روزگار غریبی است...

کیانوش عیاری سینما را تجربی آموخت. داغی خاک جنوب و هرم گرمایی که از چاه‌های نفت بر می‌خواست، بسیاری از آنهایی را که در این سرزمین می‌زیستند نویسنده و گروهی را که روحیه جمعی داشتند به سینما علاقه‌مند کرد. سینما نه به معنای فیلم دیدن در بهترین سینماهای کشور که اهواز و آبادان را به پایتخت سینمایی ایران تبدیل کرده بودند، سینما به این معنا که دوربین دست بگیری و تصوراتت را به فیلم تبدیل کنی.
کد خبر: ۱۷۰۱۲۸

عیاری سینما را با دوربین سوپر 8 آغاز کرد و با همین دوربین بود که آموخت خوب ببیند و بهتر از آنچه را که دیده بر پرده سینما به دیگران نشان دهد. حاصل سال‌ها خوب دیدن و لمس کردن واقعیت، جوان جنوبی را در سینما تبدیل کردبه کارگردانی که فیلم‌هایی چون آن سوی آتش، تنوره دیو، شبح کژدم، آبادانی‌ها، بودن یا نبودن، سفره ایرانی، آرزو و.. را بسازد. فیلم‌هایی که علاقه‌مندان سینما هرگز نمی‌توانند آنها را فراموش کنند و مدعی شوند این فیلم‌ها را دوست نداشته‌اند و یا این فیلم‌ها اثری ماندگار در ذهن آنها به جای نگذاشته است.

عیاری با نگاه تیزبین خود همیشه به دنبال مستنداتی بود که فیلم‌های او را واقعی جلوه دهند به همین دلیل این کارگردان توانست با هر یک از فیلم‌هایش دری به دوره‌ای از تاریخ معاصر ایران بگشاید و در هر فیلم و هر دوره، زندگی انسان‌هایی را به نمایش بگذارد که درمسیر عبور زمان، نادیده گرفته شده‌اند، زخم خورده‌اند یا به دلیلی جبری از بین رفته‌اند.

آدم‌های فیلم‌های عیاری، شخصیت‌های آرزومندی هستند که برای رسیدن به خواسته‌هایشان تلاش می‌کنند. اما این طلب و خواسته باعث نمی‌شود آنها دیگران را نبینند و آنها را در رسیدن به آرزوهایشان کمک نکنند.

شخصیت‌های آثار عیاری باورپذیر هستند، انگار در همین نزدیکی زندگی می‌کنند و ما بارها و بارها آنها را دیده‌ایم و حتی با آنها گپ کوتاهی هم زده‌ایم. آدم‌هایی از جنس خودمان که با آنها احساس قرابت می‌کنیم، آدم‌هایی که برای هر عمل و عکس‌العمل خود سندی دارند.

عیاری به کارش آشناست و حرفه‌اش را می‌شناسد، برای همین وقتی از سینما به تلویزیون می‌آید، رنگ و جنس کارهایش را هم با خودش می‌آورد. عیاری اکنون برای تلویزیون یک نام نیست. یک کارگردان حرفه‌ای است که با آوردن کوله‌باری از تجربیات مختلف به تلویزیون توانسته در غنا بخشیدن به کیفیت آثار تلویزیونی سهیم باشد.

عیاری با سریال هزاران چشم، احترام گذاشتن به مخاطب را به نمایش گذاشت. این احترام از دو جهت قابل تامل است. اول این‌که او با نگاهی عمیق، اجتماع را دیده بود و از میان افراد آن که هر کدام با مشکلی دست به گریبان بودند، شخصیت‌هایی دوست داشتنی و باورپذیر را انتخاب کرده و زندگی آنها را از یک رسانه فراگیر چون تلویزیون به نمایش گذاشته بود. دوم این‌که عیاری با ساخت سریال هزاران چشم به مخاطب تلویزیون ثابت کرد، اصلی که می‌گوید تلویزیون در ذات خود فقط یک رسانه وقت پرکن است و لازم نیست با برنامه‌های خود اندیشه یا حسی را به مخاطب منتقل کند، درست نیست.

و اکنون از این کارگردان خون گرم جنوبی که آثارش هم سرشار از صمیمیت اهالی جنوب است، سریال روزگار قریب در حال پخش است. در این سریال عیاری با یکی از انسان‌های نیک روزگار به نام دکتر قریب همراه شده است و به وسیله این شخصیت ما را به درون تاریخ معاصر کشورمان می‌برد تا با دو چشم خود ببینیم نیاکان ما چه دوران تلخی را پشت سر گذاشته‌اند و ما وارث چه روزگار سیاهی هستیم.

تاریخچه علم پزشکی در ایران و کنجکاوی‌های محمد قریب در کودکی ما را با پیچ و خم‌های شهرها و روستاهایی که در اواخر دوره قاجار به ویرانه‌ای تبدیل شدند و در دوره رضا خان نابودی خود را ادامه دادند، آشنا می‌کند. دیدن این دوره سیاه از تاریخ، تلخ و گزنده است، اما آنچه انگیزه اصلی دیدن این سریال را در بیننده قوت می‌بخشد، صداقتی است که عیاری برای روایت خود انتخاب کرده است. بی‌تکلفی شخصیت‌ها که انگار مقابل دوربین به درون تاریخ می‌روند و زندگی را در سال‌ها پیش تجربه می‌کنند، اما شعار نمی‌دهند، کسی را به صورت مستقیم متهم نمی‌کنند و تلاش نمی‌کنند با بزرگنمایی خود بگویند ما را هم ببینید از ویژگی‌هایی است که سریال دکتر قریب را به سریالی قابل اعتماد تبدیل کرده است؛ سریالی که هدفش نشان دادن مردمی است که بدنه اصلی جامعه هستند اما متاسفانه در فیلم و سریال‌های ما کمتر دیده می‌شوند و کارگردانان ترجیح می‌دهند به جای نمایش مردم که وقت و انرژی زیادی می‌طلبد به درون باغ‌ها و کاخ‌ها سفر کنند و برای نمایش بدبختی مردم، خوشبختی درباریان و وابستگان آنها را به تصویر بکشند.اما عیاری سایه خنک درختان باغ‌ها را رها کرده و در دل کویر به جستجوی آدم‌هایی رفته است که بدبختی آنها را کمتر کسی دیده و به آن توجه کرده است.

عیاری 5 سال از زندگی خود را صرف ساخت سریال روزگار قریب کرد تا نشان دهد ما از دوران غریبی عبور کرده‌ایم، دورانی که مردم به دلیل دور نگه داشته شدن از علم و واقعیت به خرافه پناه برده بودند. آنها به هزاران دلیل ساده می‌مردند و کسی به این مردن توجه نمی‌کرد، اما محمد قریب همه اینها را دید و به حافظه‌اش سپرد و بعدها که بزرگ شد تصمیم گرفت با همه آنها مبارزه کند و سهمی در خوشبختی و سلامت مردم داشته باشد. ما نمی‌دانیم، اما شاید کیانوش عیاری بین کودکی خود و محمد قریب شباهت‌هایی دیده است که سراغ این شخصیت رفته و تلاش کرده در یک سریال تلویزیونی او را به نسل‌های مختلف معرفی کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها