سیاه و سفید

کد خبر: ۱۷۳۲۹۸

 کاش هر چی تو گلوش گیر کرده بیاد بیرون، وقتی بابا این جوری سرفه می‌کنه صورتش سیاه می‌شه، مامان یه چیزی می‌گیره رو دهن بابا نمی‌دونم چیه، ولی با لوله به یک کپسول گنده چسبیده، حالا دست‌های مامان هم می‌لرزه... می‌دوم تو اتاقم، درو هم می‌بندم تا صدای سرفه بابا نیاد... .

یه عروسک دارم سرش  مو نداره  مثل بابا، اونو می‌خوابونم رو تخت مثل بابا بعد می‌برمش دکتر مثل بابا، یه آمپول بهش می‌زنم، حتما خوب می‌شه. اگه بابام آمپول بزنه از اون آمپول‌ گنده‌ها حتما خوب خوب می‌شه... درو که باز می‌کنم دیگه صدای سرفه بابا نمی‌یاد، یواش می‌یام بیرون بابا رو تختش خوابیده، تندی می‌یام تو اتاق مامان. داره نماز می‌خونه، نه دیگه نمازشو تموم کرده، نشسته و دستاشو بلند کرده و دعا می‌خونه، می‌دوم و می‌پرم تو بغلش، محکم فشارم می‌ده، دو سه تا ماچ از لپم می‌کنه، صورتم خیس می‌شه، ازش می‌پرسم چرا صورتت خیسه زود صورتشو پاک می‌کنه و می‌گه: مامانی وضو گرفتم یادم رفت صورتمو خشک کنم، چشماش قرمزه و پف کرده، فکر می‌کنم تو دلم سوزن می‌زنن، خیلی دلم می‌سوزه، گاهی وقت‌ها مثل الان منم یه چیزی تو گلوم گیر می‌کنه، دیگه نمی‌تونم حرف بزنم حتما منم مثل بابام شدم... مامان دوباره ماچم می‌کنه و می‌گه: سایه نمی‌خوای کارتون نگاه کنی؟... سرمو می‌برم بالا و می‌گم: نه... مامان می‌گه: چرا عزیزم، برنامه کودک داره ها...
من می‌گم، تلویزیونمون خرابه کارتونش رنگی نیست... مامان نازم می‌کنه و می‌گه: آخ یادم رفت بدم درستش کنن، حالا این دفعه برو نگاه کن قول می‌دم فردا بدم درستش کنن... دوباره ماچم می‌کنه... زود بلند می‌شم و می‌دوم تلویزیونو روشن می‌کنم، آخ جون کارتون داره ولی حیف که سیاه و سفیده... .

تا زنگ زدن می‌دوم درو باز می‌کنم، خاله شهین می‌پره و بغلم می‌کنه خیلی دوستش دارم. می‌خواد منو ببره خونشون. آخ جون اون وقت می‌تونم با ارژنگ و ارغوان بازی کنم. وای چقدر خاله خوشگل شده، همیشه موهاش رنگیه، یه بار طلایی، یه بار قهوه‌ای، این دفعه هم یه کمی موهاش قرمز شده، کاش موهای مامانم رنگی بود. همیشه موهاش سیاه و سفیده. تازه بیشترشم سفیده. دوست دارم موهای مامان رنگی بشه، ولی مامانم می‌گه بابات دوست نداره... .

مامان لباس‌هامو عوض می‌کنه، صورتمو می‌بوسه و می‌گه؛ خونه خاله شیطونی نکنی ها... .

من و ارژنگ و ارغوان چشم گیرک بازی می‌کنیم که یکدفعه شوهر خاله شهین می‌یاد تو و صدای آقا شیره‌رو درمی‌یاره و می‌گه: الان می‌خورمتون، هر 3 تامون جیغ می‌زنیم و از خوشحالی می‌پریم بغلش،
3 تا چیپس گنده واسمون خریده، از بس که دوستش دارم بهش می‌گم عمو رشید، یه دسته گل خوشگل هم خریده واسه خاله شهین، گل‌ها هم مثل خودش می‌خندیدن... عمو رشید یکی یکی مارو بغل می‌کنه و می‌ندازه بالا، دیوارها دورسرم می‌چرخن، خیلی کیف داره، هر 3 تا مون جیغ می‌کشیم و می‌خندیم. ما قلقلکش می‌دیم و اون می‌خنده. از بس خندید صورتش گلی شد... دست‌های عمو رشید خیلی گنده‌اس، می‌تونه من و ارژنگ و ارغوان‌رو با هم بغل کنه و بچرخونه، ما هم می‌خندیدیم و موهای فرفریشو بهم می‌زنیم... خاله آلبوم عکس‌هاشو می‌یاره که نگاه کنیم، عکس‌های ارژنگ و ارغوان، عکس‌های عمو، خاله، جوونیاش، بچه‌گیاش... یه جا مامان و خاله همدیگر رو بغل کردن. خاله بهم می‌گه: این مامانه، اینم منم... اینجا چقدر مامان خوشگل شده. از خاله هم خوشگل‌تره. موهاشو گیس کرده لباشم قرمز کرده، من ندیدم مامان لباش قرمز باشه... .

خاله عکس بابا و عمو رشید رو نشونم می‌ده، اینجا بابا داره می‌خنده، سرش مو داره، موهای قشنگ، دست‌های بزرگ، یک تفنگ سیاه دستشه به عمو می‌گم: عمو این تفنگ‌ها بزرگن؟ ... عمو دست‌هاشو از هم باز می‌کنه و با خنده می‌گه: آره عمو به این بزرگی، بعدشم خیلی سنگینه هر کسی نمی‌تونه بلندش کنه... به بابا نگاه می‌کنم.
قدش از عمو هم بلندتره. چه زوری داشته لباس‌هاشون مثل همه... به عمو می‌گم: بابام از این عکس‌ها داره؟... عمو نگاهی به خاله می‌کنه و می‌گه: آره سایه جان، حتما داره... این دفعه به مامان بگو آلبوم عکس‌ها رو نشونت بده... بازم به بابا نگاه می‌کنم، دلم برایش تنگ می‌شه، انگار یه چیزی دلمو فشار می‌ده... این دفعه اگه بابا سرفه کرد، لیوان از دستش افتاد، اگه بهم نخندید نمی‌رم تو اتاقم. همونجا پیشش می‌مونم... .

صبح از همه زودتر بیدار می‌شم. تا با خاله می‌رسیم خونمون تندی می‌دوم تو اتاق بابا، مامان کنار تخت وایستاده، چشماش از دیروزم قرمزتره. بابا رو تختش نیست قاب عکس بزرگ بابا رو تخته که یک تفنگ سیاه تو دستشه. بابا داره بهم می‌خنده.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها