تهمت بعد از 40 سال زندگی‌

«همه اطرافیان من فکر می‌کنند که بعد از 40 سال زندگی مشترک با همسرم من دست به قتل او زده‌ام. کسی که توانسته باشد نیمی بیشتر از عمرش را با کسی زندگی کرده باشد نمی‌تواند به راحتی او را به قتل برساند. در سن و سال‌های ما حتی مرگ هم بسیار سخت است و براحتی نمی‌توان آن را هضم کرد، اما من در سن 75 سالگی باید پاسخگوی قتل مردی باشم که 40 سال با او زندگی کرده‌ام. این واقعا احمقانه است و از این که پلیس نمی‌تواند هیچ سرنخ دیگری از مرگ غم‌انگیز همسر من به دست بیاورد متاسفم».
کد خبر: ۱۷۲۱۹۹

خانم «اولگا گلن» 75 ساله به اتهام به قتل رساندن همسر 77‌ساله‌اش «کنت» دستگیر شده است. ماموران پلیس پس از دستگیری و بازجویی از این زن به این نتیجه رسیدند که با شرایط فکری و ذهنی که این زن دارد می‌تواند انگیزه‌ای برای به قتل رساندن شوهر 77‌‌ساله‌اش و گرفتن بیمه عمر او داشته باشد. این فرضیه در حالی مطرح شده است که به علت وضعیت مناسب مالی این زوج از سوی دیگر به نظر نمی‌رسد که انگیزه مالی تنها هدف برای به قتل رساندن «کنت» بوده باشد.

«من 35 ساله بودم که با کنت ازدواج کردم. ازدواج من با او از روی عشق و علاقه و شناخت کامل بود. من یک بار در 22 سالگی اشتباه کردم و ازدواج نادرستی داشتم که حاضر نبودم این تجربه تلخ را بار دیگر امتحان کنم، اما پس از شناخت کامل از کنت توانستم تقاضای ازدواجش را قبول کنم. واقعیت این است که محبت‌های او مرا چنان تحت تاثیر خود قرار داده بود که نمی‌توانستم از آن چشم‌پوشی کنم. او بسیار آرام و متواضع بود و تمام خصوصیاتی را که من در طول سال‌ها در مغز خودم آنها را کاوش کرده بودم را با خود داشت. وجود کنت بود که باعث شد من بتوانم گذشته سختی که با همسر اولم داشتم را به طور کامل از یاد ببرم و به زندگی برگردم. چند سالی که بین ازدواج مجدد من وقفه افتاده بود من به دختری جوان اما افسرده تبدیل شده بودم که انگیزه‌ای برای هیچ چیز نداشتم. تفریحات زیادی وجود داشت که مرا سرگرم نمی‌کرد و حتی یک دوست صمیمی هم نمی‌توانستم برای خودم نگه دارم. در بیمارستان و بخش اورژانس کار می‌کردم که با کنت آشنا شدم. او به خاطر پانسمان دستش که به خاطر آب جوش سوخته بود به بیمارستان مراجعه کرده بود و من هم پرستار بودم. آشنایی ما از همان روز آغاز شد و تا چندین ماه طول کشید و در نهایت تصمیم به ازدواج گرفتیم. همان روزهای اول من سعی کردم تمامی واقعیت را در مورد زندگی گذشته‌ام با کنت‌ بازگو کنم تا حرفی بین ما باقی نمانده باشد و او همه را به طور کامل گوش کرد. او مردی بسیار آرام بود و برایم تعجب‌آور بود که چطور می‌تواند فردی چنین بی‌عقده و آرام در دنیای وحشی امریکایی زندگی کند. زندگی زیبای ما در تمام طول این سال‌ها در آرامش کامل سپری شد و من هرگز لحظه‌ای هم فکر نکردم که بدون وجود کنت چه خواهم کرد. ما عاشقانه یکدیگر را دوست داشتیم.» ماجرای مظنون شدن پلیس به خانم اولگا از زمانی آغاز شد که او به خاطر مرگ همسرش در پاسگاه پلیس حاضر شد. او قبل از این که به پاسگاه بیاید هم چند بار در منزلش مورد سوال و جواب قرار گرفته بود اما وضعیت غیرعادی او هر بار سبب می‌شد تا سوالات بیشتری نسبت به او در ذهن پلیس ایجاد شود. او بشدت زمانی که پلیس از او سوالی می‌پرسید مضطرب می‌شد و دست و پایش را گم می‌کرد و حتی جواب‌هایی را تحویل می‌داد که ربط زیادی به سوال مطرح شده نداشتند.

از سوی دیگر از آنجایی که «کنت» به خاطر یک تصادف مشکوک در خیابان جان خود را از دست داده بود پلیس مرتبا سعی داشت تا از خانم اولگا بپرسد هنگام وقوع حادثه کجا بوده است و او هیچ وقت نتوانست جواب درستی به این سوال بدهد. پزشکان بیمارستان پس از معاینه جسد آقای کنت اعلام کردند که او در حالی که پیاده‌روی صبحگاهی‌اش را انجام می‌داده است بر اثر تصادف با خودرو بشدت زخمی شده است اما ظاهرا از آنجایی که این تصادف عمدی بوده است راننده خودرو برای مطمئن شدن از مرگ این پیرمرد در خیابان خلوت بار دیگر از روی بدن بیجان وی عبور کرده است. با وجود اظهارات پزشکان مبنی بر این که خودرو 2 بار از روی بدن کنت رد شده بود جای سوالی برای پلیس باقی نمانده بود که مرگ او نه یک تصادف عادی بلکه قتل عمد بوده است حرکات غیر‌عادی خانم اولگا و این که نمی‌توانست زمان درستی از محل‌های اقامتش در صبح روز سانحه بدهد شک پلیس را صدچندان می‌کرد. خدمتکار منزل این زوج میان‌سال که تنها فردی بود که هر روز با آنها سر و کار داشت به پلیس عنوان کرد که آنها طبق معمول هر روز صبح با هم از خانه خارج شده‌اند و آقای کنت برای پیاده‌روی رفته و همسرش هم راهی سوپر‌مارکت شده است. این خدمتکار عنوان می‌کرد که این برنامه هر روزه این زوج است که سال‌های سال را بدون داشتن فرزند در کنار هم زندگی کرد‌ه‌اند. از سوی دیگر خانم اولگا در اولین بازجویی ادعا کرد که با همسرش از منزل خارج شده است و زمانی که متوجه شد خدمتکارشان حرف دیگری زده است به ناچار حرفش را پس گرفته و عنوان کرد که با همسرش از در منزل خارج شده اما سپس او را ترک کرده است حرف‌های ضد و نقیض او در نهایت باعث شد که شک پلیس به او بیشتر شده و وی برای بازجویی‌های بیشتر روانه پاسگاه شود. بررسی پرونده مرگ آقای کنت نشان می‌داد از آنجایی که وی در خیابانی بسیار خلوت زیر گرفته شده است احتمالا فرد قاتل با شناسایی کامل مسیری که وی طی می‌کرده است او را تعقیب کرده و در فرصتی مناسب با سرعت بالای خودرویش وی را زیر گرفته است خانم اولگا با وجود آن‌که پلیس به او اعلام کرد که سرنخ‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد همسر او به‌قتل رسیده باشد همچنان اصرارداشت که شوهرش همیشه مردی آرام بوده که هیچ‌کس با او مشکل نداشته و همه همکاران و دوستان قدیمی‌اش از او به عنوان یک فرشته یاد می‌کرده‌اند تا این‌که سرنخ جدیدی به‌دست پلیس افتاد که توانست راز این قتل را بازگشایی کند.

«من در پاسگاه پلیس در حال بازجویی بودم که یک افسر داخل اتاق شد و در گوش مردی که از من سوال می‌کرد چیزی گفت حرف‌های آنها چندین دقیقه طول کشید و بالاخره به من گفتند که یک شاهد پیدا شده که ادعا می‌کند راننده‌ای را که شوهر مرا زیر گرفته دیده است، آنها عنوان کردند که با نشان دادن عکس من به آن شاهد متوجه شده‌اند که فرد قاتل من بوده‌ام. به‌نظرم خنده‌دار بود آنها حتی سناریو برای خودشان نوشتند و با  پیگیری کردن رد یک خودرو که شاهدان آن را به قاتل نسبت داده بود آن را در یک نمایشگاه خودرو پیدا کردند که صاحب آن ادعا می‌کرد روز حادثه آن را به یک‌نفر اجاره داده و وقتی آن را تحویل گرفته از ناحیه جلوی سپر کمی تصادف داشته است. با وجود این مدارک خنده‌دار و ناقص من به عنوان قاتل همسرم معرفی شدم در حالی که هنوز خودم هم نفهمیدم این مدارکی که پلیس برای من جمع‌آوری کرده است آیا واقعا قانونی است یا خیر. من بیشتر عمرم را گذرانده‌ام و چند سالی دیگر زنده نیستم و این شرم‌آور است که این چند سال باقیمانده را هم به اتهام قتل پشت میله‌های زندانی که اصلا متعلق به آن نیستم بگذرانم من و کنت فرزندی هم نداشتیم که به او ببالیم و همه زندگی‌مان برای یکدیگر بود چطور امکان دارد من بخواهم تنها شریک زندگی‌ام را از بین ببرم؟ پول بیمه عمر او به چه کار من می‌آید؟»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها