در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در سال 1982 راهی لسآنجلس شد و یک سال تمام سخت تلاش کرد تا نقشی در یک فیلم سینمایی به دست بیاورد. اولین فیلم سینماییاش در کنار چارلی شین هیچ وقت اکران عمومی نشد، ولی همین فیلم توجه تهیهکنندگان و فیلمسازان را به سمت او جلب کرد و از آنجا بود که نقشهای متعدد سینمایی به وی پیشنهاد شد.
کلونی دو سال قبل درام سیاسی «شب بخیر و موفق باشید» را کارگردانی کرد که برایش نامزدی اسکار بهترین کارگردانی را به ارمغان آورد. فیلم «آدمهای بیکله» دومین تجربه کارگردانی اوست که در آن بازی هم دارد.
«آدمهای بیکله» یک کمدی ورزشی است و شنیدهایم هنگام ساخت آن تحت تاثیر هاوارد هاوکس کارگردان کلاسیک سینما بودهاید.
بخشهای زیادی از فیلم وامدار هاوکس و پرستون استورجس هستند و صحنههای زیادی تحت تاثیر این دو ساخته شده است. حتی میتوانم بگویم صحنههایی را از فیلمهای این دو دزدیدهام. در یک کلام باید بگویم دوستدار کارهای هنری هر دوی آنها هستم و فیلمم به نوعی ادای دین به آنهاست.
محل رخدادهای فیلم در قصه آن اهمیت زیادی دارد. وقتی شهر کارولینا را به عنوان لوکیشن انتخاب میکردید، چه چیز آن توجه شما را به خودش جلب کرد؟
میدانید، نکته جالب این است که تا قبل از این هیچ وقت در کارولینا نبودم! واقعیت امر این است که ما مکانی میخواستیم که در آن تغییرات فصلی خودش را خیلی خوب به نمایش بگذارد. جایی مثل مینهسوتا هم اگر چه این نوع تغییرات را نمایش میدهد، ولی به درد کار ما نمیخورد. در کارولینا ما میتوانستیم همه آن چیزهایی را که میخواهیم به دست بیاوریم. برای برخی صحنهها ما به درخت زیادی نیاز داشتیم. میتوانستیم به کمک کامپیوتر دیجیتالی رنگ این درختان را از سبز به نارنجی و قرمز تغییر دهیم. اما این اتفاق به صورت طبیعی در مدت کوتاهی در کارولینا رخ میداد و ما فکر کردیم بهتر است همه چیز در جلوی دوربین به صورت طبیعی اتفاق بیفتد.
جورج کلونی کارگردان چگونه با جورج کلونی ستاره کار میکند و موفق میشود از او عقب نماند؟
این سوالی است که زیاد از من میشود. من همیشه به کارم علاقه داشتهام و آن را با عشق انجام دادهام. در فیلمهایی که میسازم بازی هم میکنم. البته در «آدمهای بیکله» برای اولینبار نقش اصلی را هم به عهده داشتم. در این حالت شما باید اعتماد بقیه بازیگران را جلب کنید. در همان حال باید با خودم هم کنار بیایم و همکاری لازم را با خودم بکنم. وقتی در حال کارگردانی خودم هستم، با خودم بحث و تبادلنظر میکنم و سعی دارم به یک نتیجه خوب برسم. خیلی از بازیگران هنگام بحث با کارگردان میگویند که جلوی دوربین میخواهند چه کاری انجام دهند و دلایل خود را برای این کار بیان میکنند. من هم سعی میکنم به همین شیوه عمل کنم. در یک کلام، در برخورد با خودم راحت هستم. در عین حال، هنگام بازی در فیلمی به کارگردانی خودم مشکل زیادی ندارم و کارم راحتتر است، زیرا از همان آغاز کار میدانم اوضاع از چه قرار است و من در طول کار باید چه کار کنم.
هنگام کارگردانی خودتان در فیلمها احساس راحتی میکنید و قصد دارید دوباره این کار را انجام دهید؟
خیر. واقعیت این است که این نقشی است که از مدتها قبل میخواستم آن را روی پرده سینما بازی کنم و فکر میکنم بهترین گزینه برای ایفای آن بودم. به خودم گفتم که حال 46 سال دارم و اگر آن را بازی نکنم، دیگر شانس دوبارهای نخواهم داشت که بتوانم چنین نقشی را به دست بیاورم. استیون سودربرگ سال 1998 میخواست این فیلم را با بازی من بسازد، ولی شرایط ساخت آن مهیا نشد. دیدم دارد دیر میشود گفتم بهتر است خودم هر چه زودتر دست به کار بشوم.
قصه فیلم مسائلی مثل آزادی بیان مطبوعات و بینالمللی شدن ورزش را مطرح میکند. اصراری داشتید که این مسائل را در فیلم بیان کنید؟
بله، بویژه آن که احساس میکنم باید چیزی مثل آزادی مطبوعات را به بحث گذاشت. دولت فعلی آمریکا علاقهای به گردش آزاد اخبار و اطلاعات ندارد و میخواهد همه چیز را دولتی کند. بخش مهمی از این قضیه به هجوم نظامی به عراق برمیگردد که دولت مرکزی نمیخواهد اخبار واقعی و وحشتناک جنگ به گوش مردم عادی برسد.
نمیخواهید فیلمی برای جوانان کار کنید؟
همه کارهایی که میکنم برای جوانان است، آنها تماشاچی اصلی فیلمهای من و بقیه هنرمندان هستند. البته نباید گفت فیلمهای جوانانه فقط فیلمهایی هستند که چند جوان نقش اصلی آنها را بازی میکنند. من هم با این سن و سال میتوانم بازیگر یک فیلم جوانانه باشم!
کوتاه شده از: darkhorizon.com
ترجمه: کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: