با کیانوش عیاری وقتی مقابل دکتر قریب ایستاد

باوری‌ به نام نوع‌دوستی‌

قرار مصاحبه با کیانوش عیاری را از چند ماه پیش‌تر گذاشته بودیم اما به دلیل گرفتاری و دلمشغولی‌هایی که خود فیلمساز هنگام پخش مجموعه تلویزیونی روزگار قریب داشت این دیدار عملا میسر نشد و در نهایت طبق وعده‌های چندباره که بین ما و فیلمساز رد و بدل شد، موفق شدیم در یک روز از همین روزها پای صحبت‌های او بنشینیم و عیاری هر آنچه را که باید درباره دکتر قریب می‌گفت با ما گفت. بخش عمده‌ای از این گفتگو به شکل‌گیری ایده و حرکت رو به جلو این مجموعه تلویزیونی اختصاص داشت.
کد خبر: ۱۷۱۸۷۸

تحقیق در ساخت یک مجموعه تاریخی از موارد ضروری و لازم در یک پروژه تلویزیونی یا سینمایی است؛ به این معنی که تحقیق روایتی تک خطی پیش روی صاحب اثر می‌گذارد و بر اساس داشته‌های موجود داستان‌سازی و دراماتیزه کردن کاراکتر نیز آغاز می‌شود؛ مراحل تحقیقی روزگار قریب چگونه پیش رفت؟

احتمالا سال 80، در پی توافق برای ساخت مجموعه‌ای درباره زندگی دکتر قریب، تحقیقاتم را آغاز کردم. در ابتدا فیلم داستانی نوشته شاهد سلطانی آزاد که سیما فیلم به من داده بود را به منزله تحقیقی پیرامون زندگی دکتر قریب خواندم. آنگاه با فرزندان و برادر کوچک‌تر دکتر ارتباط برقرار کردم و در همین ارتباط  یادنامه‌ای به من داده شد که حاوی خاطرات همسر، برادر، فرزندان و شاگردان دکتر قریب بود؛ اما تمام داشته‌های من آن چیزی نبود که بتوان بااستناد به آنها کار را شروع کرد و از سوی دیگر باید با سیما فیلم به توافق‌هایی می‌رسیدیم و نتیجه مذاکرات پی در پی من با معاون فرهنگی وقت سیما فیلم به جایی ختم شد که مجموعه روزگار قریب لزوما به زندگی ایشان نپردازد. در نتیجه فراز و نشیب‌هایی که  فراروی بالندگی علمی و اجتماعی ایران در طی زندگی شصت و پنج ساله دکتر قریب قرار گرفته بود، عنصر حیاتبخش کار شد.

نگران انحراف از مسیر تحقیق نبودید؟

تمام دغدغه من این بود که به هر جایی که سر می‌کشم باید باز هم سر جای اول برگردم و به عبارت بهتر دکتر قریب همان دکتر قریبی باشد که بود، انسانی فرهیخته و وابسته به ارتباطات کاملا انسانی در برخورد با بیماران، شاگردان و دوستان خود و در این مسیر مدت‌ها در کنج عزلت کتابخانه گرفتار شدم و درباره تاریخ پزشکی ایران و جهان کتاب‌ها خواندم،  تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران را در دوران موردنظر مجموعه مرور کردم و در موارد  بسیاری در لابه‌لای متون به ایده‌هایی برخورد می‌کردم که بخش‌های قابل توجهی از کار را شکل می‌داد. به شهرها و روستاهایی سر زدم و پزشکانی را دیدم که هنوز به شیوه سنتی و گاهی منسوخ شده عهد عتیق طبابت می‌کردند.

تحقیقات کتابخانه‌ای تا چه اندازه به کامل شدن مجموعه دکتر قریب کمک کرد؟

در این مورد افراطی عمل کردم. غرق تحقیق می‌شدم و مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پریدم و سر از جاهایی در می‌آوردم که در ظاهر ارتباطی با هدف اولیه‌ام نداشت و در این مسیر رفته رفته حاشیه‌ها قد علم می‌کردند و عاقبت با دستی پر به جاده اصلی باز می‌گشتم. تحقیقات کتابخانه‌ای به رغم رخوت و خستگی ناشی از گذراندن اوقات در همان کنج عزلتی که گفتم  به کار غنا می‌بخشد و خطاها را به حداقل می‌رساند و اثر را محترم‌تر می‌کند.

مجموعه تلویزیونی دکتر قریب شخصیت محور است که در بستر تاریخ زندگی و آثار وی بررسی می‌شود. مقوله تحقیق در جهت دستیابی به ریزبینی‌های کاراکتر دکتر قریب تا چه اندازه راهنمای شما در تکامل این مسیر بود؟

تحقیق و مطالعه صرف در زمینه تاریخ یا روند شکل‌گیری علم پزشکی همه دارایی این مجموعه 32 قسمتی نیست؛ چرا که هویت دکتر قریب باید باور پذیر و البته منطبق با واقعیت‌های مرتبط با شخصیت آن زنده یاد شکل می‌گرفت. به همین دلیل وقتی دانستم او آدمی شوخ طبع بوده خوشحال شدم و در عین حال زمانی که فهمیدم گاهی اوقات با حرف‌های خود دیگران را می‌رنجانده بیشتر خوشحال شدم و وقتی دانستم مثل هر انسان گاهی هم رفتارهای متناقضی از خود نشان می‌داد بیش از پیش خوشحال شدم و در نهایت آن چیزی که عاید فیلم شده انسانی است که برخلاف انتظار بسیاری قهرمان نیست؛ اما برجستگی‌ها و ویژگی‌هایی دارد که قطعا در فیلم به صورتی مینیاتوری جزییاتی میکروسکوپی به وجود آمده است.

پشتوانه تحقیق در طراحی شخصیت‌ها و واقع گرا جلوه دادن هر یک از آنها تا چه اندازه موثر است؟

یک تحقیق درست و سازمان یافته علاوه بر روشن کردن مسیر داستان به نوعی هدایت‌گر همه عناصر فیلم اعم از فیلمنامه، کارگردانی، فیلمبرداری، طراحی صحنه، لباس، دکور، موسیقی و غیره خواهد بود بنابراین همه موجودیت شخصیت طرح شده در فیلم، بویژه وقتی که این شخصیت در جامعه وجود داشته یا دارد، متکی به تحقیقاتی همه‌جانبه مانند روان‌شناسی و مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی دارد تا عادات و رفتارهای او خام و متناقض به نظر نرسد؛ همیشه گفته‌ام و باز هم می‌گویم عنصر تحقیق برای لحظه به لحظه یک اثر حیاتی است و حرکتی و سنخیتی نیست که بتوان آن را خودسرانه به کارگرفت.  

عنصر درام با فراز و فرودهای موجود از همین واقع‌گرایی آمیخته با نگاه فانتزی شما شکل گرفته است؟

می‌توان بسیاری از مطالب را به واسطه باورپذیری شخصیت‌ها و فضا به تماشاگر منتقل کرد و این ترفندی است که بویژه در فیلم‌های امریکایی رایج است نوع فضاسازی این فیلم‌ها به گونه‌ای است که بیننده در هر سطح و سلیقه و از هر ملیتی که باشد موجودی تخیلی مانند ئی‌تی را با همه وجود باور می‌کند و ارتباط ئی‌تی با آدم‌های زمینی نیز طبیعی و قابل باور جلوه می‌کند. بنابراین حتی در حیطه تخیل و فانتزی هم اگر موجودات و اشخاص غیر واقعی با فضاسازی درست پرداخت شوند برای مخاطب قابل درک و ملموس خواهد بود؛ حالا در نظر بگیرید برای نشان دادن شخصیتی انسانی مانند دکتر قریب تا چه اندازه باید عنصر باورپذیری و دراماتیزه کردن مراحل مختلف زندگی او و در نهایت باورپذیری را برای مخاطب در ساخت کلیت مجموعه لحاظ کرد.

انتخاب بازیگر یکی از نکات مهم روزگار قریب بود به این معنا که از برخی بازیگرانی که به نوعی دچار کلیشه شده‌اند بازی‌های متفاوت گرفته شده است. کمی در خصوص انتخاب بازیگران توضیح دهید.

شخصیت‌ها و کاراکترهای هر یک از فیلم‌هایی که ساخته‌ام فراز و نشیب‌های بسیاری دارند و از سوی دیگر هچ یک از آنها سیاه و سفید نیستند و رعایت خط تعادل نیز تضمین‌کننده این نوع نگاه است و فکر می‌کنم حذف رفتارهای نمایشی، حذف اضافات و غیره این تفاوت را موجب شده است، ضمن این که هیچگاه به کلیشه نزدیک نشده‌ام.

ولی کلیشه شدن در ساخت کارهای تاریخی به نوعی اجتناب‌ناپذیر است.

بله متاسفانه این خطر وجود دارد که ناشی از نگاه محافظه‌کارانه صاحب اثراست شناختی از نوع رفتارها و گویش‌های سال‌هایی که دور از دسترس ما هستند؛ ندارند؛ سعی می‌کنند به‌گونه‌ای از یک الگوی شناخته شده که بویژه در آثار علی حاتمی شکل گرفته و قوام یافته استفاده کنند طبیعی است که این تقلید‌ها موجب کلیشه شدن کاراکترها می‌شود.

ساخت پروژه‌های طولانی بویژه در کارهای تاریخی معمولا دچار وقفه می‌شود و این توقف خواسته یا ناخواسته ساختار را دچار چندپارگی و سکته می‌کند که به نظر می‌رسد روزگار قریب هم از این امر مستثنی نبوده است.

اگر منظور شما از چندپارگی، سکته در ساختار کیفی است، نمی‌پذیرم؛ چراکه وقفه‌های هرازچندگاهی که به دلایلی ازجمله پول یا سفر چندباره من به بم زلزله‌زده کار را دچار وقفه کرد، اما در روزگار قریب این وجه برجسته نبود و هر قسمت از روزگار قریب داستانی مستقل داشت که برحسب نیاز داستان سیر درام رعایت شد و در نهایت 10 روز پایانی عمر دکتر قریب است که از حیث موضوعی بخشی واحد است و سهم کمتری در هر قسمت از مجموعه را نیز داراست و من کوشش کردم که یکدست باشد؛ البته ناگفته نماند که در برخی موارد «پرالتهاب»، مثل خودکشی دختر نوجوان یا مضامین دیگری که در آینده خواهیم دید یا گاهی «آرام و بی‌آزار» مثل ملاقات مهندس بازرگان با دکتر قریب از آب در آمده است، اما در نهایت مشکل اصلی روزگار قریب، نداشتن فیلمنامه منسجم و واحد بود. با همه این اوصاف بسیاری از تم‌ها و لحظه‌های موجود در فیلم براساس بداهه شکل گرفت که قطعا نشانه مثبت و پویایی در کار است.

اما به نظر می‌رسد عنصر بداهه در این مجموعه به درستی به کار گرفته شده است.

شخصیت و زندگی دکتر قریب خود دارای جذابیت است و در واقع این رویکرد تاریخی به طور ریشه‌ای استعداد برای جذاب بودن و جذاب ماندن داشته است.

اما به نظر می‌رسد جزیی‌نگری شما به عنوان کارگردان بی‌تاثیر در ایجاد جذابیت‌های روایی نبوده است.

درست است. این جزئی نگری به هر حال جزیی از شیوه و شکل کار من است.

به‌کارگیری تکنیک‌های بصری هم در افزایش این جذابیت بی‌تاثیر نبوده است به این معنی که وقتی دکتر قریب از فضای بیمارستان وارد خاطرات کودکی خود می‌شود فلاش بک‌ها را سیاه و سفید می‌بینیم و بعد به رنگی مایل به قهوه‌ای و خاکستری سوق پیدا می‌کند و همین مساله موجب می‌شود فضای گذشته بیش از پیش تداعی شود.

از زمانی که تصمیم گرفتم روزگار قریب را بسازم به این ساختمان و روالی که در حال حاضر می‌بینیم فکر کرده بودم و می‌خواستم تمام مجموعه در 10 روز پایانی عمر دکتر قریب سیر کند و در این فاصله که او در بیمارستان بستری بود به واسطه داستانک‌های کوتاه و مکرر به گذشته که همان خاطرات قریب بود رجوع می‌کردیم و در عین حال تقدم و تاخر این خاطرات هم  به گونه‌ای طراحی شد که از 7 سالگی تا آستانه مرگ او را شکل می‌داد؛ از همین رو استفاده از تصاویر سیاه و سفید در دقایق آغازین فلاش بک‌ها که همان خاطرات هستند صرفا به منظور تداعی بهتر روزگاران قدیم است.

زبان روایی سینمایی از ویژگی‌های مثبت این مجموعه تلویزیونی بوده است به این ترتیب که کارکرد هر اپیزود از این مجموعه در حد یک فیلم سینمایی عمل کرد و در هر قسمت شاهد آغاز، اوج و فرود، انتها و پایانی بدون انتظار بودیم.

من کارگردان سینما هستم آن هم از نوع رادیکال و در این مسیر توصیه‌ها و نصایح رنگارنگی داشتم که مرا از این شیوه کار منع می‌کرد، اما این حداقل کاری بود که می‌توانستم برای روزگار قریب انجام دهم بنابراین برای هر قسمت به مثابه یک فیلم سینمایی کار شده و قوانین درام نیز در آن رعایت شده است و البته از این بابت منتی از جانب من متوجه کسی نیست.

برای رجوع به گذشته گاهی لبخوانی دکتر را می‌بینیم و گاهی هم به صورت نریشن چرا از یک ساختار واحد استفاده نکردید؟

در آغاز می‌خواستیم با گفتارزنده دکتر قریب (مهدی هاشمی) به گذشته برویم، اما هنگام تصویربرداری صحنه‌های بیمارستان که در سال 84 گرفته بودیم مشکلی پیش پای ما گذاشت و ما هنوز بسیاری از فلاش‌بک‌ها را نگرفته بودیم و نمی‌دانستیم که فلاش‌بک‌ها چه داستانی خواهند داشت؛ بنابراین بجز چند قسمت در بخش بزرگی از رجوع به گذشته، لبهای مهدی هاشمی تکان نمی‌خورد و تنها صدای او را می‌شنویم و خلاصه این که ساخت یک مجموعه تلویزیونی تاریخی و نسبتا سنگین، با فلاش بک‌هایی که عنصر حیاتبخش آن است کار طاقت‌فرسایی است، اما وقتی فیلمنامه‌ای نباشد تبدیل به سرگیجه 5 ساله می‌شود و من چنین ریسک خوفناکی را به هیچ همکاری توصیه نمی‌کنم.

سیر تحول و رشد شخصیت دکتر قریب در بستر تاریخ شکل گرفته شده است و بیشتر هویت وی مدنظر بوده است.

اشاره درستی کردید روزگار قریب نحوه شکل‌گیری هویت یک پزشک است. دکتر محمد قریب در بستری تعریف می‌شود که مسائل مختلف و هر آنچه که بر شخصیت و منش زندگی او تاثیر گذاشته شده را باید به تصویر کشید.
به همین دلیل در روزگار قریب جنبه‌های اخلاقی و موضعگیری‌ها و هر آنچه باعث بالندگی شخصیتی او شده است دیده می‌شود به عنوان مثال علاقه این آدم به سیداحمد طبیب در سفر کربلا یا مشاهده دغل بازی‌هایی که از جانب نوکر حکیم، رحمت‌الله رخ می‌دهد و همچنین سرسختی‌های جاهلانه شاه نعمت‌الله او را تحت تاثیر قرار می‌دهد و تمام این نشانه‌ها علامت‌های نیکو و خوبی است برای شخصیتی که در آینده دکتر قریب می‌شود، از سوی دیگر اهمیت علمی این شخصیت به نوبه خود حائز اهمیت است به خصوص به دلیل شناخت بالینی او از سوی خانواده، دوستان، بیماران و بخصوص شاگردانش بیان می‌شود و در عین حال ویژگی‌های اخلاقی و منش انسانی او را هم باید به دیگر خصایص‌اش افزود.

نگاه صلح‌جویانه و آمیخته با احترام از ویژگی‌های اساسی رفتاری هر یک از شخصیت‌های سریال است که قطعا از نگاه صاحب اثر نشات می‌گیرد به عنوان نمونه این صلح‌جویی را در نگاه شما به آدم‌هایی مانند شاه نعمت‌الله با همه شرارت آن می‌بینیم.

صلح‌جویی حداقل وظیفه کسی است که در این عرصه کار می‌کند و این امر بخصوص در سینما و تلویزیون به دلیل گستردگی مخاطب اهمیت دارد. فیلم‌هایی که نفس اماره یا نژادپرستی را تحریک می‌کنند خائنانه‌ترین نوع نگاه به انسان است.

تیتراژ و نوع عنوان‌بندی عوامل در آغاز هر قسمت از سریال معرفی کاملی از فضا به دست می‌دهد از زمان فیلمبرداری به چنین ساختاری در این تیتراژ فکر کرده بودید؟

تیتراژ وقت زیادی از ما گرفت. از آغاز ساخت سریال به این فرم فکر کرده بودم، استحاله  تدریجی تصاویر دکتر قریب در دوران کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیری همراه با تصاویر مستند و تصاویری از صحنه‌های خود مجموعه در نهایت آیینه‌ای شد که بسیاری از وقایع تاریخ معاصر را نشان دهد.

به عنوان  پرسش آخر  البته بهتر بود این سوال را اول می‌پرسیدم  چرا دکتر قریب را برای کار انتخاب کردید؟

دو شخصیت به من پیشنهاد شد و من دکتر قریب را انتخاب کردم چون مایل بودم به واسطه حرفه یک پزشک به زوایای دیده نشده و تاریک تاریخی که سراسر جدل و تناقض بود بپردازم اگرچه در بسیاری از موارد از دکتر قریب عبور می‌کردم، اما عاقبت با حفظ منش و باورهای او بازهم به او بازمی‌گشتم.

پریسا ساسانی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها