گزارش روز پنجم و سفر به شهرستان نورآباد ممسنی‌

به قلب ما خوش آمدی‌

شیراز- رضا استادی- خبرنگار اعزامی جام‌جم: وقتی جوان‌های پشت کنکوری در جدول انتخاب رشته به دنبال شهری برای ادامه تحصیل می‌گردند؛ زمانی که گوینده خبر تلویزیون با نشان دادن نقطه‌ای کوچک روی نقشه کشورمان خبر از وقوع یک زلزله یا سیل را می‌دهد و یا روزی که سخنگوی شورای نگهبان سلامت انتخابات یک حوزه انتخابیه را اعلام می‌کند، می‌توان نام شهرهای مختلفی را شنید که ویژگی مشترک همه آنها این است که در سرزمینی به نام «ایران» قرار دارند؛ شهرهایی که اغلب ما ایرانی‌ها هیچ گاه در طول عمر خود حتی از آنها « عبور» هم نمی‌کنیم. « نورآباد ممسنی» یکی از همین شهرهاست.
کد خبر: ۱۷۳۱۵۳

نورآباد ممسنی شهرستانی طایفه‌نشین است که به مرور تبدیل به شهر شده است. نام قدیم این شهر برگرفته از نام مالک اولیه زمین‌های این شهر «محمد حسنی» بوده که به لهجه لری ممسنی تلفظ می‌شود. اینجا پایتخت طایفه لر استان «فارس» است. با مردمی که «سختکوشی» از پوست تیره آفتاب خورده آنها و دست‌های پینه بسته‌شان پیداست. چهار طایفه بزرگ رستم، لکش، جاوید و دشمن زیاری لرهای این شهر هستند و طایفه ماهور ملاتی نیز تنها طایفه ترک شهر است. حرفه اصلی مردم نیز کشاورزی و دامداری است.

اینجا هنوز محروم است‌

«دانشگاه آزاد» در این شهرستان هم چهره شهر را تغییر داده است. دانشگاه پیام نور و دانشگاه دولتی در رشته پیراپزشکی نیز دیگر امکان‌های تحصیلی است که برای مردم این شهر فراهم شده است. با این‌که اکثر اهالی به داشتن فرزندان دانشجو شهرت دارند، اما همچنان نام این شهرستان به عنوان یکی از بخش‌های محروم کشور شنیده می‌شود. در چند روز اخیر پاکت نامه در شهر گران شده است. صبح روز برگزاری دیدار نیز افراد مختلفی را می‌توان دید که  در گوشه‌ای نشسته‌اند و نامه‌ای برای رهبر خود می‌نویسند. آن‌گونه که اهالی می‌گویند آمدن سه رئیس‌جمهور در طول سال‌های گذشته چیزی از محرومیت این شهر کم نکرده است. شهر به جز یک ورزشگاه چیز دیگری ندارد. نه سینمایی دارد نه سالن تئاتری. این شهر باستانی با بناهای تاریخی فراوان و امامزاده‌های خود، هیچ صنعت خاصی ندارد و امسال خشکسالی از همین حالا اثرات خود را نمایان کرده است.

خوش صدای شهر و شعاری تازه

برخلاف شهر شیراز در نورآباد ممسنی تعداد انگشت‌شماری از تابلوها و پارچه نوشته‌های بزرگ نصب شده است، اما همان نوشته‌های کوچک که اغلب روی پارچه‌های ساده و رنگی شکل گرفته، صمیمیت و سادگی فراوانی دارد.
در مقابل خانه‌ای شاخه‌های درخت با روبان تزئین شده است. در جایی دیگر روی زمین یک نقاشی با گل‌های رنگارنگ کشیده شده و جمله‌ای برای خوشامد گویی روی زمین نقش بسته است. محل ملاقات مردمی با رهبر ورزشگاه شهید لشکری در مرکز شهر است. جمعیت به سمت ورزشگاه در حرکت است. همه اهالی با ظاهری آراسته به سمت محل ملاقات می‌روند. زنانی با لباس‌های رنگارنگ محلی که وقار و زیبایی آنها را دو چندان کرده دیده می‌شوند. کودکانی با زیبایی خیره کننده دیده می‌شوند که در آغوش مادران و پدران خود پرچم تکان می‌دهند. جوانی لباسی به تن کرده که عکس بنیامین بهادری روی آن نقش بسته است. دیگری فقط موهایش را سیخ سیخی شانه کرده و یکی هم فقط توانسته کفش‌هایش را واکس بزند. مقصد همه آنها ورزشگاه است. فردی روی تکه‌ای مقوا نوشته: «وضوی بی‌ولایت آب بازی است» و آن را بالای سر خود گرفته است.

سعی کرده‌ام تا حد امکان ساده لباس بپوشم و هیچ تفاوتی با مردم عادی نداشته باشم، اما نه این پیراهن و شلوار گشادی که بر تن دارم توانسته مرا به این جمعیت شبیه کند و نه موی بلند و به هم ریخته‌ام سبب می‌شود تا نسبت به من کنجکاو شوند. به محض این‌که دفترم را در می‌آورم تا نکته‌ای را یادداشت کنم، کسی جلو می‌آید و با کنجکاوی برگه‌های مرا نگاه می‌کند و می‌پرسد: «حاجی این چنه»؟ آنها امیدوارند تا این سفر و سفرهای مشابه به بازتاب مشکلات این مناطق ختم شود و از همین مسیر مشکلات این مناطق حل شود تا شاید آنها بتوانند شکل واقعی‌تری از زندگی را تجربه کنند. نیازها و خواسته‌های آنها گاه آنقدر ساده و ابتدایی است که از زندگی در تهران و استفاده از امکاناتی ساده که در این شهر فراهم شده خجالت می‌کشم.

ورزشگاه شهید لشکری هم سادگی و بی پیرایگی مردم شهر را فریاد می‌زند. جایگاه سخنرانی با تصاویری ساده تزئین شده است. تصویری مستطیلی شکل از یک دشت پر از گل بخشی از تزئینات جایگاه است و در تصویری دیگر نیز جاذبه‌های این شهرستان همچون یک بنای باستانی، یک امامزاده و دشت‌های پر از گل و آسمان آبی دیده می‌شود. در انتهای کادری که در مقابل ما است، کوه «شاه‌نشین» با استواری قد راست کرده است. جایی برای نشستن نیست اما روی قطعه زمینی  می‌نشینیم. مانند دیگر مراسم‌ها این‌بار نیز آدم «خوش صدا»ی شهر آمده و شعارهای مردمی را هدایت و تکرار می‌کند. پیش از آمدن رهبر او یک جمله خطاب به جمع می‌گوید: «همه جا می‌گویند دسته گل محمدی به شهر ما خوش آمدی اما ما مردم ممسنی می‌خواهیم یک ابتکار کنیم و بگوییم دسته گل محمدی به قلب ما خوش آمدی». حالا قلب‌های مردم برای پذیرش مهمان آماده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها