تاثیرگذار است؟

موضع مک‌کین این است که او نمی‌خواهد نیروهای امریکایی را یک دقیقه بیش از آنچه لازم است در عراق نگاه‌دارد اما به اعتقاد من اکثر امریکایی‌ها این مساله را درک می‌کنند که خروج شتابان از عراق نه‌تنها پرونده‌ای باز را پیش روی ما قرار می‌دهد که این کشور را به پایگاهی برای تروریست‌ها تبدیل می‌کند. این به نفع امریکا نیست و ما را در موضعی قرار می‌دهد که ناچار خواهیم بود روزی دوباره به عراق بازگردیم.

یکی از ایده‌هایی که مک‌کین در تبیین سیاست خارجی دولتش در صورت رسیدن به ریاست جمهوری تبدیل کرد ایجاد نهاد بین‌المللی جدیدی تحت عنوان مجمع دموکراسی‌ها بود. این مجموعه چه شکل و ساختاری خواهد داشت؟

هم‌‌اکنون نهادهای بین‌المللی وجود دارند که کشورهای ثروتمند را گرد‌هم می‌آورند، توسط گروهی از کشورهای فقیر ایجاد شده‌اند یا مثلا سازمان کنفرانس اسلامی را داریم. آنچه جای خالی‌اش احساس می‌شود تشکلی از دموکراسی‌های دنیا است که گردهم آیند و به بحث و گفتگو در مورد مسائل روز دنیا بپردازند.

به اعتقاد من این چیزی است که ما در سیستم کنونی آن را کم داریم و شاید بهتر باشد کسی کاری برای ایجاد آن انجام دهد.

آیا این نهاد در برابر سازمان ملل قد علم خواهد کرد و از نفوذ سازمان ملل خواهد کاست؟

من به این نهاد به عنوان جانشینی برای سازمان ملل نگاه نمی‌کنم. ممکن است مواردی پیش بیاید مثل بحران دارفور که شورای امنیت به دلیل اختلافات طرف‌های ذینفع قادر به انجام دادن کاری نیست. در این‌صورت این نهاد می‌تواند وارد عمل شده و حتی نظر دبیر کل سازمان ملل را -  چون آنچه در عملیات کوزوو اتفاق افتاد، جلب کند.

این ایده بی‌شباهت به ایده مسوولیت مداخله نیست که خواستار مداخله سایر کشورها در مواردی است که کشوری علیه شهروندان خود اقدام می‌کند. آیا این همان کاری است که نهاد پیشنهادی انجام خواهد داد؟

مسوولیت مداخله در حیطه‌هایی معنا پیدا می‌کند که دموکراسی‌ها پیرامون موضوعی اتفاق نظر دارند و کشورهای خودکامه در موضع اپوزیسیون قرار می‌گیرند و البته هر کدام دلایل خاص خودشان را دارند.

عملیات کوزوو از سوی روسیه و چین منفی قلمداد شد دقیقا به همین دلیل که آنها نمی‌خواهند سیستم بین‌‌المللی از حق مداخله در امور دولت‌‌ها و ملت‌ها برخوردار شود.

ما می‌بینیم که این منازعه و برخورد هم‌اکنون در زیمبابوه در حال وقوع است. در دارفور و سایر جاها هم همین‌طور. تصور من این است که دموکراسی‌ها در مورد اصل موضوع اتفاق نظر دارند و به گمانم اگر آنها می‌توانستند راهی برای عمل کردن این ایده حتی در صورت مواجهه با مخالفتها و مقاومت‌ها پیدا کنند، خیلی خوب بود.

ترجمه:‌رضا سادات‌
منبع:‌فارین افرز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها