به انگیزه برپایی نمایشگاه جهان کافکا در آلمان‌

نویسنده‌ای ‌که ‌کام جهان را تلخ ‌کرد

نویسنده‌ای با گوش‌های بزرگ و چشم‌های ریز و درخشان با تفکری تلخ و مایوس که شعارش این است: «ادبیات سرآغاز سفری است هیجان‌انگیز به سوی حقیقت.» فرانتس کافکا مسلول، خسته و شکاک بود که همه چیز را از نگاهی سیاه و تاریک می‌دید و برآمده از اروپای تباه شده قرن بیستم و اندیشه‌های فیلسوفان شکاک قرن بیستم بود و در آثارش تباهی انسان مدرن را با زبانی تمثیلی بیان کرد. این روزها آلمانی‌ها در تلاش برای بازشناسی اندیشه‌های ادبی کافکا، در تدارک نمایشگاه بین‌المللی جهان کافکا هستند. به بهانه این نمایشگاه، به تاثیر رمان‌های کافکا بر ادبیات امروز ایران و جهان نگاهی خواهیم داشت.
کد خبر: ۱۷۲۷۲۹

از چهارشنبه این هفته، خانه ادبیات شهر مونیخ آلمان میزبان نمایشگاهی بزرگ با عنوان «جهان کافکا  زندگی او در آیینه تصویر» است. این نمایشگاه برای نخستین‌بار با به نمایش گذاشتن تصاویری از زندگی شخصی فرانتس کافکا  که از سوی کافکا شناسان غربی نظیر بیندر گردآوری شده است  قصد دارد به این پرسش بپردازد که آیا براستی خالق آثار ماندگاری چون «محاکمه» و «مسخ» یک انسان شکاک بوده است.

 اندیشه کافکا از این نظر با فلسفه تمایز دارد که وی در مقابل شناخت جهان رویکردی انتقادانه و نه نظری برگزیده است. زبان نوشته‌های کافکا در اصل اندیشه اوست. کافکا دنیای آشفته درون را به یک زبان یا بهتر بگوییم به رسانه‌ای گیرا مبدل کرد. بسیاری از ما از اندیشه‌های تلخ و سیاه و بدبینانه او فاصله داریم و اندیشه‌هایش را تایید نمی‌کنیم، اما نمی‌توانیم از قدرت نویسندگی او و تخیل قدرتمندش در القای مفاهیم ذهنی‌اش نگوییم.

وی قادر بود از طریق زبان، تغییر ایجاد کند و پارادوکس بتراشد. کافکا تنها به ایجاد ساختاری آبستراکت بسنده نمی‌کرد، بلکه همواره می‌کوشید با قرار دادن یک قهرمان ملموس در یک دنیایی که در ظاهر هیچ مشکلی ندارد به هدف خویش دست یابد. همانند شخصیت کارل روسمان در رمان امریکا یا گرگور سمسا در رمان مسخ.

کافکا در طول حیات خویش همواره تحت تعلیم آموزه‌های شوپن ‌هاوور (فیلسوف آلمانی) و نیچه بوده است که از این دو، نیچه بیشترین تاثیر را بر آثار وی داشته است. به طوری که به گفته اریش هلر، کارشناس ادبیات آلمان، نیچه در شیوه اندیشیدن نیای کافکا محسوب می‌شود. این در حالی است که ولادیمیر ناباکوف (1977 ‌ 1899) نویسنده روسی که بعدها در امریکا ساکن شد معتقد بود فلوبر بیشترین تاثیر ادبی را بر فرانتس کافکا داشته است. وی این تاثیر را بیش از همه در سبک این نویسنده می‌داند. به گفته ناباکوف، کافکا نیز همانند فلوبر از نثر به اصطلاح خوب انزجار داشته و همواره می‌کوشید در نوشته‌هایش زبان را به عنوان نوعی ابزار به کار گیرد.

ناباکوف می‌گفت:‌ «کافکا بسیار علاقه‌مند بود که مفاهیم خویش را از واژگان حقوقدانان و دانشمندان علوم طبیعی برگزیده و مفهومی ‌کنایه‌آمیز بدان ببخشد بی‌آن‌که احساسات شخصی خود را در آن دخیل کند». چنین شیوه بیانی، فلوبر را نیز به قدرت تاثیرگذاری منحصر به فردی در نویسندگی رسانده بود. این در حالی است که به گفته برخی کارشناسان، این سبک خاص کافکاست که وی را از اکسپرسیونیسم متمایز می‌کند و به توصیف روشن و عینی واقعیات ناباورانه سوق می‌دهد.

این توانایی کافکا بیش از همه در داستان‌های وی نمود داشته است. برای نمونه می‌توان به توصیفات سرد و بسیار دقیق وی از قساوت قانونی حاکم بر داستان «گروه محکومین» یا دگرگونی آشکار انسان به حیوان یا بر عکس در رمان مسخ اشاره کرد. به عقیده کارشناسان،  چنین سبک و سیاقی در ادبیات تنها به منزله ایجاد یک احساس زندگی نیست، بلکه هدف کافکا خلق دنیایی با قوانین خاص خود است که بی‌مانندی آن در نهایت از مفهوم کافکائیسم آشکار می‌شود. همچنان که در دنیای کافکا همواره ترس به نوعی تهاجم و شکایت به نوعی اعتراض علیه  ناامیدی و بی‌عدالتی مبدل شده و زبان تنها نوعی ابزار محسوب می‌شود.

تاثیر کافکا بر ادبیات جهان‌


آثار فرانتس کافکا تا امروز، ادبیات سراسر جهان را تحت تاثیر قرار داده است.

کافکا بر داستان‌نویسی نو تاثیر شدیدی داشت و توانست ذهنیت کلاسیک داستان را پس بزند و اندیشه‌های ناامیدکننده خود را از جهان مدرن بر نسل پس از خود باقی بگذارد.

 از نویسندگان معاصر متاثر از کافکا می‌توان به لسلی کاپلان، نویسنده اهل فرانسه اشاره کرد که به گفته خود در رمان‌ها و به طور کلی در شیوه نگارش خود برای ترسیم مفاهیمی ‌چون بیگانگی بشر امروز، بروکراسی مدرن و آزادی عمل ایجاد شده از طریق اندیشه و نوشتن، از فرانتس کافکا تاثیر گرفته است.

برخی محققان هم معتقدند  بیشترین تاثیر آثار کافکا را می‌توان در آثار گابریل گارسیا مارکز مشاهده کرد. مارکز خود گفته است که  پس از خواندن رمان مسخ کافکا بود که شهامت خلق آثاری در سبک رئالیسم جادویی را در خویش یافته است. به گفته مارکز، رمان مسخ بویژه  صحنه‌ای که گرگور سمسا به شکل یک سوسک از خواب بیدار می‌شود راه جدیدی در مقابل  مارکز قرار داده است، ضمن آن‌که نخستین سطرهای این رمان امروزه یکی از مشهورترین نوشته‌های ادبیات جهان به شمار می‌رود.

میلان کوندرا نیز در  کتاب «وصیت افشا شده» با نقل جمله‌ای از مارکز بر تاثیرپذیری هر چه بیشتر مارکز از کافکا صحه می‌گذارد: «کافکا به من آموخت که طور دیگری می‌توان نوشت.» کوندرا در ادامه افزوده است: «این بدان معنی است که انسان از مرز احتمالات عبور می‌کند نه به این دلیل که از دنیای حقیقی بگریزد، بلکه به این خاطر که آن را بهتر بفهمد.»

کارشناسان تاثیر آثار کافکا را بر مارکز از دو منظر تاثیرات موضوعی و سبکی بویژه در واپسین رمان‌های مارکز مورد توجه و بررسی قرار داده‌اند. به طور کلی بهره‌گیری مشترک از موضوعات متافیزیک نظیر تنهایی بشر، مفهوم زندگی و مرگ، بیگانگی انسان مدرن، جستجوی فردی به دنبال معنویت و تلاش دائمی‌ برای کسب آزادی فردی موجب پیوند و اتصال میان این دو نویسنده شده است. ضمن آن‌که بازتاب تاثیرات سبکی کافکا بر زبان سمبلیک، استعارات، تصاویر و در تکرار تم‌های اصلی مارکز بویژه در ‌3 رمان آخر وی انکارناپذیر است.

هدایت نسخه بدل کافکا


در میان نویسندگان ایرانی متاثر از آثار کافکا نیز بیش از همه می‌توان از صادق هدایت نام برد که خود او نیز بر این موضوع تصریح  و در آثار و نوشته‌هایش بر شناخت و تاثیرپذیری از کافکا تاکید کرده است.

شیوه نگارش وی بویژه در رمان بوف کور، همواره با فرانتس کافکا مقایسه می‌شود. زنده به گور دیگر اثر صادق هدایت نیز بوضوح نشانگر پیروی وی از مشی کافکائیسم مبنی بر توصیف موقعیت‌های پیش افتاده به شکلی نامعقول و فرا واقعگرایانه است که نوعی اعتراض یاس‌آور علیه جهان قاطع به شمار می‌رود. میزان تاثیرگذاری کافکا بر آثار صادق هدایت  به حدی است که امروزه از وی به عنوان کافکای ایران یاد می‌شود. این عنوان نه تنها به دلیل شباهت ظاهری هدایت به رمان‌نویسان اهل پراگ (کافکا زبان آلمانی پراگ را برای نوشتن انتخاب کرده بود) و حرفه وی به عنوان مترجم آثار کافکا، که بیش از همه مرهون زبان ادبی و همچنین محتوای انتقادی آثار اوست. تاثیر عمیق و شدید کافکا بر آثار صادق هدایت را می‌توان بیش از همه از آخرین اثر ادبی هدایت دریافت. این اثر عبارت از پیشگفتاری است که وی برای داستان گروه محکومین کافکا نگاشته است. منتقدان، این مقاله را که نوعی شکواییه از درماندگی انسان در مقابل زندگی، جامعه و سیاست محسوب می‌شود انعکاس شرایط اسفبار زندگی شخصی صادق هدایت می‌دانند.

پس از هدایت، توجه داستان ایرانی به داستان امریکایی از همینگوی و فاکنر تا نویسندگان مینی‌مالیست از یک‌سو و ناامیدی فلسفی شدید آثار کافکا که برای بسیاری از نویسندگان ایرانی بیش از حد جلوه می‌کرد باعث شد حضور کافکا در ادبیات ایران کمرنگ شده، به نقشی تاریخی در تحول و تغییر جهان داستان‌نویسی محدود شود.

زهرا صابری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها