در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در ابتدا، از نحوه آشناییتان با شهید حسن شفیعزاده بگویید.
سپاه تبریز، در ابتدای تاسیس یک مقر بیشتر نداشت. شهید شفیعزاده هم جزو اولین کسانی بود که وارد سپاه شد. در آن زمان فرمانده سپاه تبریز سردار حسین علایی بود. مجموعه سپاه جمع کوچکی بود که همه چهره به چهره، همدیگر را میشناختند. بعدها هم به واسطه رفاقت و صمیمیتی که با شهید شفیعزاده پیدا کردم وارد واحد توپخانه شدم و تا آخر جنگ هم توپچی باقی ماندم.
شهید پس از پیروزی انقلاب تا شهادت چهمراحلی را پشت سر گذراند و چگونه رشد معنوی پیدا کرد؟
حسن پس از این که خدمت سربازی را تمام کرد، به سپاه پیوست. تحصیلات خاصی نداشت؛ البته رشد و نمو افراد به زمینههای مناسب بستگی دارد که من در آن زمان این زمینه را صحنه جنگ میدانم که براساس یک سری توانمندیهای باطنی و درونی که او داشت و خالصانه به میدان نبرد آمد خداوند هم قدرت و توانایی خاصی را به او عطا کرد.
فرماندهی امروز با زمان جنگ چه فرقی دارد؟
شرایط امروز، با آن زمان قابل مقایسه نیست. آن زمان او در صحنه حاضر بود و به خط مقدم هم سر میزد و از نحوه عملکرد توپخانه و میزان تاثیر آن آگاهی پیدا میکرد. ولی در حال حاضر، وظایف تفکیک شده است.
در صحنه نبرد چه ابتکار عملی داشت؟
او اولین فردی بود که در سپاه، ساخت سلاح و مهمات را پیشنهاد کرد؛ وقتی یک نمونه توپ 122 مم را به کارخانه ماشینسازی اراک فرستاد که از روی آن نمونهسازی کنند مسوول ماشینسازی گفته بود نمیتوانیم، خیلی کار میبرد. شهید با تحکم گفته بود: حتما باید منتظر غنایم دشمن باشیم؟
باید خودمان بتوانیم بسازیم. تازه کار ساخت آن توپ تمام شده بود که بلافاصله یک کاتیوشای 122 مم را هم برای مسوول کارخانه فرستاد.
آیا شهید دغدغه آموزش نظامی و تکنیک توپخانه را هم داشت؟
با اندیشه و دیدگاههای او بود که در سال 62، رسته توپخانه سپاه، اولین رستهای بود که دارای دانشکده شد. شهید بخشی از پادگان غدیر در اصفهان را به عنوان «مرکز آموزش توپخانه» سازماندهی کرد. در واقع ارتباط آموزشگاه با رزم را ایجاد کرد و مسوولیت آن مرکز را به عهده گرفت.
در آن مرکز از چه منابع آموزشیای استفاده میشد؟
شهید برای آموزش از منابع تخصصی ارتش استفاده میکرد.
آیا در حال حاضر از اندیشهها و دیدگاههای شهید در کتابها و جزوات آموزشی واحد توپخانه سپاه استفاده میشود؟
همان مرکز آموزشی که در پادگان غدیر که بنا نهاد، در حال حاضر به دانشکده «توپخانه و موشکهای نیروی زمینی سپاه پاسداران» تبدیل شده است و یکی از قویترین مراکز آموزشی سپاه است. منابع آموزشی آن را خود سپاه طراحی و تهیه کرده است و دیگر از تاکتیکهای غرب و شرق در منابع آموزشی استفاده نمیشود. یکی از اندیشههای شهید درخصوص «سبک و کارآمد بودن توپخانه و جابهجایی در حداقل زمان» امروزه مورد توجه قرار گرفته و از نظرات او برای ابداع تاکتیکهای نوینی که دشمن از آن غافل است استفاده میشود.
درباره نحوه راهاندازی واحدی به نام توپخانه در سازمان رزم سپاه پاسداران، با توجه به نبود تسلیحات سنگین در سپاه در زمان جنگ، توضیح بفرمایید.
توپخانه در سپاه، طرفداری نداشت. همه علاقهمند بودند در خط مقدم و رودررو مبارزه کنند. اکثر رسانهها هم به خط مقدم میپرداختند و از حماسههای پشتخط مطلبی را منعکس نمیکردند. شهید شفیعزاده در اعماق افکارش به این مطلب میاندیشید که ما باید از تلفات زیاد نیروهایمان جلوگیری کنیم و این مساله امکانپذیر نبود، مگر با به کارگیری توپخانه، یعنی قبل از این که با دشمن درگیر شویم آنها را تضعیف کنیم. ابتدا با خمپاره شروع کرد، زیرا سپاه توپ در اختیار نداشت و چند تایی را بعد از عملیات فتحالمبین به غنیمت گرفت. شهید با اخلاق و منش خاص خود، توانست بعضی از افراد را قانع کند که سپاه نیاز به توپخانه دارد.
با چنین تفکری که در سپاه وجود داشت، توپخانه در کدام عملیات نقش و جایگاه خودش را نشان داد و سپاهیها علاقهمند به حضور در توپخانه شدند.
در عملیات والفجر 8، بنا بر اقرار فرماندهان وقت، بیش از 50 درصد موفقیت را مدیون توپخانه میدانستند.
در عملیات والفجر 8، دشمن باید از بصره حرکت میکرد و میآمد فاو تا با ما بجنگد. همین که نیروها و ماشینهای رژیم بعث چند کیلومتر از بصره فاصله گرفتند، توپخانه ما روی سر آنها آتش ریخت. آنها تا به خط فاو برسند، متلاشی و تار و مار شده بودند. چون در حقیقت حدود 100 کیلومتر عقبه دشمن زیر آتش توپخانه سپاه بود. به علت ترافیکی که در مسیر عراقیها ایجاد شده بود آنها نمیتوانستند با سرعتی بیش از 30 تا 40 کیلومتر در جاده حرکت کنند.
ما توپخانهمان را داخل نخلستان استتار کرده بودیم. دشمن نمیدانست پشت هر نخلی توپی مستقر شده است.
توپخانه ما آنچنان آتشی روی سرشان ریخت که عاجز و درمانده شده بودند. اسرای عراقی تعریف میکردند: «یگانی که از بصره راه افتاد، چون در طول جاده گلوله بر سرشان میریخت به هر محل دژبانی که میرسیدند و یا در هر ایستگاه کنترلی که توقف میکردند، تعدادی از نیروها یواشکی از ماشینها و نفربرها پیاده میشدند و میزدند به بیابان و متواری میشدند. سرانجام وقتی به محل ماموریتمان رسیدیم، دیدیم که نصف بیشتر نیروهای یگان یا زخمی شده یا فرار کردهاند.»
حتی مقر لشکر 5 عراق هم که در کنار همین جاده استراتژیک بود مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفت و فرمانده لشکرشان در آن محل کشته شد. یقینا ابتکارات تخصصی و اندیشه نظامی شهید شفیعزاده در والفجر 8 را میتوان از عوامل پیروزی عملیات برشمرد.
افق دید شهید را چگونه ترسیم میکنید؟
افق دیدی که او داشت، هیچ کدام از ما نداشتیم. اکنون درک میکنم که او کجا را میدید. شهید، یک دهه از ما جلوتر بود. او میگفت تسلیحات را میتوان فراهم کرد ولی افراد را نمیتوان از خارج وارد کرد. یعنی همان چیزی که در مدیریت مدرن به آن میگویند اساس همه پیشرفتها نیروی انسانی است. همچنین او اولین کسی بود که ساخت سلاح و مهمات را در کشور پیشنهاد کرد و بر این اندیشه هم تاکید داشت.
چگونه میشود شهید شفیعزاده را به جوانان و آیندگان شناساند؟
اگر جنگ آغاز نمیشد، استعدادهایی که در طول آن شکوفا شدند، شاید توانایی ظهور و بروز پیدا نمیکردند. باید تاریخ را بدون مبالغه بیان کنیم.
زبان صحبت با نسل امروز تغییر کرده است. شاید روشهای قدیم جواب ندهد. باید با زبان خاص و شناخت مخاطب، واقعیتها را بدون غلو منتقل کنیم.
در آخر از نحوه شهادت سردار بگویید.
در قسمتی از وصیتنامهاش آمده است: «خدایا! من به جبهه نبرد حق علیه باطل آمدهام تا جان خود را بفروشم. امیدوارم خریدار جان من تو باشی. به حق محمدص و آلش مرا زنده به شهر و دیارمان برنگردان. دلم میخواهد در آخرین لحظههای زندگیام، بدنم و جسمم آغشته به خون در راه تو باشد، نه راه دیگر.»
همانطور که خواسته بود، گلوله توپ خورده بود به شیشه جلو. ماشینش و پیکرش قطعه قطعه شده بود. حتی کلت شهید هم تکه تکه شده بود. در غرفه شهدای تبریز کلتتکهتکه شدهاش با کولهپشتی سوختهاش نگهداری میشود.
سردار شهید حسن شفیع زاده در یک نگاه
سردار حسن شفیعزاده در 28 مرداد 1336 در تبریز بهدنیا آمد. پس از پیروزی انقلاب و تشکیل سپاه پاسداران به عنوان مسوول عملیات سپاه تبریز در سرکوبی خوانین و اشرار آذربایجان و حزب منحرفین خلق مسلمان نقش فعال داشت. شفیعزاده به خاطر ارادتی که به حضرت آیتالله مدنی داشت، مسوولیت حفاظت از بیت معظم له را به عهده داشت.
سال 59 به عنوان جانشین سردار مهدی باکری در منطقه سلماس به مبارزه علیه کنگره محاربهای حزب منحله دموکرات پرداخت. آبان ماه سال 1359 وقتی خرمشهر سقوط کرد و آبادان در محاصره و جاده آبادان به اهواز و ماهشهر به آبادان بسته بود، تنها راه یا پرواز با بالگرد بود یا گذر از آب بهمنشیر و آن هم با لنج. شهید مهدی باکری همراه شهید شفیعزاده به بندر ماهشهر رفتند تا خود را به آبادان برسانند. لنجی که آمد پر از کیسههای آرد بود. ناخدای لنج گفته بود «اگر میخواهید ببرمتان آبادان باید تمام این کیسهها را خالی کنید وگرنه آبادان بیآبادان»
این دو شهید در خاطراتشان گفتند: «دو روز طول کشید تا کیسهها را از لنج خالی کنیم. وقتی به آبادان رسیدیم به جبهه فیاضیه رفتیم و شفیعزاده دیدهبان شد و باکری مسوول قبضه، سهمیه هر روزمان فقط سه گلوله بود و بیشتر نداشتیم.
پس از عملیات ظفرمند فتحالمبین در فروردین سال 1361 غنایم زیادی نصیب سپاه شد. شهید شفیعزاده تعدادی از نیروها را به آموزش برد و کلاسهای آموزش تپه شوش را تشکیل داد و ظرف مدت کوتاهی یگانهای توپخانه سپاه را فعال کرد و در عملیاتهای رمضان، خیبر، بدر، والفجر 8 و کربلای 4، 5، 7، 8 و 10 به هدایت گردانهای توپخانه سپاه پرداخت.
بالاخره در هشتم اردیبهشت 1366 در عملیات کربلای 10 به آرزوی دیرینهاش شهادت رسید.
کتاب شناسی شهید شفیعزاده
آن سوی آتش، حسین بالاگر، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی زمینی و کنگره بزرگداشت سرداران شهید آذربایجان / 1377.
اسوههای ماندگار، حسین نجفی، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و لشکر 31 عاشورا، 1384.
آشنای آسمان (جلد 1)، حسین نجفی و جعفر سلیمانی کیا، کنگره بزرگداشت سرداران شهید استان آذربایجان و لشکر 31 عاشورا، 1384(چاپ دوم).
جواد شادانلو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: