گفتگو با زن متهم به معاونت در شوهرکشی

ازدواج غلط زمینه‌ساز این جنایت شد

سرور زنی جوان است که اکنون به اتهام معاونت در قتل شوهرش در زندان به سر می‌برد. او متهم است با طراحی توطئه قتل همسر خود از پسرخاله‌اش خواسته این نقشه را به اجرا درآورد. گفتگو با این زن را بخوانید.
کد خبر: ۱۷۰۷۰۰

از ازدواج با شوهرت شروع کن و توضیح بده که چطور با او به اختلاف برخوردی؟

من زن دوم کریم بودم. او یک همسر دیگر داشت، با این وجود به من علاقه‌مند شد و از من خواستگاری کرد. من هم با موافقت خانواده‌ام به عقد او درآمدم. اوایل همه چیز خوب بود تا این که بداخلاقی‌های کریم کم‌کم شروع شد و زندگی‌مان را تیره و تار کرد.

از قبل می‌دانستی شوهرت همسر دیگری دارد و آیا هوویت نیز از ازدواج دوم کریم مطلع بود؟

همه چیز آشکار و معلوم بود و همه ما شرایط را بخوبی می‌دانستیم البته من تمایل چندانی به ازدواج با کریم نداشتم ولی خانواده‌ام به این وصلت اصرار کردند. شاید بخشی از اصرار آنها به خاطر مشکلات مالی‌شان بود و فکر می‌کردند با شوهر کردن من خرج‌شان کمتر می‌شود.

با هوویت مشکل نداشتی؟

ما در 2 خانه جدا زندگی می‌کردیم و بندرت همدیگر را می‌دیدیم و  مشکل خاصی بین‌مان نبود.

از بداخلاقی‌های شوهرت گفتی. بیشتر در‌این‌باره توضیح بده.

او مرا به باد کتک می‌گرفت. مرتب بهانه می‌آورد و آزارم می‌داد. از تحقیرها و ناسزاهایش در امان نبودم و خلاصه هر کار بدی که یک مرد می‌توانست در حق همسرش انجام دهد او با من کرد.

فکر می‌کنی دلیل این رفتارها چه بود و تو چه واکنشی نشان می‌دادی؟

کریم مشکل مالی داشت و نمی‌توانست از عهده تامین مخارج هر دو خانواده‌اش بربیاید، به همین خاطر هم عصبی شده بود و من چاره‌ای جز سکوت و سوختن و ساختن نداشتم تا این که رفتارهایش دیگر غیرقابل تحمل شد. او می‌خواست مرا به کارهایی وادار کند که خلاف اخلاق بود.

چرا بعد از این همه رنج و سختی از کریم جدا نشدی؟ آیا خانواده‌ات در جریان این مشکلات قرار داشتند؟

اگر طلاق می‌گرفتم کجا باید می‌رفتم، بعدش چه باید می‌کردم؟ می‌شدم نان‌خور اضافی و سربار پدرم. از طرفی کریم هم حاضر نبود طلاقم بدهد. نه راه پیش داشتم و نه راه پس. درمانده شده بودم، برای همین به ناچار یک روز با برادرم سر صحبت را باز کردم و دردهایم را به او گفتم. دنبال کسی می‌گشتم که به حرف‌هایم گوش و مرا تسلی دهد. برای همین هم برادرم را انتخاب کردم.

برخورد برادرت با کریم چطور بود؟

او وقتی موضوع را فهمید چند بار به شوهرم تذکر داد و از وی خواست دست از این رفتارهایش بردارد، اما فایده‌ای نداشت. کریم همچنان مرا کتک می‌زد و اصرار داشت به اعمال ناشایست تن بدهم.

پسرخاله‌ات از چه زمانی وارد ماجرا شد؟

سعید دوست صمیمی برادرم و زیاد به خانه ما رفت و آمد می‌کرد. در جریان این رفت و آمد‌ها بود که متوجه موضوع شد. او هربار صورت کبود و چشمهای سرخ مرا می‌دید و توجهش جلب می‌شد تا این‌که از برادرم علت را پرسید و او هم گفت کریم چه بلاهایی سر من می‌آورد.

تو خودت به ‌صورت مستقیم حرفی با سعید نزدی؟

بعد از این‌که ماجرا را فهمیدم دیگر همه چیز را به او می‌گفتم. من خیلی زجر کشیدم و نیاز داشتم غصه‌هایم را برای کسی تعریف کنم. هر وقت با پسرخاله‌ام صحبت می‌کردم گریه‌ام می‌گرفت. او به‌شدت تحت تاثیر قرار گرفته و دلش برای من سوخته بود.

چطور شد که نقشه قتل را طراحی کردی؟

من در قتل شوهرم دخالت مستقیم نداشتم، این پیشنهاد برادرم بود که کریم را بکشند. نمی‌توانست تحمل کند با خواهرش این‌گونه رفتار می‌شود، به همین خاطر هم از سعید خواست با کمک هم همسرم را به‌ قتل برسانند. پسرخاله‌ام هم که تحت تاثیر قرار گرفته بود این پیشنهاد را قبول کرد.

آیا قرار بود بعد از قتل با سعید ازدواج کنید؟

هیچ رابطه‌ای بین من و پسرخاله‌ام وجود نداشت. او از سر‌ دلسوزی برای من قبول کرد کریم را بکشد. بعد از مرگ شوهرم هم رابطه‌ای بین ما به‌وجود نیامد.

قتل چطور اتفاق افتاد؟

بعد از آن‌که سعید نقشه‌اش را طراحی کرد منتظر روزی ماند که شوهرم به خانه من بیاید، چون او بیشتر وقت‌ها در خانه همسر اولش بود. آن روز کریم برای استراحت به اتاق‌خواب رفت و خوابید، سپس پسرخاله‌ام سرنگی را که از قبل تهیه کرده بود برداشت، بالای سر شوهرم رفت و به او آمپول هوا تزریق کرد. آن‌قدر به این کار ادامه داد تا کریم فوت شد.

شوهرت با قاتل درگیر نشد؟

اول که خواب بود، بعد هم زورش به سعید نرسید و با تزریق آمپول هوا بی‌حال شد و کم‌کم جان باخت.

بعد از قتل چه کار کردید؟

من ترسیده بودم، باور نمی‌کردم کریم مرده است اما کار از کار گذشته بود و باید جنازه را پنهان  می‌کردیم. سعید از قبل برای این مرحله نیز نقشه کشیده بود. او به کمک برادرم جسد را از خانه بیرون برد و در بیابان‌های اطراف شهر دفن کرد.

چقدر طول کشید تا راز این جنایت برملا شود؟

چند روز بعد از مرگ کریم مادرش نگران او شده بود و موضوع را به پلیس اطلاع داد. ماموران که می‌دانستند شوهرم آخرین بار به ‌خانه من آمده است از من بازجویی کردند ولی از سرنوشت کریم اظهار بی‌اطلاعی کردم و چون مدرک دیگری علیه من وجود نداشت دستگیر نشدم. تحقیقات پلیس 5 سال طول کشید. آنها با بررسی سوابق پسرخاله‌ام فهمیدند او جوانی خلافکار و سابقه‌دار است، به‌همین خاطر به وی مظنون شدند. سعید بعد از دستگیری به قتل اعتراف کرد و پلیس من و برادرم را نیز بازداشت کرد.

اکنون چه احساسی داری؟

همان‌طور که گفتم من در قتل شوهرم دخالت مستقیم نداشتم البته با سعید همکاری کردم تا او را از دست کریم نجات دهد. اکنون پشیمان هستم، باید راه‌های دیگر را انتخاب می‌کردم.

فکر می‌کنی چه عواملی باعث شده کارت به اینجا کشیده شود؟

اول از همه ازدواج غلط باعث بدبختی من شد. بعد جرات این که مشکلم را از راه قانونی و طلاق حل کنم پیدا نکردم. ضمن این‌که گرفتاری‌هایم را با پسرخاله‌ام در میان گذاشتم و در واقع پای یک غریبه را به زندگی‌ام باز کردم. از طرفی صبر و تحملم را  هم از دست داده بودم. شاید با صبر بیشتر، صحبت با کریم و کمک گرفتن از والدین خودم این مشکلات حل می‌شد.

داوود ابوالحسنی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها