در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از آن میان آقای سروان تخشایی تودهای با نام مستعار مظفری را به نارنجک و بمبسازی وادار کرد که بینوا با ترکیدن یک نارنجک یک دست و یک چشم و یک سوی چهره خود را از دست داد و افسران دیگر را وادار کرد تا از بخشهای ارتش، جنگافزار و هرچه که در دسترسشان هست بدزدند و به انبار حزب توده بیاورند. در این باره سروان هوایی عضو سازمان افسری توده ... در مسکو با من درددل میکرد گفت... ما در چه محظوری گیر کرده بودیم. من میبایستی از بخش خودمان نیروی هوایی نارنجک و فشنگ و نوار رگبار... بدزدم و بیاورم به حزب. همواره بیم داشتم که دوستان افسرم از بستههایی که با خود از سربازخانه میآورم بدگمان شوند و هر روز بخشی از گوشت تنم از بیم آبرو آب میشد.
دکتر نصرتالله جهانشاهلو افشار، ما و بیگانگان، تهران، ورجاوند، 1380.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: