مراقب باشیم در دام امریکاییها گرفتار نشویم

ارزیابی یک توطئه‌ خطرناک (1)

چندی پیش خبری از قول یک منبع ناشناس، فحوای گزارش بررسی‌های اطلاعاتی سوریه در مورد ترور شهید عماد مغنیه فرماندة ارشد نظامی حزب‌الله در رسانه‌ها چاپ شد با این مضمون که سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا ، رژیم اسرائیل ، اردن و عربستان سعودی عوامل اصلی این ترور بوده‌اند. در این ارتباط عربستان نیز تهدید کرده بود که انتشار یافتن این گزارش ممکن است باعث بوجود آمدن یک جنگ بزرگ شیعه – سنی در منطقه گردد.
کد خبر: ۱۷۲۵۲۳

گذشته از فضای بسیار مشکوک حاکم بر این ترور و این که چگونه عوامل اطلاعاتی دو کشور عربستان و اردن به همراه عوامل تروریسم دولتی آمریکا و اسرائیل توانسته‌اند به دور از چشم سرویس اطلاعاتی سوریه در چنین عملیات مهمی دخیل باشند و صرف نظر از مواضع این دو کشور علیه حزب‌الله و مقاومت اسلامی لبنان ، نام برده شدن از این دو کشور و بلافاصله ذکر احتمال بروز جنگ بزرگ و فراگیر بین شیعیان و اهل سنت ، ذهن مرا درگیر مساله ای نمود که در یک سند رسمی و بسیار مهم آمریکایی از آن سخن رفته است.

بررسی مجدد آن سند ، وضعیت فعلی حاکم بر منطقه را مبین حرکتی توطئه‌آمیز به سمت ایجاد جنگ نهایی در منطقة خلیج فارس و تهاجم سرنوشت‌ساز بر علیه انقلاب اسلامی و کشور عزیزمان نشان می‌دهد.

برای درک بیشتر و بهتر فضای حاکم بر این توطئه و ارائة پیش زمینه‌های این طرح خطرناک اجازه بدهید کمی به عقب رفته و از اسناد دیگری برای افشای روند کلی توطئه پرده برداریم.

سال گذشته قصد داشتم نکاتی را به طور خیلی خلاصه در مورد مقالة آقای علی منتظری در یکی از سایتهای داخلی با عنوان «حمله آمریکا به تأسیسات اتمی هنوز پابرجاست؟» ارائه نمایم اما حجم مطالب بیشتر از ظرفیت این قسمت از سایت گردید بنابراین، لازم دیدم تا از این فرصت استفاده کرده و طی یک مقاله (که در آن زمان بنا به ملاحظاتی چاپ نگردید) ، حقایقی را که به عقیده من، تاکنون از دید کارشناسان محترم پنهان بوده و باعث گردیده است تا تحلیل‌هایی که بعضی از دوستان کارشناس از وقایع روز ارائه می‌نمایند کمی از واقعیات فاصله بگیرد، بطور خیلی مجمل و فهرست‌وار ، به اطلاع عزیزان برسانم تا این حقیقت که :« بسیاری از واقعیات ، از آنچه که بطور گسترده‌ای در منظر افکار عمومی ارائه می گردند ، فاصله داشته و فهم آنها و پیدا کردن یک تصویر صحیح از آنها مستلزم دریافت اطلاعات از مجاری غیر از مجاری هدایت شده می‌باشد » را ملموس‌تر نمایم .

 تا قبل از نیمة سال 1988 طرح عملیاتی آمریکا در منطقة خلیج فارس ، با نام طرح عملیاتی 88-1002 کماکان مبتنی بر دفاع از این منطقه و اشغال سریع ایران تا کوه‌های زاگرس ، در مقابل تهاجم احتمالی شوروی جهت دستیابی به آبهای گرم خلیج فارس بود

مثالی که در این زمینه می‌توان ارائه داد نگاه به تحلیل‌هایی است که پیش از اشغال عراق در سطح دنیا و نیز در داخل ارائه می‌گردید و نیز مقایسة این تحلیلها با واقعیات افشا شده و یا کشف شدة بعد از عملیات که تفاوت‌های بسیار دوری را نسبت به واقعیات ارائه شده در نزد افکار عمومی جهان در پیش از اشغال نشان می‌دهد.

دلیل این امر توجه کارشناسان به واقعیات جعلی ارائه شده توسط اشغالگران بود . همین تحلیلهای غلط موجب گردید تا به تدریج کارشناسان سیاسی و حتی نظامی ما از واقعیات اصلی فاصله بگیرند.

در این مقاله قصد دارم ، جهت تقریب اذهان خوانندگان عزیز با فضای ذکر شده در بالا و نهایتاً هدایت ذهن آنان به سمت سند نهایی ، بطور خیلی اجمالی اسنادی از فریب‌های راهبردی و نیز حقایقی از توطئه‌های آمریکا در منطقه  را ز ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ایران تا عملیات اشغال عراق و تا زمان حاضر که از چشم کارشناسان پنهان مانده و یا به صورتی غیر واقعی در پیش چشم رسانه‌ها قرار داده شده بودند، ارائه کرده و سپس به سند مربوط به توطئة خطرناکی که من آن را "بازی عربستانی" می‌نامم ، بپردازم . شاید این حقایق باعث گردد تا آن دسته از کارشناسان سیاسی و نظامی کشورمان که مبنای تحلیلهایشان از حقایق ، واقعیت‌های برگرفته از تصاویری ساختگی از وقایع  است که اینگونه واقعیتها نیز مبتنی بر شواهد فراروی  افکار عمومی قرار داده شده از طریق رسانه‌ها است، به میزان تسلط اطلاعاتی که جهت بازشناسی ، تحلیل صحیح و تمایز دادن واقعیات اصلی از واقعیات جعلی ، نیاز دارند ، دید وسیع‌تری پیدا نمایند.

نکته‌ای که هنوز بسیاری از تحلیلگران بر آن قطعیت استنادی نیافته‌اند این است که آیا بین حضور آمریکا در منطقة خلیج فارس در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، در زمان جنگ ایران و عراق ، در زمان اشغال کویت و جنگ نفت و بالاخره بعد از اشغال عراق توسط آمریکا ، رابطة مبتنی بر روند از پیش طراحی شده وجود دارد؟

آیا آمریکا همچون یک موج‌سوار موفق با سواری بر امواج حوادث پیش آمده در منطقه و جهان خود را به چنین موقعیتی رسانده است؟

آیا زمینة اشغال کشورهایی همچون افغانستان و عراق و حضور گسترده و نهادینه شدة آمریکا در منطقه ، به وقایع 11 سپتامبر و ظهور گستردة تروریسم در جهان برمی‌گردد و یا خود دارای پیش‌زمینه‌هایی مستقل از این وقایع بوده و آمریکا از این وقایع ، تنها جهت مشروعیت بخشی به این عملیات استفاده نموده است؟

اکنون می‌خواهم برای اولین بار به اسنادی اشاره کنم که می‌تواند پاسخ پرسش‌های بالا و بسیاری از پرسش‌ها و ابهامات دیگری که در این زمینه مطرح می‌باشد را بدهد .

در آدرس اینترنتی 
http://www.globalsecurity.org/military/ops/iran-options.htm مقاله‌ای تحت عنوان « طرح عملیاتی 1002 – دفاع از شبه جزیرة عربی » وجود دارد . نگاهی دقیق و بسیار خلاصة به این طرح و تاریخچة آن می‌تواند راهنمای خوبی برای پی بردن به واقعیات اصلی در منطقه (در مقابل واقعیات جعلی) باشد.

موارد زیر شامل خلاصة مطالبی است که در این سند آمده است :

1- تا قبل از نیمة سال 1988 طرح عملیاتی آمریکا در منطقة خلیج فارس ، با نام طرح عملیاتی 88-1002 کماکان مبتنی بر دفاع از این منطقه و اشغال سریع ایران تا کوه‌های زاگرس ، در مقابل تهاجم احتمالی شوروی جهت دستیابی به آبهای گرم خلیج فارس بود .

بعد از این زمان (سال 1988) و با ارائة تحلیل کاهش قابل توجه خطر تهاجم شوروی به این منطقه ( خود این مطلب جای بحث جدی دارد چرا که در سالی که این طرح برمبنای رفع خطر شوروی طرحریزی شده است ، یعنی سال 1988 ، هنوز سیاست‌های گورباچف در کرملین به بار ننشسته و دورنمایی از فروپاشی نیز به چشم نمی‌خورد ) و با انتصاب ژنرال شوارتسکف به سرفرماندهی  مرکزی آمریکا ، طرحریزی مجدد طرح فوق بر مبنای واقعیات جدید شروع می‌گردد .

2- در ماه می سال 1989 طرح عملیاتی 1002 مورد بازنگری قرار گرفت و طرح جدید با نام طرح عملیاتی 90- 1002 با محوریت مقابله با اشغال کویت و عربستان توسط عراق تهیه گردید . به عبارت دیگر، طرحی تهیه شد تا در صورت حملة یک دشمن منطقه‌ای به نام عراق به کویت و عربستان ، آمریکا طی سه مرحله وی را به عقب رانده و از منابع نفتی و نیز متحدان منطقه‌ای خود دفاع کند.

3- در اکتبر همان سال (1989) جرج بوش پدر طی سخنانی ، امنیت ملی و منافع منطقه‌ای آمریکا را با دسترسی به نفت خلیج فارس و امنیت دوستان کلیدی آمریکا در این منطقه گره زد . بررسی نزدیک‌تر این سخنان این مفهوم را می‌رساند که در صورتی که موجودیت دولت این کشورها و نیز مناطق نفت‌خیز منطقه توسط یک نیروی متخاصم مورد تهاجم و اشغال واقع شود ارتش آمریکا بلافاصله اقدام به مداخلة نظامی خواهد نمود .

باید دقت نمود طرح ذکر شده در این سند در زمانی طرحریزی شده است که :

- هنوز شوروی همان ماهیت زمان جنگ سرد را دارا بوده و هنوز عنوان بزرگترین تهدید در مقابل آمریکا را دارد . هنوز دو سال تا فروپاشی این نظام مانده است .

- صدام حسین هنوز از بعد از جنگ با ایران دارای روابط حسنه‌ای با آمریکا بوده و هنوز تهدیدات خود را بر علیه اعراب و بخصوص کویت شروع نکرده است .

- قاعدتاً جدی‌ترین دشمن آمریکا در منطقة خلیج فارس در آن زمان می‌بایستی جمهوری اسلامی ایران باشد نه عراق و بنابراین طرح دفاع منطقه‌ای در فرماندهی مرکزی آمریکا باید در راستای مقابله با تهدید ایران باشد تا اینکه بخواهد تهاجم شوروی به سمت خلیج فارس را پوشش دهد و یا مقابله با یک دوست بسیار مهم منطقه‌ای – عراق – را دنبال کند که تا آن زمان بهترین خدمات را برای آمریکا انجام داده بود .

با توجه به این موارد، اکنون به راحتی می‌توان به ماهیت طرح عملیاتی 90- 1002 پی برد که چرا به جای در نظر گرفتن دشمنان اصلی منافع آمریکا در آن زمان (از نظر اذهان عمومی آن زمان)، عراق به عنوان هدف طرح عملیاتی فرماندهی مرکزی آمریکا قرار می‌گیرد . این ماهیت به خصوص با مطالعة فازهای عملیاتی پیش‌بینی شده در این طرح که بسیار مشابه عملیات صورت گرفته در جریان عملیات طوفان صحرا است ، بسیار تأمل‌برانگیز می‌باشد.
به عبارت دیگر عملیات استقرار گستردة آمریکا در سال بعد و نیز در طول دهة 90 در منطقه ، با اجرای این سناریو (اشغال کویت توسط عراق)  ، هم مشروعیت یافت و هم عملی شد .

 

حرکت به سوی حضوری گسترده

در ادامه در سند دیگری در آدرس اینترنتی  http://www.globalsecurity.org/military/ops/oplan-1003.htm  می‌خوانیم:

به دنبال آزادسازی کویت و استقرار نسبی نیروهای آمریکایی در منطقه ، طرح عملیاتی با عنوان « طرح عملیاتی 1003- جنگ صحنة اصلی OPLAN 1003 - Major Theater War » با هدف سرنگونی رژیم صدام در فرماندهی مرکزی آمریکا تهیه گردید . تاریخ تهیة این طرح به درستی معلوم نیست ولی این طرح ، در دهة 90 میلادی به عنوان طرح عملیاتی اصلی فرماندهی مرکزی آمریکا تلقی می‌گردید .

در این طرح، تمام جزئیاتی که بعداً مبنای عملیات اشغال عراق قرار گرفت آورده شده است حتی یگان‌هایی که در این طرح از آنها جهت اجرای عملیات نام برده شده همان‌هایی هستند که در جریان اشغال عراق بکارگیری شدند .
از آن جالب‌تر نقشه‌ای است که در ذیل این طرح آورده شده است که تقریباً منطبق با نقشة اجرایی عملیات اشغال عراق در 6-7 سال بعد می‌باشد . 


( نکتة جالب دیگر در این نقشه فلشی است که در عکس فوق به سمت منطقة نفت‌خیز ایران یعنی خوزستان کشیده شده است که ظاهراً ارتباطی با این عملیات ندارد و سخنی نیز در این باره در طرح فوق گفته نشده است ) .

این اسناد بخوبی نشان از یک حرکت حساب شده جهت حرکت به سوی حضوری گسترده و به تدریج نهادینه شده در منطقه ، اشغال عراق و استیلا بر منابع نفت خلیج فارس و همچنین استقرار در تمام مناطق خاورمیانه ، شاخ آفریقا ، قفقاز ، آسیای میانه و بالاخره افغانستان دارد و واقعیت اصلی این است که این حرکت ، برخلاف آنچه که در اذهان محققین جا دارد حداقل از سال 1988 شروع شده است و نه از سال 2001 و با بررسی اسناد و شواهد بعدی می‌توان گفت که هنوز هم ادامه دارد .

حال با مقایسة این طرح‌ها با واقعیات جعلی که در طول دهة 90 و ابتدای هزارة سوم میلادی برای اذهان عمومی نشان داده می‌شد و نیز با بررسی تحلیل‌هایی که بر مبنای این واقعیات جعلی ارائه می‌گردید ، به خوبی لزوم دقت و تأمل بیشتر کارشناسان سیاسی و نظامی در قبال اخبار و شواهد ارائه شده از طرف رسانه‌های بین‌المللی را درمی‌یابیم .

سند دیگری که می‌توان محتوای آن را مورد استناد قرار داد ، نامه‌ای است مربوط به یک گزارش وضعیت عملیاتی که توسط یک سرگرد تفنگدار دریایی آمریکا به نام سرگرد گرانت ویلیامز ، جمعی نیروی یکم اعزام سریع تفنگداران دریایی آمریکا ، تهیه گردیده است .

 به دنبال آزادسازی کویت و استقرار نسبی نیروهای آمریکایی در منطقه ، طرح عملیاتی با عنوان « طرح عملیاتی 1003- جنگ صحنة اصلی OPLAN 1003 - Major Theater War » با هدف سرنگونی رژیم صدام در فرماندهی مرکزی آمریکا تهیه گردید

وی در جریان عملیات اشغال عراق نیز در مرکز طرحریزی عملیات فرماندهی مرکزی آمریکا مشغول به خدمت بوده است . او در این نامه ذکر می‌کند که یک ماه بعد از واقعة 11 سپتامبر ، وی به عنوان عضوی از یک تیم مجرب تخصصی به مدت شش ماه به منطقة خلیج فارس اعزام گردیده بود تا محل‌هایی را که جهت تهاجم به عراق به عنوان پایگاه‌ها ، کمپ‌های استقراری و نقاط آمادی می‌بایستی مورد استفاده قرار بگیرند را تعیین نمایند .

از جملة مناطقی که جهت استقرار وسیع نیروها تعیین شده بود ، کمپ کماندو در میدان تیر العدیری در شمال غرب کویت بود . وی یکسال بعد از اعزام اول به منطقه ، مجدداً به آنجا اعزام می‌گردد . در این زمان که تقریباً مصادف با تهاجم آمریکا به افغانستان بود بزرگترین عملیات بتون‌ریزی بعد از جنگ ویتنام در این محل انجام گرفته بود و یک پایگاه آموزشی کوچک کویت تبدیل به یکی از بزرگترین پایگاه‌های بالقوة استقرار موقت یگان‌های زمینی و هوایی منطقه تبدیل گردیده بود .

سال بعد در جریان تهاجم به عراق این پایگاه مهمترین نقطة عزیمت یگان‌های آمریکایی ، انگلیسی و استرالیایی جهت عملیات اشغال عراق بود .
 
نکته جالب در این گزارش که در دو سایت http://www.popasmoke.com/  و http://www.videoexplorers.com/ درج شده است اینست که یک ماه پس از واقعة 11 سپتامبر هنوز منطق تهاجم عقلی به القاعده ، کاملاً به بار ننشسته تا زمزمة حمله به افغانستان شروع شود چه برسد به ایجاد آمادگی جهت تهاجم گسترده به عراق .

بنابراین چه نیتی را برای سردمداران آمریکا از اعزام این تیم و شروع به احراز آمادگی برای تهاجم به یک کشور منطقه که هنوز کوچکترین بهانه‌ای برای تهاجم به وی اعلام نگردیده و اصولاً اتهامی نیز به سران رژیم آن وارد نیامده است ، می‌توان تصور نمود.

حسین مورودی

کارشناس ارشد مسائل استراتژیک

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها