در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روزگاری بود و حزب تودهای بود و حرف و سخنی داشت و انقلابی مینمود و ضداستعمار حرف میزد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعویهای دیگر و چه شوری که انگیخته بود و ما جوان بودیم و عضو آن حزب بودیم و نمیدانستیم سرنخ دست کیست و جوانیمان را میفرسودیم و تجربه میاندوختیم. برای خود من، اما [تحول] روزی شروع شد که مامور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودم که به نفع ماموریت کافتارادزه برای گرفتن نفت شمال راه انداخته بودیم. از در حزب (خیابان فردوسی) تا چهارراه مخبرالدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها که به خلق نفروختیم؛ اما اول شاهآباد چشمم افتاد به کامیونهای روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهر ما کنار خیابان صف کشیده بودند که یکمرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سیدهاشم و بازوبند را سوت کردم و بعد قضیه سراب پیش آمد و بعد کشتار زیرپل چالوس و بعد قضیه آذربایجان و بعد دفاع حزب از اقامت قوای روس... که به انشعاب کشید.
جلال آل احمد، در خدمت و خیانت روشنفکران، تهران، فردوسی، 1372، ص 416
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: