در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مساله این است که در کنار انبوه فعالیتهای نهادهای دولتی و غیردولتی که برای ارتقای وضعیت ادبیات داستانی در سطح کشور انجام میشود و با عنایت به تاثیر مستقیم و بسیار مهمی که موضوع ادبیات داستانی در جریان هنری کشور، (اعم از ادبیات و سینما و تئاتر) دارد چرا تلاشها به نتیجه مطلوب نرسیده و کلمه دوره گذار از اساس، چه زمانی میخواهد دست از سر ادبیات ما بردارد؟
پرده اول: میدان انقلاب یا کتاب هفته؟
در کنار هر روزنامه فروشی یک دسته کاغذ چاپ شده وجود دارد که قیمتش از چند جرعه آب آشامیدنی ارزانتر است. بسیاری از کتابخانهها و کتابفروشیها نشریه کتاب هفته را به طور رایگان در اختیار مخاطبان میگذارند تا بسیاری از اتفاقات ادبی و حوزه نشر براحتی اطلاع رسانی شود.
کافی است کتاب هفته را با عکسهای نویسندگان که در بالای خبر نشر کتب آنها درج شده، در دست بگیرید و به سراغ کتابفروشیهای میدان انقلاب تهران (محل اصلی فروش تازههای کتاب) بروید تا متوجه شوید اخبار کتاب هفته از تازههای نشر را در پیشخوان اکثر کتابفروشیها نمیتوان یافت.
صرفنظر از این که کتابفروشیها میل ندارند کتابهای داستانی غیرعامهپسند را در معرض نگاه مشتریان قرار داده و حتی این کتابها را به خاطر جاگیر بودنشان برای فروش امانی قبول کنند؛ برخی از آنان که از قدیم خودشان هم دستی در مطالعه آثار کلاسیک و داستانهای امثال بزرگ علوی، هدایت، آلاحمد و حتی دولتآبادی دارند، هیچ کتابی را در سطح آن کتابها، ارزیابی نمیکنند.
یکی از کتابفروشها که آثار ادبی و تاریخی میفروشد در همین زمینه میگوید: «نویسندههای ما دیگر حال و حوصله کار جدی ندارند، قدیمتر داستان و رمان خلق میشد صدها صفحه!
الان کلی کف و هورا میکشند که یک نویسنده که حداقل 30 سال است کارش نوشتن است اثری خلق کرده کلا 65 صفحه.
چرا ساعتها دخترهای ما پای کتاب عامه پسند 500 صفحهای مینشینند و فلان کتاب ... فلان خانم به چاپ بیست و هفتم رسیده با قیمت 8000 تومان اما کسی حاضر نیست کار جدی بنویسد؟
مشکل ما خواننده و فرهنگ مطالعه و از این حرفها نیست، نویسندهها فاصلهشان را با مردم زیاد کردهاند وگرنه من خودم امسال دو چاپ متفاوت کتاب «من او» را فروختم. کتابهای جلال را هم بعد از این همه سال، هنوز خوب میخرند.»
به سراغ کتابفروش دیگری میروم و نام چند کتاب شاخص سال را از او میپرسم.
فقط سیدمهدی شجاعی را میشناسد و میگوید که کتاب «طوفان دیگری در راه است» را ندیده اما فکر میکند میتوان نوشتههای آقای شجاعی را در دفتر نشر فرهنگ اسلامی پیدا کرد.
شاگرد کتابفروش با تعجب از او میپرسد: «مگر آقای شجاعی آن موزیسین نبود که برای پیامبر اکرم(ص) در تالار وحدت برنامه داشت؟»
چارهای جز خندیدن و جدا شدن ندارم؛ امان از نویسندهها و تجربهها و کارهای متفاوتشان!
پرده دوم: سالی سترون بود
«سال گذشته جایزه کتاب سال (کارنامه 84) با هزار و یک حرف و حدیث به آقای بیگدلی داده شد، امسال هم که اساسا حوزه ادبیات داستانی (کارنامه 85) جایزهای نگرفت. حتی از کاری تقدیر هم نشد.
وای به حال زمانی که بخواهند کارنامه نشر سال 86 را بررسی کنند؛ شاید آن زمان به جای جایزه یک متن اعتراضآمیز بگذارند» این را یکی از نویسندگان میگوید و میخواهد مانند اکثر نویسندهها نامش محفوظ بماند.
اما رضا سرشار، نایب رئیس انجمن قلم ایران از اظهارنظر صریح ابایی ندارد. او میگوید: «سال یخ و سترونی را پشت سر نهادیم.»
البته توضیح دیگری نمیدهد و هر چه سوال میکنم فقط یک کلمه میگوید: «هیچ.»
برخی از نویسندهها هم روایت جالبی دارند؛ آنها معتقدند داستان اصولا چیزی نیست که بشود در یک روز یا دو روز، بعد از انتشار از اثر و شاخص بودن آن حرف زد.
همین کتاب شطرنج با ماشین قیامت که امسال به زبان انگلیسی در ایالات متحده منتشر شد شاید یک روز به یکی از شاهکارهای بینالمللی ما تبدیل شود. اصولا شاهکار شدن فقط به داستان خوب نوشتن و بازآفرینی یک مفهوم نانوشته خلاصه نمیشود، بلکه به چیزهای بسیار مهمی مانند اطلاعرسانی و توزیع مناسب ربط دارد.
در واقع بعدا مشخص میشود پارسال سترون بوده یا نه؟
پرده دو ممیز یک: زنده باد هریپاتر
حدود ساعت 23 دیگر حوصلهام سر میرود... میترسم برای رفتن به خانه نتوانم ماشین گیر بیاورم و میدان انقلاب را ترک میکنم. هنوز عدهای ایستادهاند تا همزمان با دیگر نقاط جهان، در ایران، از اولین خریداران کتاب چندین هزار تومانی رولینگ به زبان اصلی باشند.
آخرین کتاب از مجموعه داستانهای هریپاتر، این گونه تهران و کتابخوانهای ما را در ضلعی از دهکده جهانی مک لوهان جای میدهد.
کتاب هریپاتر کمتر از یک هفته ترجمه ]اداره بازسنجی (ممیزی) هم ایرادی برانتشار آن ندیده[ به زبان فارسی منتشر میشود. خبرگزاریها و روزنامهها شروع میکنند به گزارش تهیه کردن و مجددا مانند بسیاری از پیشرفتهای بشری که ثابت شده ریشه ایرانی داشته، اندک زمانی کافی است که نویسندگان ما به این نتیجه برسند هریپاتر هم مایههای ایرانی و شرقی داشته که موفق شده است.
ما همچنان از خودمان متشکریم. شما چطور؟
پرده سوم: ما میگوییم چه کتابی معروف شود
برای چه کسی و برای چه چیزی کتاب بنویسیم؟
این سوالی است که محسن دامادی، نویسنده و صاحبنظر رسانه مطرح میکند و خود درباره آن توضیح میدهد. گلایه وی بیشتر متوجه نظام توزیع کتب است که بسیار درگیر مافیاست.
وی میگوید: «کتابی که در بررسیهای اولیه و نیازسنجیها در زمینه آموزش ادبیات داستانی، باید با استقبال روبهرو میشده را، امروز نه کسی میشناسد و نه کتاب فروشیها دارند!»
واقعا جایگاه عمر و وقت و سواد نویسنده در این بازار نابسامان کجاست؟
راست میگوید؛ کمی پایینتر از میدان انقلاب، جایی هست که کتابهای نو را به قیمت پایین میفروشند.
کتابهایی که علیرغم محتوای مناسب در زمان خوبی توزیع نشده و این گونه فروختنش به مقوا کردن اوراقش صرفه دارد.
صاحب کتابفروشی میگوید: «این کتابها را عمدتا نویسندهها یا انباردارهای انتشاراتی و پخشی میآورند و میگویند به هر نحوی که شده بفروشید.»
همکار این کتابفروشی خاطرنشان میکند: «یکی از نویسندهها وقتی دید کتاب نوشته شدهاش که چند سال برایش زحمت کشیده اینجا حراجی و کیلویی فروخته میشود، در همین مغازه سکته کرد.»
او مرا به خیابان 12 فروردین راهنمایی میکند که مرکز پخش کتاب است.
یکی از پخشیها عینا حرفهای دامادی را تایید میکند و میگوید: «نویسندهها سه نوع هستند؛ یا ارتباط خوبی با نهادهای دولتی دارند و کتابهای خودشان را چاپ به چاپ به کتابخانههای رسمی و نمایشگاه سالانه شهرداری میفروشند، یا آدمهای معروفی هستند و کتابهایشان خواهان دارد؛ این نویسندگان بر ما و بازار تسلط دارند.
دسته سوم که عمده نویسندگان را تشکیل میدهند، اگر بتوانند ما یا همکاران ما را متقاعد کنند که کتابشان فروش دارد میتوانند 30 تا 45 درصد پشت جلد را به ما، با چکهای شش ماهه به بالا بفروشند. به هر صورت کتاب را مقوا هم بکنی و خرید و فروش کنی در 6 ماه یا یک سال چک پاس میشود.»
با این اوضاع من نتیجه میگیرم نویسنده حرفهای بودن آخر و عاقبت ندارد، چه برسد به دود چراغ خوردن و 30 سال زحمت کشیدن برای خلق یک شاهنامه در ادبیات داستانی!
پرده چهارم: دور هم جمع میشویم و برای هم کف میزنیم
مهم نیست برای یک جامعه 70 میلیونی کتابی با شمارگان هزار نسخه فتوکپی شود. (تکثیر یک جزوه هزار نسخهای را که انتشار نام نمینهند).
مهم نیست که هیچ کتابفروشی کتاب ما را نفروشد. حتی مهم نیست افرادی که ما را تشویق میکنند احتمالا فرق بین شعر و داستان را هم ندانند. مهم این است که در یک رونمایی از یکدیگر تعریف و تمجید کنیم و برای هم کف بزنیم.
محفلی که در آن دوستان قدیمی، خبرنگارها، وسایل پذیرایی هست و دوربینها مرتب عکس میگیرند.
رونمایی گرفتن که از اساس مربوط به کتب شاخص یا شاهکار نیست؛ جدیدا در حال تبدیل شدن به یک مد نویسندگی است بویژه برای آنهایی که دیگران دوستشان دارند.
پرده پنجم: جایزههای بیصاحب و صاحبان بیجایزه
نویسندهای که نمیخواهد نامش برده شود، میگوید: «امسال از کارهای جدی و اثرگذاری که برای تایید به اداره بازسنجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رفته، تعداد کمتر از 20 اثر توانستهاند عبور کنند.»
آرمان آرین، دارنده جایزه کتاب سال و برنده جایزه مردمی شهید غنیپور (مسجد جوادالائمه(ع)) که چند ماه است اثرش در دستانداز ممیزی، گرفتار شده میگوید:
«از چندگانگی سیاستگذاری ها چه بگوییم؟ در حالی که مدتهاست بسیاری از کتب، در اداره ممیزی کتابگیر افتادهاند، چگونه میتوانیم از این که کار شاخص داریم یا نه صحبت کنیم؟»
عبدالعلی دستغیب منتقد ادبیات داستانی هم با تشکر از اقدامات رفاهی خوب ارشاد برای نویسندگان میافزاید:
«جوایز خوبی برای ادبیات داستانی پیشبینی شده، اقدامات بسیار خوب است ولی تولید شاهکار و کار شاخص و بینالمللی محصول آزادی بیشتر نویسندگان در شکستن چارچوبها در حوزه ساخت و محتواست، موضوعی که با این نوع سختگیریها جور در نمیآید.»
رضا امیرخانی هم در جریان جایزه کتاب سال 85 با اشاره به این چندگانگی، تشویقهای مکرر نویسندگان از سوی نهادهای مسوول را به موازات مشکلات بیحد نویسندگان برای رد شدن از سد ممیزی قابل جمع ندانست.
احتمالا کسانی در ساختار کنونی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فکر خوبی برای تشویق نویسندگان در قالب جشنوارهها دارند، اما به ثمر رسیدن همه این تشویقات در مرحله نخست، منوط به این است که کتابهای جدی و چالش برانگیز منتشر شوند.
به هر صورت باید به تعداد مناسب کتاب جدی برای شرکت در جشنوارههایی مانند کتاب سال، کتاب فصل، داستان انقلاب اسلامی، جایزه ادبی یوسف و بانوی فرهنگ داشته باشیم.
در کنار اقداماتی مانند ارائه مدرک معادل به نویسندگان، تشکیل بنیاد نیمه تمام ادبیات داستانی و البته جایزه تعطیل شده جلال آلاحمد.
پرده ششم: خودمان راضی هستیم
در عین حال بسیاری از نویسندگان و مسوولان از وضعیت ادبیات داستانی ابراز ناامیدی یا حتی نارضایتی نمیکنند.
جامعه ما به لحاظ تاریخی، بیشتر شعری بوده تا داستانی و حتی متون کهن، داستانها را نیز به صورت منظوم آوردهاند.
ما واردکننده ادبیات داستانی به شکل کنونی آن هستیم و به همین علت اگر از جنبههای سختافزاری نشر و توزیع و چالشهایی مانند ممیزی و معیشت نویسندگان صرفنظر کنیم، اوضاع و احوال بدی نداریم.
انواع کتابهای پرتیراژ کودکان، کمک درسی، عامه پسند، اتوبوسی و مترو نمیگذارد احساس کنیم تیراژ و عناوین تولیدات ما مطابق تجلی تاریخ کهن 6 هزار ساله و انقلاب پرافتخار 30 ساله ما نیست؛ چون هیچ وقت از حیث تالیف و کمیتها چیزی کم ندارد.
البته، همه چیز تقصیر دولت نیست و از کاهلی برای آفریدن شاهکارهای ادبی نمیتوان صرفنظر کرد. مگر میشود نویسندهای بگوید من در سال جاری فرصت مطالعه و فرصت سفر نداشتم یا درگیریهای شخصی داشتم که به داستان نرسیدم و او را از جرگه مقصران به شمار نیاورد؟
متاسفانه امروزه نویسندگی، مشخصات اجتماعی و اقتصادی شغل بودن را ندارد و بنابر این هر بهانهای میتواند در جواب این اشکالات مطرح باشد و لیکن نویسنده ایرانی باید بداند خواننده ایرانی بیکتاب نخواهد ماند...!
نویسنده باید برای خودش، مخاطبش و فرهنگش فکری بکند.
محمدصادق دهنادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: