چالش جهان در برابر بزرگ‌ترین خرافه عصر

بشقاب‌های‌ پرنده، ‌خرافه‌ای‌ در ‌عصر ‌علم‌

موضوع بشقاب‌های پرنده از آن دسته موضوعاتی است که ذهن و روان انسان مدرن را سال‌هاست که به خود مشغول داشته است و هنوز هم یکی از اصلی‌ترین سوال‌های بی‌پاسخ در برابر علم قلمداد می‌شود. این سوال در آمیخته با آرزوی تاریخی ملاقات انسان با فرازمینی‌ها است. آرزویی که اگر روزی تحقق یابد بزرگترین رویداد در حیات نوع انسان به حساب می‌آید و دانشمندان نیز همراه با مردم عادی در انتظار آن لحظه تاریخی که بسیاری از معانی شناخت‌شناسی ما دچار دستخوش می‌شوند بیتابی می‌کنند.
کد خبر: ۱۷۰۹۶۴

این بیتابی اگر دانشمندان را به فکر راه‌های جدیدی برای کشف چنین موجوداتی یا ایجاد ارتباطی با آنها انداخته است و بحث حیات فرازمینی را به یکی از اصلی‌ترین ماموریت‌های مهندسان و دانشمندان برجسته جهان تبدیل کرده است، اما در میان مردم که دوران حیرت‌زای گذر از روش‌های سنتی به علم مدرن را تجربه کرده است بروزی دیگر یافته است. بروزی که انسان را در برابر معمایی پیچیده به نام اشیا پرنده ناشناس فضایی یا بشقاب‌های پرنده قرار داده است. داستان زیر بخشی از داستان پر ماجرای ملاقات با فرازمینی‌هاست.

یکی از سوالاتی که انسان از دیرهنگام و آن زمانی که قدم بر این کره خاکی نهاد از خود پرسیده است، جایگاه او در این جهان است. از نخستین اسطوره‌های شکل گرفته تا نخستین اندیشه‌های فیلسوفان ابتدایی تا نخستین سوال‌های علمی که انسان دانا از خود پرسیده و هنوز هم می‌پرسد جایگاه واقعی او در این جهان است. این سوالی است که در پی آن سوال دیگری رخ می‌نماید. آیا ما در این جهان شگفت‌انگیز تنها هستیم؟ آیا تمامی این کائنات قلمرو انسانی است که بر سیاره خاکی در اطراف خورشید پرسه می‌زند؟ زمانی پاسخ این سوال معلوم بود. در آن هنگام نه ابعاد جهان پیدا بود و نه انسان اشرافی بر علم سماوات داشت. به همین دلیل با وجود سخنان گاه و بی‌گاهی که برخی از دانشمندان فرهیخته فرهنگ‌های مختلف از شرق و غرب در مخالفت با ایده رایج آن روزگار بیان می‌کردند، آنچه صدای واحد تفکر انسان تا پایان قرون وسطی باقی ماند مرکزیت انسان بر زمین و زمین در کیهان بود. کل کیهان در افلاکی به گرد زمین می‌گردیدند و انسان در مرکز این جهان بود. این سخن چنان با تار و پود تفکر رایج درهم آمیخته بود که هر صدایی که به مخالفت برمی‌خواست تکفیر می‌شد. تاریخ گواه بسیار بر شکنجه‌های معروف دوران انگیزاسیون یا تفتیش عقاید دارد که دانشمندانی چون این گونه نمی‌اندیشیدند شکنجه و زندانی و نابود شدند. داستان معروف گالیله را همه خوانده‌اند، اما همه این افراد به خوش اقبالی گالیله نبودند. در این شرایط ایده ملاقات با موجوداتی از فضا‌های دور و اصولا امکان وجود حیات در جای دیگری از کیهان تفکری غریب می‌نمود، اما بودند کسانی که چنین گمانی داشتند. جوردانو برونو یکی از این افراد بود که مدعی وجود حیات در نقاط دیگری از کیهان بود و بادافره این ادعای خود را با جانش پرداخت.

تغییر دیدگاه‌های قرون وسطی و کشفیات پرشتاب علمی که از قرن 17 میلادی آغاز شدند رفته رفته سرعت گرفتند و ما نه‌تنها جایگاه خود در مرکز کیهان را از دست دادیم که به گوشه‌ای دوردست از کهکشانی پرتاب شدیم که 100 میلیارد ستاره چون خورشید داشت و خود یکی از میلیاردها کهکشان شناخته شده عالم بود. آیا در میان این همه ستاره و سیاره، تنها زمین بوده است که بذر حیات را در دل خود پرورش داده است؟ این سوال زمانی که با طوفان پیشرفت‌های فنی فضایی و علمی و بویژه پس از پایان جنگ جهانی دوم همراه شد. انسان معاصر را که شاهد رشد معجزه‌وار فناوری بود به فکر وا داشت که چرا در جای دیگر موجوداتی نباشند که اگر باشند می‌توانند پیشرفته‌تر از ما باشند و به دیدار ما بیایند و ما را از تنگ‌نظری‌های کودکانه خود نجات دهند.

انسان معاصر باید هم به چنین موضوعی باور پیدا می‌کرد. سر آرتور سی‌کلارک در یکی از قوانین سه‌گانه خود بیان می‌کند هر فناوری وقتی به حد کافی پیشرفت کرد دیگر قابل تشخیص از جادو نیست و انسان دهه 60 و 70 میلادی در حالی خاطره نخستین پرواز انسان با هواپیما را در ذهن داشت شاهد سفر انسان به ماه شده بود. او اسیر جادوی علم مدرن شده بود و یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی که توانست در آن مرزهای علم و جادو را به هم بزند دیدار با موجودات فضایی بود، اما آنها که هنوز هم معتقد به دیدار فضاییان از زمین هستند آغاز داستان را به پیش از این مربوط می‌دانند.

فروردین سال 1383 را به خاطر دارید؟ اگر یادتان باشد در آن هنگام اگر روزنامه‌ای را ورق می‌زدید یا یکی از شبکه‌های رادیو تلویزیون را مرور می‌کردید شما می‌توانستید اخبار فراوانی را درخصوص ظهور و پروازهای اشیای پرنده ناشناس بر فراز آسمان ایران بیابید.

گزارش‌های گوناگون در این خصوص به حدی بود که مقامات رسمی را به واکنش وادار کرد و برنامه‌های گوناگونی درخصوص این اجرام ساخته شد، اما اندکی بعد زمانی که به اواخر اردیبهشت ماه نزدیک شدیم کم‌کم فصل تعطیلات موجودات فرا زمینی به پایان رسید و بشقاب‌های پرنده به ناگهان، همان طور که آمده بودند، بازگشتند و آنچه برای ما باقی ماند جنجالی بزرگ بود. در آن زمان گروه‌های نجومی فراوانی سعی کردند درباره ماهیت این اجرام نورانی پرنده ناشناس دست به روشنگری بزنند و به مردم یادآوری کنند آن جرم درخشانی که آنها را مسحور کرده چیزی جز سیاره درخشان زهره نیست. اینک با گذشت نزدیک به 3 سال از آن زمان بار دیگر بشقاب‌های پرنده به آسمان ایران آمده‌اند و جالب این که دوباره همراه با طلوع سیاره زهره، در روزهای آینده زهره درخشان‌تر خواهد شد و موج گزارش‌های مردمی از رویت بشقاب‌های پرنده نیز افزایش خواهد یافت و به همین دلیل بد نیست در این فرصت پرونده 3 سال قبل را مرور کنیم تا ناچار به تکرار اشتباهات آن سال‌ها نشویم.

داستان بشقاب‌های پرنده داستانی است که به نظر می‌رسد باید به دوران مدرن تعلق داشته باشد، اما از دید کسانی که حضور این اشیا را باور دارند از پیشینه‌ای بسیار غنی برخوردار است. 

اولین نشانه‌ها از ظهور این اجرام که معمولا با ظاهری مشابه یک کلاه لبه‌دار ظهور می‌کنند به دورانی بازمی‌گردند که انسان حتی تصوری از پرواز نیز در سر نداشت. شاید یکی از نخستین مدارک ثبت شده از چنین تصوراتی به حدود 12 هزار سال پیش بازگردد، فهرست این گزارش‌های ایتدایی از بشقاب‌های پرنده یا به عبارت امروزیش UFO که گاهی در فارسی از معادل شپن (شیء پرنده ناشناس) نیز برای آن استفاده شده، آنقدر زیاد است که مجال اشاره تمامی آنها در یک گزارش کوتاه ممکن نیست، اما در دوران جدیدتر نیز این گزارش‌ها ادامه یافت. در آثار هنری باقی‌مانده از قرون وسطی نیز این داستان ادامه داشت.

این نشانه‌ها با شروع دوران پرشتاب رنسانس و تجدید حیات علمی اروپا کمتر دیده شد و به نظر می‌رسید تمرکز انسان روی پدیده‌های در دسترس تر زمینی قرار گرفته است. اما این تمرکز بالا نیز باعث نشد تا حتی قابل اعتمادترین دانشمندان دوره معاصر از تفکر درباره موجودات فضایی و سفر آنها به زمین غافل بمانند که نمونه جالب توجه آنها گوس ریاضیدان برجسته آلمانی است که پیشرفت‌های ریاضیات دوران کلدانی و بابلی را نتیجه ملاقات فرازمینی‌ها با بنیانگذاران این تمدن می‌داند.

دوران پرتنش جنگ‌های جهانی که در آن فناوری‌های جدید عرصه‌های تازه‌ای برای بروز یافته بودند دوران جدیدی بود که انسان بار دیگر به موجودات هوشمند فرازمینی روی خوش نشان داد. سال‌های 1946 و 1947 آغازی دوباره برای این داستان بود.

در ابتدا گمان می‌شد این اشیا نوعی ابزار پروازی جدید و ساخت اتحاد جماهیر شوروی سابق است که اینک در آغاز جنگ سرد قرار است نقش جاسوس‌های هوایی بلوک شرق را بر عهده گیرد اما انتشار گزارش رویت این سفاین بیگانه! بر فراز کاخ کرملین در مسکو و سپس دیگر نقاط شوروی و انتشار این نکته که روس‌ها هم مدتی است با این میهمانان ناخوانده درگیر هستند توجه دانشمندان را به سوی پاسخی متفاوت جلب کرد. سازمان‌های هوایی و فضایی دو قدرت شرق و غرب هر یک کمیسیوهای ویژه‌ای را برای بررسی این موارد ترتیب دادند. هدف اصلی این کمیسیون‌ها پاسخ به 2 سوال اساسی بود. نخست آن که اجرامی که رصد آنها توسط گروهی از افراد از طیف‌های گوناگون از کشاورز گرفته تا خلبان‌ها و حتی برخی فضانوردان گزارش می‌شد آیا واقعا وجود دارند و اگر این طور است منشا آنها چیست و دوم این که آیا این اجرام خطری برای امنیت ملی کشورها و در مرحله بعد زمین به بار خواهند آورد.

یکی از این کمیسیون‌ها در سال 1953 تاسیس شد و به بررسی دقیق تمام گزارش‌های منتشر شده تا آن موقع پرداخت و در سال 1954 گزارش این کمیسیون منتشر شد. در این گزارش سعی شده بود با دلایل علمی وجود یوفو‌ها به چالش کشیده شود اگرچه انتظار می‌رفت با انتشار این گزارش داستان بشقاب‌های پرنده پایان پذیرد، اما سیل مشاهدات ادامه داشت و در نهایت در سال 1956 سازمان نیکاپ‌ (NICAP) یا کمیته ملی تحقیقات پدیده‌های فضایی مسولیت تحقیق را بر عهده گرفت. این کمیسیون با عضویت چندین مقام هوانوردی و اعضا سابق CIA تلاش داشت تا به توضیحی دقیق دست یابد. در همان زمان پروژه معروف به کتاب آبی که هدفش بررسی دقیق گزارش‌های مربوط به این موارد بود آغاز شد و البته هیچ گاه گزارش نهایی آن  فرصت انتشار نیافت چراکه در 27 اوت 1966 به دلیل اختلالی که در سیستم مخابرات پایگاه استراتژیک موشک‌های قاره‌پیما در داکوتای شمالی و همزمان با رویت شیء پرنده ناشناسی رخ داد، جانسون رئیس‌جمهور وقت امریکا را وادار کرد تا دستور تشکیل یک کمیسیون دیگر به سرپرستی ادوارد کندون را صادر کند. وی و همکارانش به بررسی بیش از 100 مورد از معتبرترین گزارش‌ها پرداختند اعضا این کمیسیون 60 نفره را اخترشناسان، مهندسان، خلبانان و حتی روان‌شناسان تشکیل می‌دادند. سرانجام نتیجه این تحقیق که به گزارش کندون مشهور شده بود  در 1000 صفحه و با مهر تایید آکادمی ملی علوم امریکا، منتشر شد. در این گزارش مفصل اعلام شده بود تمامی موارد بررسی شده در این گزارش دارای توضیحات علمی و قابل قبول بوده و ارتباطی با موجودات هوشمند فرازمینی یا فعالیت‌های جاسوسی دیگر کشورها ندارند. در روسیه داستان با عاقبتی مشابه مواجه شد. یک گروه 18 نفره به نام کمیسیون دائمی امور فضایی مسولیت بررسی این گزارش‌ها را بر عهده داشت و پس از آن نیز کمیسیون علمی شوروی به بررسی دقیق آنها پرداخت و سرانجام اعلام شد، بررسی تمامی گزارش‌های رسیده نشان از آن دارد که تمامی این موارد دارای منشا طبیعی بوده‌اند و هیچ موردی به صورت مشکوک باقی نمانده است. این گزارش‌ها اگرچه با ذائقه علاقه‌مندان ارتباط با موجودات فضایی سازگاری نداشت، اما انجام آنها نشان از اهمیت یافتن این موضوع در بین اذهان علمی جوامع داشت. اینک طبقه‌بندی‌های گوناگونی برای این اشیای ناشناس انجام شده بود.

گزارش‌های معتبر در 3 دسته با عناوین برخورد نزدیک از نوع اول تا سوم دسته‌بندی می‌شد در برخورد نوع اول افراد تنها این اشیا را می‌دیدند، در نوع دوم علاوه بر دیدار با آنها صدای این اشیا نیز به گوش می‌رسید و در برخورد نزدیک از نوع سوم علاوه بر دیدن سفاین بیگانه و شنیدن صدای آنها ملاقات‌هایی نیز بین سرنشینان آن و زمینیان گزارش می‌شد. اگرچه با گذر زمان از تعداد این گزارش‌ها کاسته شد، اما آن به معنی متوقف شدن آنها نبود. هنوز بیش از چند سال از ادعای پزشکان فرقه رایلی مبنی بر موفقیت در شبیه‌سازی انسان نمی‌گذرد. ادعایی که موجی عظیم در رسانه‌های جهان به راه انداخت. اعضای این فرقه که خبر این فعالیت آنها چندی پیش تیتر اول تمام خبرگزاری‌های جهان بود، خود را مرید مردی به نام رایل می‌دانند که معتقد است در یکی از کوهنوردی‌های هفتگی خود در امریکا با موجودات فضایی ملاقات کرده است و آنها به او اعلام داشته‌اند که به زودی برای ملاقات دوباره به زمین بازخواهند گشت و ضمن آموزش روش کلونینگ انسان، از او خواسته‌اند که زمینه را برای بازگشت آنها آماده کند!

افزایش میل عمومی به پدیده UFO‌ها باعث توجه فیلمسازان بسیاری به این موضوع شده و مشاهده اشیایی که در نگاه اول توضیحی برای آنها وجود نداشت به مرور زمان اسطوره‌ای نو را شکل داد.

هنوز آن روز بزرگ نرسیده است که بشر در دیداری با فرا زمینیان یک بار و برای همیشه در تمام شوون تفکر خود تجدید نظر کند. شاید ما شاهد آن روز نباشیم، اما روزی که چندان دور نیست نشانه‌ای از حیات در فراسوی زمین یافت خواهد شد.

  یکی گوشی را بردارد...

با توجه به ابعاد کیهان و فاصله ستاره‌ها از همدیگر نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که فعلا گروهی کاوشگر را به جستجوی موجودات فضایی بفرستیم، اما اگر موجود هوشمند فرازمینی وجود داشته باشد که به مرحله فناوری پیشرفته رسیده باشد و از سوی دیگر مایل به برقراری ارتباط با دیگران هم باشد شاید همان کاری را بکند که ما می‌کنیم. گوشی را بردارد و سعی کند با ما تماس بگیرد.

همین ایده بود که باعث شد سال‌ها پیش رادیو تلسکوپ آرسیبو پرتو قوی به سوی قلب خوشه ستاره‌ای13 M ارسال کند و حضور خود را اعلام کند، اما این خوشه تا ما 25 سال نوری فاصله دارد و حداقل باید 50 سال منتظر پاسخ احتمالی باشیم. اما شاید دیگران هم پیام‌هایی را قبلا فرستاده باشیم به همین دلیل همین رادیوتلسکوپ شروع به گوش دادن به عالم کرد. حجم داده‌ها آنقدر زیاد بود که دانشمندان ناچار شدند اطلاعات را به بسته‌های کوچک تقسیم و از علاقه‌مندان بخواهند در تحلیل آنها شریک شوند و به همین دلیل بود که طرح SETIHome شکل گرفت. طرحی که به کمک آن میلیون‌ها نفر در سراسر جهان به آسمان گوش می‌دادند و نتایج تحلیل‌های خود را به مرکز اصلی می‌فرستادند. این طرح پایه پروژه جدیدی به نام گرایدیاتور شد که پایان امسال در سرن به راه خواهد افتاد و گفته می‌شود انقلابی در فناوری اطلاعات را به همراه خواهد داشت. هنوز هیچ سیگنالی از همسایه احتمالی پیدا نکرده‌ایم اگرچه چند بار سیگنال‌های غیرطبیعی دریافت شدند که معروف‌ترین آن سیگنالی معروف به WOW در سال 1977 بود. هنوز هیچ کس به زنگ تلفن ما پاسخ نداده است و هنوز کسی به ما زنگ نزده است، اما ابعاد وسیع کیهان باعث می‌شود گمان کنیم هنوز شانس زیادی برای پیدا کردن تماس داریم.

پوریا ناظمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها