در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در گزارش ذکر میشود این پایگاه که در آن زمان گنجایش پذیرش چند یگان بزرگ هوایی را پیدا کرده بود ، چندین سال قبل از این عملیات احداث شده است. آنچه که در این ارتباط مهم به نظر میرسد اینست که بر طبق گفتههای نویسنده ، وی در سال 1998 (یعنی 5 سال قبل از تاریخ گزارش) به اتفاق ویلیام کوهن وزیر دفاع وقت دولت بیل کلینتون از این پایگاه دیدار کرده است.
این امر در راستای عزم جدی آمریکا در حملة به عراق ، قبل از بوجود آمدن واقعة 11 سپتامبر بوده است (نکتة جالب همینجاست یعنی زمینهسازی جنگ ویرانگر اشغال عراق در زمان حاکمیت حزب به ظاهر صلحطلب دمکرات آمریکا و نه حزب جنگطلب جمهوریخواه انجام گرفته است) .
شواهدی که تا اینجا ارائه نمودیم در اوج ایجاز بیانگر این نکته بود که مسئلة حضور گستردة آمریکا در منطقه و اشغال عراق ، هیچ ارتباط واقعی با وقایع پیش آمده در دهة 90 میلادی و سه سالة اول هزارة سوم نداشته است و این کشور در راستای طرحی بسیار گستردهتر از مواردی که تاکنون ارائه گردید ، در منطقه حضور یافته است .
بگذارید برای اثبات این موضوع شاهد دیگری ارائه نمایم :
ژنرال جان ابیزید فرماندة فرماندهی مرکزی آمریکا در اول ژوئن سال 2004 در فرودگاه بینالمللی بغداد و در مراسم معارفة ژنرال جرج دبلیوکیسی (پسر) (Gen. George W. Casey Jr.) فرماندة نیروهای متحدین در عراق جملهای به زبان آورده است که جای تأمل فراوان دارد .
وی گفت :
"We remain somewhat in awe of the task ahead of us, yet we know it can be done,"
معنای این جمله این است :
" ما تا اندازهای در بیم و حیرت ناشی از وظیفهای که در پیشرو داریم ماندهایم ، بااین حال میدانیم که این کار قابل انجام است".
متن این گزارش در آدرس
جمع بندی نکات فوق را اگر در کنار طرحهای درازمدت آمریکا در منطقه از سال 1988 ، آرایش فعلی نیروهای این کشور در خاورمیانه و آسیای مرکزی و نیز تحمل خودخواسته و تعمدی مخارج سنگین مالی و سیاسی که حضور گستردة این نیروها در مناطق ذکر شده به آمریکا تحمیل مینماید قرار دهیم ، آیا به این نتیجه نمیرسیم که اجرای مراحل آخر این سناریوی از پیش تعیین شده (یعنی همان کار و وظیفة پرهیبت و عظیم که ذکر آن رفت) در راه است؟ آیا فکر میکنید آمریکا انجام بیش از 20 سال کار فشرده و صرف هزینههای هنگفت را به راحتی کنار گذاشته و بعد از استقرار دموکراسی مورد نظر خود در عراق و افغانستان حجم عظیم نیروهای خود را در این منطقه کاهش خواهد داد .
شاید در آخر این بحث قسمتی از گزارش سایت گلوبال سکیوریتی از پایگاههای آمریکا در منطقة عمومی بغداد کمی ما را به رسیدن به یک نتیجه واقعی تر رهنمون گردد :
اواخر ژانویة 2004 ، مهندسان لشکر یکم زرهی در میانة راه اجرای یک پروژة 800 میلیون دلاری ساخت تعدادی کمپ برای استقرار لشکر یکم سوار بودند . فرماندهان نظامی اعلام داشتهاند پایگاههای نظامی جدید الاحداث که کمپهای دائمی (Enduring Camps) نامیده میشوند ، باعث بهبود سطح زندگی سربازان اعزامی به عراق شده و امکان میدهد زیرساختهای کلیدی نظامی در بغداد هرچه سریعتر برای دولت جدید عراق آمادة بهرهبرداری گردند.
سرهنگ لوماریچ فرماندة مهندسی لشگر یکم زرهی در اینباره افزود : "طرحی برای بنای کمپهائی با عمر پنج تا ده سال در دست ساخت است البته اگر ما مراقبت بیشتری از کمپها داشته باشیم این کمپها عمر بیشتری خواهند داشت ."
کمپ ویکتوری شمالی به عنوان بزرگترین و جدیدترین کمپ ، دو برابر مساحت کمپ بوند استیل درکوزوو میباشد . ساخت این کمپ به عنوان بزرگترین کمپ آمریکایی ساخته شده در خارج از مرزها از زمان جنگ ویتنام ، سال گذشته به اتمام رسید . کمپ ویکتوری شمالی در شمال شرقی فرودگاه بینالمللی بغداد قرار دارد . »
مطالب فوق صرف هزینههای سنگین برای اقامتی طولانی را نشان میدهد .
نکتهای که متأسفانه مرتباً از قول کارشناسان در رسانهها اعلام میگردد اینست که نیروهای آمریکایی در عراق در یک باتلاق گرفتار شدهاند و نیروهای آنها مرتباً با نیروهای عراقی و تروریستها درگیر بوده و تلفات میدهند . در این زمینه لازم است به این عزیزان یادآوری نمایم که نیروهای عملیاتی آمریکا درون پایگاهها و کمپهای عملیاتی در نقاطی در اطراف شهرها مستقر بوده و جز در زمان اجرای عملیاتهای گسترده بکارگیری نمیشوند.
یگانهایی که بطور معمول در عراق درگیر میشوند یگان های پلیس نظامی و گشتی رزمی که وظیفة اجرای عملیات آرامسازی را برعهده دارند میباشند و نه یگانهای عملیاتی عمده بنابراین از بین بیش از 130000 نفر نیرو تنها حجم بسیار کمی از آنها درگیر گشتهای رزمی در داخل و خارج از شهرها بوده و مابقی در کمپها و پایگاه های مقدم خود استقرار دارند.
آیا تاکنون شما خبری از حمله و تلفات ناشی از آن به یکی از این پایگاههای آمریکایی دارید ( به غیر از انفجار در پایگاهی نزدیک موصل و چند حملة کوچک خمپارهای که وسعت حوزة امنیتی این پایگاه قطعاً امکان دقیق بودن آنها را بسیار کم میکند). آیا اخبار جز اشاره به حمله به گروههای گشتی به چیز دیگری نیز (البته تاکنون) اشاره دارند . به دیگر سخن شواهد نشان از جا خوش کردن آمریکائیها در پایگاههای مجهز و آمادگی آنها در اجرای یک عملیات بسیار بزرگ در همان ابعاد عملیات اشغال عراق را دارند بدون اینکه تهدید خاصی متوجه نیروهایش شود .
حال بیاییم کمی مسألة حضور گستردة آمریکایی در منطقه را به احتمال حملة آمریکا به ایران نزدیک نماییم .
بررسی دقیق تمام گزینههای تهاجمی آمریکا به ایران ، منتهی شدن آنها را به یک جنگ تمام عیار که کنترل محدوده و گسترة طیف تاکتیکی ، تکنیکی و جغرافیایی آن در دو طرف خط جبههها برای آمریکا بسیار مشکل و غیرقابل پیشبینی خواهد بود را نشان میدهد . آنها خود خوب میدانند که ایران افغانستان و یا عراق نیست.
پیچیدگی نظامی عملیات برعلیه این کشور که توانایی طرحریزی و اجرایی هر فرماندة نظامی آمریکایی را به چالشی متهورانه و خطرناک در تارخ نظامی این کشور خواهد کشاند ، از هماکنون موجب گردیده است تا در بین فرماندهان صاحبنام ارتش آمریکا زمزمههای مخالفت با این اقدام شروع گردد.
فرماندهانی مانند : سپهبد توماس اف متز رئیس اسبق ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا در زمان اشغال افغانستان و فرماندة سابق سپاه سوم آمریکا در زمان اشغال عراق با 39 سال سابقه ، سرلشگرچارلز سواناک فرمانده اسبق لشگر 101 تازش هوایی و فرمانده سابق لشگر 82 هوابرد آمریکا با 35سال سابقه و یا سرلشگر جان آ اس باتیسته با 35 سال سابقه که بعد از اشغال عراق ، وظیفة دفاع از بغداد و نیز کمک به حمله به فلوجه را برعهده داشت که هر سه نفر توانایی و کیفیت رهبری خود را در زمان اشغال عراق و بعد از آن اثبات نمودهاند و بالاخره در این اواخر دریاسالار ویلیام جی فالون فرماندة سابق فرماندهی مرکزی آمریکا با 40 سال سابقه .
به گفتة رسانههای آمریکایی تمامی این ژنرالها و افسران عالیرتبه ، به دلیل آنچه که مخالفت با طرحهای دفاعی رامسفلد و بوش نامیده شده ، استعفا داده و یا از کار برکنار شدهاند . اکثر این ژنرالها طعم جنگیدن در این منطقه را چشیده و خود فرماندهان بزرگی بودهاند بنابراین نباید طرحهایی را که آنها به مخالفت با آنها برخاسته بودن را دستکم گرفت .
ریچارد والن (Richard Whalen)در هفتهنامه "نیشن" نوشته است : "پس از آنکه جنگ ویتنام با شکست و تحقیر آمریکا به پایان رسید، سیلی از آمار تلفات نظامی آمریکا منتشر و باعث شد ژنرالها و دیگر افسران همچون "کالین پاول" که بعدها به درجه ژنرالی دست یافت قول دادند این مساله هرگز تکرار نشود. ولی امروزه یک سرلشگر بازنشسته ارتش آمریکا برآورد کرده است "برای نسل ما، عراق به عنوان ویتنامی خواهد بود که حجم آن بسیار افزایش یافته است".
در این مقاله آمده است : " سه دهه پیش ژنرالهای بازنشستهای که هماکنون علیه جنگ عراق صحبت میکنند در جنگ ویتنام افسران کمرتبهای بیش نبودند. افسران ارشدی که به ما آموزش دادند و مربی ما شدند ، پس از آنکه ژنرال شدند و بازنشسته شدند علیه جنگ ویتنام انتقاد نکردند ولی هماکنون حتی پیش از آنکه جنگ عراق پایان یابد شاهد آن هستیم که ژنرالها ، یونیفورمهای خود را کنار گذاشته و علنا به مبارزه با قلدریهای رامسفلد و نسل جدیدی از اشتباهات خونین غیرنظامیان پنتاگون پرداختهاند".
موارد فوق دال بر این نکته میباشند که دست زدن به چنین اقدامی (حمله به ایران) نیاز به به پذیرش ریسک نافرمانیهایی به مراتب بدتر از جنگ ویتنام را در بین فرماندهان ارتش دارد .
اما از این مطلب نیز نمیتوان غافل بود که همیشه هستند کسانی که جاهطلبی و علاقه به ارتقاء ، آنها را مطمع نظر سلطهطلبان قرار میدهد .
در آمریکا دستوری مبتنی بر اختیارات ویژه ارتقاء درجات در مواقع خاص به نام (Stop-Loss) وجود دارد که به رئیس جمهور اجازه میدهد تا افسرانی را که تشخیص میدهد ، بدون طی مراحل معمول به درجة ژنرالی برساند . به وسیله همین اختیارات در دوم مارس 2003 بوش دستور ارتقاء درجات ژنرالی 43 افسر کادر و 56 افسر داوطلب نیروی هوایی آمریکا را ، جهت شرکت در عملیات اشغال عراق ، به این نیرو ابلاغ کرد بنابراین اعتراض ژنرالهای برجسته کادر و یا بازنشسته را نمیتوان به عنوان دلیلی بر اینکه آمریکا احتمالاً از گزینة تهاجم به ایران خواهد گذشت ، در نظر گرفت چرا که با استفاده از این اختیارات بوش و وزیر دفاع فعلی وی میتوانند کادر نظامی دلخواه خود را بازسازی نموده و عناصر ناهمخوان با خود را از ارتش آمریکا تصفیه نمایند.
همانطور که در سند نهایی خواهیم دید آنها این کار (تربیت افسران دلخواه خود) را از سال 2001 و در بین سرهنگهای آن زمان و ژنرالهای فعلی ارتش آمریکا شروع نمودهاند .
در اینجا دیگر به جهت رعایت اختصار به وقایع بعدی همچون ورود تیم جدید سیاسی نظامی بوش و نیز راهیابی دمکراتهای بظاهر صلحطلب به کنگرة آمریکا اشارهای نمینماییم و تنها به جهت نشان دادن آنچه که علیرغم تغییرات سیاسی در آمریکا قرار است در صورت فراهم شدن شرایط در بعد نظامی صورت بگیرد (مانند زمان روی کار آمدن کلینتون دمکرات در بعد از جنگ نفت) ، به ذکر یک پیشنهاد از طرف یک به ظاهر خوانندة CNN که در جواب نظرخواهی این شبکه دربارة جانشینی رابرت گیتس بجای دونالد رامسفلد ، به گیتس ارائه گردیده بود بسنده میکنیم.
وی در کشاکش هیاهوی مخالفت با ادامة اشغال عراق و تغییر وزیر دفاع آمریکا ، به گیتس این توصیه را نموده بود :
" از دست رفتن جان هر یک آمریکایی ، در صورتیکه اشخاص دخیل در امر تصمیمگیری ، در اجرای آنچه واقعاً برای انجام کار باید صورت بگیرد تعلل نموده و یا برای اجرای آن خیلی ضعیف باشند ، بیدلیل و از دست رفته خواهد بود . به ارتش قدرت و اختیار لازم برای آنچه برای اجرای کار لازم است بده .
بخاطر داشته باش هرگونه تزریق سیاسیگری و نفوذ سیاسیون در فعالیتها و عملیات نظامی باعث تضعیف اهداف نظامی خواهد شد . به ارتش اجازه بده تا کارش را انجام دهد . ما بعد از برگشت پسران ودخترانمان به خانه به کار سیاسیون رسیدگی خواهیم نمود ".
تا اینجا دیدیم که آمریکا با طراحی یک نقشة دقیق و اجرای آن در طول بیست سال توانسته است در حیاتیترین نقطة جهان حضوری نهادینه پیدا نموده و با حضور نظامی وسیع در تمام کشورهای اطراف ما خود را برای اجرای طرح نهایی این نقشه آماده کند.
در طول اجرای این نقشه وی توانست نه تنها بسیاری از کشورهای بزرگ دنیا را با خود همراه ساخته بلکه همسویی بسیاری را نیز در بین دولتهای منطقه جهت همراهی با وی در طول این مدت ایجاد نموده است . آنچه که از پشت پردة تهاجم فلاکتبار اسرائیل به حزبالله به بیرون درز نمود ، هم تلاش آمریکا برای شروع طرح نهایی از طریق حل مسألة حزبالله و رفع تهدید از این جبهه بر علیه اسرائیل را نمایان نمود و هم همکاری (باید گفت واقعاً ناآگاهانة) بعضی کشورهای عربی از جمله عربستان را با این طرح نشان داد.
حسین مورودی
کارشناس ارشد مسائل استراتژیک
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: